بیرون ریختن وقایع روزانه گذشته

من تحت این نام مضحک دانشمند سالهای متمادیه که مینویسم. منتها اسکل بودم و سه سال در سی و صد شصت درجه نوشتم. آخه الاغ کی میره اونجا مینویسه؟ البته اونجا خواننده برای خودم دست و پا کردم و سعی داشتم پسرخوشتیپه ی دانشگاه تهران رو تحت تاثیر قرار بدم. البته پسرخوش تیپه ی دانشگاه تهران نه به دلیل وبلاگ، به دلیل اینکه رک و راست بهش گفتم ازت خوشم میاد، تعجب کرد و من را برد یک پیتزا بهم داد و باهام حرف زد و خندید و مسئله مرتفع شد. اما وبلاگه در کاسه ی ما ماند. بعد در کانادا پ-علاقه، من رو تشویق کرد که از این سیرک سیصد و شصت بکشم بیرون و مثل آدم در یک وبلاگ حرفه ای درست بنویسم. از حرفهای پ-علاقه اینرا نفهمیدم که در یک وبلاگ حرفه ای بنویس و رفتم در بلاگفا جفتک بیاندازم. تحت همین نام ِ الان و حتی با همین قیافه ی الان. آبی ساده و سفید. بعد خوب مسلم ارادت قلبی ما به مقام عظمای ولایت در حوادث انتخابات باعث شد که ابتدا فیلتر و سپس از صحنه ی اینترنت حذف شویم. شخصا ماتحتم خیلی سوخت ولی از همینجا به آن مردیکه ی هرزه مدیر بلاگفا بگویم که کور خوندی و من هر روز نسخه ی پشتیبان میگرفتم، چون جنس خرابتان را از حفظم. بهله، اینطور است که من از شیش سال وبلاگ نوشتن کلا یک سال و نیم در وردپرس آرشیو دارم، برای همین به صرافت افتادم که آرشیو وبلاگهای قدیمی ام را به مرور ویرایش کنم و سر و سامان بدهم و دوباره پست کنم. چون من یک خودشیفته ی فراهانی هستم. اگر این دلایل قانع کننده نیست، اینرا هم باید اضافه کنم که قبلاها یک طورهای دیگه ای مینوشتم که شاید الان بشود بهش قاه قاه خندید و خالی از لطف نیست همه با هم به من بخندیم. در نتیجه یک وبلاگ جدید راه اندازی کردم و به جای نوشتن قرار است از کنترل-سی و وی بهره بگیرم.

فعلا دنبال راهی هستم که به صورت پستهای وبلاگ قدیم ها را به این صفحه اضافه کنم.

4 دیدگاه برای “بیرون ریختن وقایع روزانه گذشته
  1. شهین می‌گوید:

    آره کار خوبی میکنی نوشته های پیشینت رو میذاری

  2. حیابی خانـــــــ می‌گوید:

    کار خوبی میکنی ! وبلاگت رو از دوچ وله پیدا کردم ! کاندید شدی رآی هم بیاری میشی گل ! از نوشتهات و وبلاگت خوشم اومد از خودتم …… باید ببینم … ندیده نمیشه !
    از این که وبلاگت رو پیدا کردم خیلی خوشحالم آخه همیشه دوست داشتم بدونم به نخبه که دکتر شده و بیمار نداره و فکر میکنه دانشمند هم هست ، ولی میگه نه نیستم ! چطور زندگی میکنه و چیکار میکنه که این طور زندگی میکنه !راستی ار خاطرات خرخونیتم اگه تونستی بنویس !

  3. نگار می‌گوید:

    واااای چه عالی 🙂 البته جالبه بگم منم از همون سیصد و شصت که کلی بهش بد و بیراه گفتی پیدات کردم و خوانندت شدم …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: