اون دخی های دافی و این دخی ِ دانشمند

چه قدر سنهای بین ِ دوازده سیزده تا پونزده شونزده سالگی سخت بود. آدم با خودش مسئله داشت. نگران ِ تیپش بود دائما، دلش میخواست بچه باحال ِ مدرسه باشه، نگران بود که در جمع قبول بشه. دوره راهنمایی چه مسائلی داشتم. چه قدر نگرانی و استرس بابت ِ کفش ِ «کاترپیلار» به من وارد شد. نمیدونم این چه مد ِ مسخره ای بود، مثل تب ِ مالت مدرسه را برداشته بود که همه این کفشهای کرم رنگ ِ یوقور ِ کاترپیلار رو بپوشند و دختر و پسر و راهنمایی و دبیرستانی نداشت. پای همه بود. و چه استرسی داشت، نپوشیدن ِ کاترپیلار وقتی که پای همه بود و چه استرسی بود تهیه ی یه جفت تقلبی ِ بدرنگ و ریختش که از قافله عقب نیوفتی.

من با تمام ِ این استرس ِ قافله ی مد و عقب بودن در زمینه پسربازی و ابرو برداشتن و عدم ِ آشنایی با اصول ِ اولیه ی آرایش و آراستگی و زنانگی، یه مسئله دیگه هم داشتم: کف ِ پام صاف بود. از بین ِ تمام ِ عیبهای دنیا، در دوره ی راهنمایی دکتر کشف کرد که کف ِ پام صافه و باید کفی ِ طبی بذارم. کفی ِ طبی، یک چیز ِ لندهور ِ گنده ای بود که فقط تو همون کفشهای کاترپیلار ِ جک جواد جا میشد. در نتیجه وقتی که موج ِ کاترپیلار ِ زرد گذشت و یه مدل کفشهای ظریفتر مد شد، من همچنان کفی ِ طبی و پوتین ِ کاترپیلار میپوشیدم و عذاب ِ جانکاهی بود احساس ِ امل بودن. مادر ِ طفلک رو زور کردم که فلان کفش رو میخوام، کفی ِ لندهور توشون جا نمیشد، در نتیجه دو سه سایز بزرگتر گرفتم کفش رو که کفی توش فرو بره، منتها کفش ِ احمقانه ای شده بود، گل و گنده و یوقور، که تو پام لق میزد. روز ِ اولی که پوشیدمش و رفتم مدرسه، کلی بهم خندیدن و گفتند دانشمند جون، کفشات یکم گنده نیست؟ چه استرسی وارد میشد. چه تنفری پیدا کرده بودم از مدرسه، از اون گنگ ِ بچه ها که دخترهایی بودن بس وارد در تمام ِ امور ِ زیبارویی.

باری، دیشب، دوست پسر و دوستاش تصمیم راسخ داشتند که برای بازگشایی ِ یه کلاب ِ جیگر بلا پاشند برن دم ِ آب و من با تشویق و درودهای دوست پسر، خر شدم و پام رو کردم تو کفشهای پاشنه ده سانی، پیرهن ِ لخت و پتی ِ همه جا برون ریزی به تن کردم و چشم رو سیاه کردم و لب رو قرمز و رو نوک ِ پا عزم ِ کلاب کردم. یاد ِ دوره ی راهنمایی ام افتاده بودم، در اون لباس و کفش و محیطی که بهش عادت نداشتم، و فقط پوشیده بودم و آمده بودم که از قافله عقب نیوفتم. پس از پشت سر گذاشتن ِ استرسهای آشنای قدیمی درباره لباس و کفش، سر آخر بیرون ِ در ِ کلاب کفشهامو در آووردم و پای برهنه برای خودم نشستم و بقیه دخی ها رو که روی پاشنه های ده سانی آمد و شد میکردند رو تماشا میکردم. نه، من هیچ وقت اون دخی ها نمیشم. حتی با اینکه خیلی رویایی به نظر میان، میدونم پاشنه و پنجه ی پاشون داره نصف میشه !!

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized
13 دیدگاه برای “اون دخی های دافی و این دخی ِ دانشمند
  1. مهندس بانو می‌گوید:

    این نوشته «بیان دیدگاه» آدمو دچار توهم می کنه که لابد ما هم کاره ایم و خودمون خبر نداریم ، اینه که هی دلمون می خواد بیایم اینجا دیدگاهمونو بیان کنیم .

  2. هـ می‌گوید:

    عجب!
    دختر بودن هم سخته ها! خون ِ دل خوردن داره 😉

  3. سيما می‌گوید:

    سخته ديگه وقتي بخواي خودت نباشي

  4. سيما می‌گوید:

    از اون دخي ها زيادن اما دخي دانشمند كم گير مياد

  5. قلندر می‌گوید:

    اما الان میخواییم تک باشیم برای یکی نه همه ……..یا حق

  6. ناشناس می‌گوید:

    ما هم هر دو تاشو میخونیم و فیض میبریم :دی

  7. رزا می‌گوید:

    چه کرمی من رو گرفته واسه این پستهای قدیمی کامنت هم بذارم! ولی تقصیر من نیست تقصیر شماست که همه ش دست گذاشتی رو نقاط ضعف من 🙂 نه جونم خیلی هاشون هیچم پنجه و پاشنه شون نصف نمی شه! یه عمری عادت کردن به این پاشنه های ۱۰ سانتی. این مشکل من و تو امثال ماست ظاهرن. تازه من رو بگو که دانشمند هم نشدم٬ بازم گلی به جمال خودت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: