دیدی که رسوا شد دلم

میدونم تا الانش  با خودم جنگیدم که خودم باشم و دنبال زندگی و انتخاب های خودم برم، و هر چیزی که جامعه و پدر مادر زور کنند یا پیشنهاد بدن یا ترویج کنند رو پس بزنم.

پدرم، عاشق ِ گلهای رنگارنگ بود، مرضیه و الهه و دلکش و بنان. اصطلاحی در خانه ی ما رواج داشت به اسم موسیقیِ  دلِی دِلِی، که خواننده اش ناز کند و حنجره را کش بدهد و بین هر بیت یه ویلیونی یا تاری آرشه بکشد روی اعصابت، و صحبت مستی و دیوانگی و خزان و کوی و موی و می کنند. پدرم گلهای رنگارنگ را در جاده چالوس گوش میداد و رانندگی میکرد، پای سفره ی چلوکباب ِ جمعه هاش گوش میداد، عصرهای پنج شنبه گوش میداد، و من و داداش و مامانم فراری بودیم از این کشداری ِ این برنامه دویست و نود و فلان، گوینده: روشنک، شاخه گل ِ شماره فلان. واه، وای میخواستیم فرار کنیم از آن ماشین ِ کپلی ِ پدر و خودمون رو از دره های چالوس به پایین پرتاب کنیم. قهرمان ِ کودکی من مایکل جکسون بود و انتظاراتم در پنج سالگی این بود که در جاده چالوس و عصر پنج شنبه، باید مایکل جکسون پخش بشه و کودکی و نوجوانی و جوانی ِ من به این کشمکش با پدرم گذشت که نوار رو عوض کن.

پدرم، برای خودش علاقه های خودش را داشت. فیلم باز بود و هست. دوست داشت فیلم جمع کنه، چه اون زمان که داشتن ِ دستگاه ِ ویدئو جرم بود و یک نوار بتاماکس کلی دردسر ِ داشت، چه الان که در عصر ِ دی-وی-دی چند تا چند تا فیلم جا به جا میکنه. پدرم، بازنشستگی ِ خودش رو وقف ِ فیلم دیدن کرده ! وقتی که نوزده بیست ساله بودم، چه مناسکی بود بحث های طولانی با پدرم که فیلم دیدن هدر دادن ِ عمره. چرا نمیری بیرون راه بری، باغبونی کنی، بری بیرون ببینی چه خبره؟

نگاه که میکنم، سرِ هر چیزی، از تئوری های دائی جان ناپلئونی ِ پدرم، تا سلیقه ی موسیقی اش، از فیلم باز بودن تا تنبلی های خاص ِ خودش، با پدرم بحث داشتم که این آخه این چه سلیقه و نظریه تو داری، همیشه  سلایقش به سیاق ِ من دمده و کم تحرک بود و هیچ وقت کوتاه نیامدم که این مرد ِ شریف، برای خودش علایق و سرگرمی هایی داره که به من مربوطی نبود فضولی کنم. تا امروز که تو فیسبوک یکی یه آهنگ از مرضیه گذاشته بود (دیدی که رسوا شد دلم) و بی فکر گوشش دادم و نمیفهمیدم چرا، ولی کلی کیفور شدم و پدرم رو روی مبلهای راحتی اش در خانه ی یوسف آبادش تصور کردم که روزنامه به دست داره مرضیه گوش میده، و به صرافت افتادم، یک عمر جنگیدم؛ اما نسخه ی بسیار شبیه پدرم شدم، تفریح ِ اولم فیلم دیدنه، با موسیقی ِ آروم دلی دلی حال میکنم، تکون به ماتحتم نمیدم، نمیرم اون بیرون ببینم چه خبره، و لابد اگر مذکری بودم که در سال ِ بیست و پنج ِ شمسی در اراک زاده شده بودم، نزد ِ حشمت الله خان، الان من آقای پدر با همین خصوصیات شده بودم !!

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
12 دیدگاه برای “دیدی که رسوا شد دلم
  1. شهر خوبان می‌گوید:

    آم تا بیست سالگی از این الدروم بلدروم ها زیاد می گه ولی یه کمی که گذشت می بینه نه حرف زدنش اشتباه کردنش فهمیدنش همه چی رفته به پدر مادره،البته نه اینکه همه خوبیها اونا را داشته باشه ولی هر چی که اخلاق اونها که رو اعصاب می رفته رو از دست نداده، خوش به حال اونایی که با ژن برتر به دنیا می ایند

  2. مهندس بانو می‌گوید:

    این پستت رو خیلی دوست دارم

  3. kamyar می‌گوید:

    اگه خاطر شریفتون مونده باشه یک دفعه عرض کردم که این حقیر هم به شدت تحته تاثیر خانواده محترم هستم!!! مساله اینه که آدم اولش خیلی مبارزه میکنه با روش ها و نظریات خانواده و به نظرش میاد که اینا چیزاییه که باید تا حد امکان ازش دوری کنه! ولی تا بیای به خودت بجنبی میبینی که بیشتره اون رفتارها و روش ها رو میتونی در وجوده خودت پیدا کنی و میبینی که ازشون لذت هم میبری!
    فکر میکنم اینم یه قسمتی از قانون طبیعت باشه!
    به نظر من بد هم نیست، جزئی از بقای نسله!

  4. مهندس بانو می‌گوید:

    امروز اتفاقی متوجه شدم که در Blogroll، آدرس بلاگ بلاگفای منو پیوند زدی… به وردپرس آپدیت لطفا :دی

  5. egbl می‌گوید:

    ما احتمالن باباهایمان مشترک نیست؟ سال و محل تولد و رفتارشان که یکیست

  6. نيک ناز می‌گوید:

    آخ که من هم شدیدا دارم با هر آنچه به عهد عتیق مربوطه حال می کنم…داریم عوض میشیم یا چی؟

  7. یاسمنم می‌گوید:

    افتادم تو وبلاگت رسما دارم شخم میزنم!
    سر و تهشو مث کتاب مقدس دارم میخونم

    • دانشمند می‌گوید:

      خیلی هم ممنون. قربونت برم که منو در حد کتاب مقدس شخم زدی. اوایل رابطه با یک خواننده ی طرفدار اینطوریه. بعد میری قدیم تر ها رو میخونی عق میزنی روم و میری. ولی تا اون موقع خدا حفظت کنه برام.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: