بایگانی ماهانه: ژوئیه 2010

من از تو خوشم نمیاد اسکل

وقتی که بچه مدرسه ای بودم، اعتماد به نفس قابل به عرضی نداشتم. سیاه سوخته بودم و خرخون و عینکی. امل و ابرو کلفت، در میان دوستانی بسیار شبیه به خودم: همگی خرخون و اهل ِ علم. دوستهای حاذق در

نوشته شده در Uncategorized

اعجاز ِ فیفا

مادر جانم صبحی زنگ زد و گفت که چهار سال پشتکار ِ خستگی ناپذیرش جواب داده و سفارت ِ کانادا برای بار چهارم درخواست ِ ویزای مادر ِ بی آزارم رو رد نکرده و خلاصه والده ام به زودی برای سرکشی به زندگی ام

برچسب‌خورده با: ,
نوشته شده در Uncategorized

موهای خود را اهدا کنید*

رفتم موهایم را قد ِ جوجه تیغی زدم. گیس ِ موی افشونی را هم که آرایشگر برید، کش زدم و کیسه کردم و قراره بفرستم به انجمن حمایت از سرطانی ها. بلکه کلاه گیسی ساخته شود و روی سر ِ بچه ی مریضی

برچسب‌خورده با:
نوشته شده در Uncategorized

تو مسئول ِ زندگی من باش، من هم غر میزنم

همیشه میترسم که مثل ِ اون دخترها بشم. مثل اونها که آرزوی شاهزاده ی رویاهاشون رو دارن، مثل اونها که نگران ِ النگوهاشون هستند (اصطلاحه)، مثل اونها که بهترین روز ِ زندگی شون روز ِ پوشیدن ِ تور ِ سفیده،

برچسب‌خورده با: , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

inception را با علف میتوان دید، با علف نمیتوان ساخت  

دیشب رفتم این فیلمی که نمیتونم اسمش رو ترجمه کنم رو دیدم: inception و فک ِ همه مان پایین آمد و از زمان دیدن ِ memento  و fight club  اینگونه از خود بی خود نشده بودیم. یکی از دوستان که با دود ِ

برچسب‌خورده با:
نوشته شده در Uncategorized

آن عالمی که به ثروت گفت نه

ازم بپرسند علم بهتر است یا ثروت، یه نگاه به شهرام ِ امیری می اندازم که مثلا دانشمند هسته ای است و پیشنهاد پنجاه میلیون دلار از آمریکا را رد کرده است که به آغوش میهن برگردد، میبینم که علم و

برچسب‌خورده با: ,
نوشته شده در Uncategorized

ریگی،… ریگی؟

ماه ِ پیش گفتند که عبدالمالک ِ ریگی در ایران اعدام شد. به جرم های مختلف، مخالفت ِ مسلحانه، بمبگزاری، بلاه بلاه. چند روز ِ پیش دو تا ریگی ِ دیگه، بمب به خودشون وصل کردند و به فاصله ی

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized