من همینم که هستم، یه دکتر انگولی

در زندگی میتونی آدم ِ متوسطی باشی، مثلا کنکور که بدهی، رتبه ات عدد ِ کوچیکی نشود، اصلا رتبه ی خاصی نشود، اصلا پخ ِ خاصی نباشی، مدرسه ی سمپاد که اینقدر سمپادی ها خودشان را برایش جر میدهند هم نرفته باشی، شریف هم نرفته باشی، از استافورد و ام-آی-تی هم پذیرش نگرفته باشی، بلد نباشی به چه موزیکی گوش بدی که کول باشه، میتونی خوش تیپ ِ مامانی هم نباشی، میتونی هزار و نهصد تا دوست تو فیسبوک دور ِ خودت علم نکرده باشی، میتونی شاگرد اول نشی، اصلا کلا در کلاس دیده نشی و اگر هم موفقیت ِ جزئی ِ احمقانه ای هم کسب کردی به خرخون ِ عظما معروف بشی، میتونی پول در نیاری به اندازه ی خرجت، میتونی همه ی اینها باشی و همچنان ان کنی خودت رو که من خیلی خوبم. ولی نمیتونی به خودت دروغ بگی. نمیتونی صداقت رو گور کنی. میفهمی؟

در کل ِ این زندگی ِ بیست و چند ساله ام، هیچ وقت نه با نوک ِ گوشتی ِ عقابی ِ دماغم مشکل داشتم، نه با ابروهای پر ِ پاچه ایم، نه با گشادی ِ باسنم، نه با ریقونگی و سیاه سخوتگیم، نه با اینکه هیچ گهی نشدم. راضی بودم با همین متوسط ِ همیشگیم. تو کل ِ این بیست و چند سالی که عقلم رسیده، نه خودم رو سرزنش کرده بودم، نه فکر کرده بودم شاهکارم. قبول کرده بودم من همینم که هستم. حالا نمیدانم چرا با این دکترا گرفتن اینطوری دچار ِ خود-انگولی شدم، تحقیقم تازه یکم جدی شده و الگوریتم ِ با نمکی طراحی کردم، ولیکن ته ِ دلم لاینقطع میپرسم ، خوب که چی؟ واقعیت ِ تلخ اینکه من دبیرستانی که بودم ریاضی دوست داشتم و دانشگاهی که شدم از برنامه نویسی بدم نمیامد، الان هم همینطور، اما الان میدانم که من روانشناسی و روزنامه نگاری و ادبیات و علوم ِ انسانی را به این اخ و تف ِ کامپیوتر و تکنولوژی ترجیش میدم ! گیر داده ام به خودم که من سر ِ ارزشهایم وای نمیستم، اگر عقیده داری که باید کاری رو بکنی که دوس داری، بزن به چاک، برو یه لیسانس ِ دیگه شروع کن، بنداز تو جوب دکترایی که یک سالش مونده تموم شه و خلاص کن خودت رو. اما نه…

اما نه، من صرفا تو کله ام به خودم میگم ریسک ِ همچین حرکاتی زیاده، بچسب به این رکود ِ دکترا، ارزش و عقیده و علاقه را به ناف ِ بیخیالی ببند، سخت نگیر، پنجاه سال ِ اولش سخته.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized
28 دیدگاه برای “من همینم که هستم، یه دکتر انگولی
  1. A friend می‌گوید:

    چقدر شبیه خودم بود همهٔ افکارت که عین حال آین روزای من. منم دانشجوی دکتری برقم و یه سال مونده که تموم کنم درست عین همین احساس‌ها رو دارم.اصولاً فکر می‌کنم مهندسی‌ ارزشه دکتری نداره و علوم انسانی‌ واقعا مهمترن توی زندگی‌، شایدم منه خیلی‌ دوستشون دارم! منم دارم فکر می‌کنم به یه مدرک دیگه در روانشناسی‌. کلا تصادف جالبی‌ بود خوندن مطلبت. و چقدر دردناک که ماها بعد از دکتری گرفتن به آین نتیجه میرسیم.

  2. ناشناس می‌گوید:

    man ke yek saaleh doctoraaye barghamo gereftam va madhghoole karam be sheddat daram vaseh inkeh be ye reshtehye jadid vared besham fekr mikonam va tasmim daram apply konam:) zibaaeeye mohite north america ineh je adama lozooman hamoon khate lisance ra ta akhar edameh nemidan ….taazeh ina ke konkoor nemidan ke….bishtar baa alaagheh entekhaab mikonan… man ke dabirestan boidam riazy ra kheili doost daadhtam vali kollan idea-ee az bargh va inkeh ye phd bargh che karhaaee mitooneh bekoneh ra nadashtam( gheir az kaare daaneshgaahi) roozi ke slide-haaye defaa-am ra dorost mikardam fekr kardam ke chi hala, hamoon rooz kolli raje be requirementha va ayandehye reshteh-ee ke mikhaam bekhoonam khoondam:) va koli adam peyda kardam ke hatta too 50 salegi kaareshoono vel kardan raftan reshteh-ye mored alaghashoon ra khoondan va hala migan in behtarin tasmime zandegishoon boodeh:) 

    • دانشمند می‌گوید:

      تمام ِ این حرفهای خوبی که شما گفتی صحیح، اگه بمونم تو این موقعیتی که هستم کلا تو زندگی پخ ِ خاصی نمیشم. از اون ور، همونطور که عرض کردم، ریسک چنین حرکاتی بالاست، باسن گشاد است، مغزم دیگه کشش ِ درس خوندن نداره… (دکتر گرفتن اصلا درس خوندن نیست) خلاصه من فقط موجودی هستم که فکر میکنم، نه عمل.. شما ولی اگر عملیش کردی، در تاریخ ثبت خواهی شد.

  3. هـ می‌گوید:

    آی گفتی…
    من همین تازگی برای دوره بردگی علمی (همون P.hd) پذیرفته شدم، حالا تو فکر اینم که بله رو بگم و 4-5 سال حامله بشم یا یه نه بگم و خلاص، مهرم حلال جونم آزاد…

    • دانشمند می‌گوید:

      ممممم…. دوره ی بردگی ؟! والله این خود-بردگیه که دیگه بردگی نیست. حاملگی هم توصیف جالبی بود.. من اصلا احساس ِ حامله ها رو ندارم ولی

  4. مهندس بانو می‌گوید:

    دانشمند عزیز می دونی این نوشتت الان بغض منو ترکونده ، در حالی که داشتم با یه لیوان پالوده ، خودمو راضی می کردم که حتما از هفته دیگه برم سراغ پروپوزال و کوفت و زهرمار های جانبیش… این پستت اساسا منو برگردوند به نقطه صفر!

    • دانشمند می‌گوید:

      واقعا شرمنده، من باید بالای این پست مینوشتم دانشجویان ِ دکترا حق ِ خواندن ندارن، یا توصیه میشود که نخوانند

  5. اميد می‌گوید:

    من دوره دكترا برق رو توى ساختمان بغلى شما (گلبريت) حدود 8 سال پيش تمام كردم. يه مدت عين همين افكار شما رو داشتم و بنابرين دلزدگى شما برام قابل درك هست. دو تا نكته تستى رو از سر تجربه خدمت خانم دانشمند خانوم عزيز بگم:

    1- بله دوره دكترا در رشته هاى مهندسى و علمى ان چيزى طلايى كه از بيرون به نظر ميرسه نيست و ممكنه بسيار ملال آور و از نضر علمى هم مزخرف باشه. اما رشته هاى علوم انسانى و الاهيات و ..فلسفه و .. صد برابر از رشته هاى علمى و مهندسى كه ما و شما خونديم مزخرف تر هست. هيچ كدم از اين رشته ها علم نيست. مجموه بى انتهايى از مزخرفات هست و در زندگى شما و هدايت اون هم هيچ كمكى نميكنه.

    2- دوره دكترا مهندسى ممكنه به يه پسر كمك كنه كه اعتماد به نفس پيدا كنه و شغل بهتر (كه اين البته در قديم بود). براى شما دختر خانمها مدرك تحصيلى مثل جيب شلوار جين تون هست (اونو دارين ولى هيچ استفاده اى ازش نميشه، يه چيز تزيينى هست). ارزش دانشگاه براى شما بودن در يك محيط بسير مناسب برى ديت كردن و يافتن همسر آينده هست.

    خلاصه تز: وقتى كه سن شما از 29 سال و 11 ماه و 29 روز گزشت، تمام احساسات درونى شما، جهانبينى شما، ديد ساير خانمها به شما و .. همه كاملا عوض ميشه. دقيقا در اون روز ارزش مدرك دكترا شما به صفر و ارزش داشتن فرزند به صد ميرسه. بنابرين با تريپ و ترفند هاى زنانه دوست پسر رو به داماد شدن ترغيب كن و … مباركه اينشالا! 🙂

    • دانشمند می‌گوید:

      دانشگاه ِ تورنتو پر است از مردان ِ ایرانی نمونه ی شما، که لازم داشتید دکترا بگیرید که اعتماد به نفس پیدا کنی، چون که لابد در زندگی گه ِ دیگه ای نبودی قبل از دکتر شدن. مدل ِ مردانی مثل ِ تو زیادن، که تحصیل رو برای دختر تزئینی فرض کردن و لابد ته ِ ذهنشون فکر میکنند که دخترها که آخرش باید کهنه بشورند. به خودت هم خیلی می بالی که همچنان که آقای دکتر هستی، اینقدر خفن و قاجارگونه فکر میکنی. لابد برای زنت هم اندازه کهنه شور ارزش قائلی و شاید اصلا فکر کردی زن گرفتن کار ِ امل هاست. خلاصه، خودت را آقای دکتر، میکشی میاری پایین، میای مینویسی ارزش ِ دانشگاه رفتن برای شما دختر ها رفتن به محل مناسبی برای شوهر یابی است.
      اینقدر ساده ای که هنوز گیر کردی در عدد ِ سی سالگی برای زن که اگر از اون گذشته باشه ارزش دکتر صفره و ارزش ِ بچه صد. کوته نظری که فکر میکنی من باید در آستانه ی سی سالگی دوست پسرم رو با «ترفند» به ازدواج ترغیب کنم، انگار که اگر برای من بچه ارزش صد را پیدا کرده باشد، اسپرم ِ دوست پسری که باید برایش عشوه بریزم فقط مهیاست. در این کپک ِ فکری ِ ایرونیت گیر کردی آقای دکتر.
      قبل از ریدن به دخترانی که دانشگاه رفتن، آبروی فلسفه (که البته من نگفتم بهش علاقه دارم) و روانشناسی و خبرنگاری رو هم ریختی و گفتی این حرفها صد من یه غازن. کسی که فکر میکنه روانشاسی علم نیست، خوب، باید به حال ِ دانشگاه تورنتو زار زد که به شما دکترای رشته ی علمی داده. کسی که فکر میکنه این رشته ها به هدایت ِ شما در زندگی کمک نمیکنه و دکترای برقش کافیه، نتیجه اش معلومه که چی شده، نه برای فلسفه ارزش قائله نه برای زن تحصیل کرده و لابد اصولا جنس ِ مونث.
      نه اینکه نشسته باشم اینجا که ناشناسی برای تحصیل من ارزش قائل بشه، فقط آدرنالین ِ خونم بالا میره که میدونم تو اون بیرون وجود داری و اینهمه درس خوندی که این بشی !!

  6. اميد می‌گوید:

    واى !! مثل اينكه زيادى تند رفتم و شما رو آشفته كردم. خانم بسيار عزيز و دوست گرامى و هم دانشگاهى بسيار باهوش من، شما منظور من رو اشتباه برداشت كرديد! اون پست يه مدت پيش خودت راجع به فرايند تكامل و ژنتيك و اينكه كلا داستان جفتگيرى موجودات و ما انسانها چى هست يادت هست؟ حرف من (كه نتيجه همون بحث تكامل هست) تلخ هست اما خلاف واقيعت نيست. دقت كن من نگفتم كه يه خانم تحصيل كرده از نظر من بى ارزش هست. خير! گفتم ديد «ساير خانمها» نسبت به شما عوض ميشه. ديد خود شما هم نسبت به ارزش مدركتون يا هرچيز ديگه كه جونيتون رو صرفش كرديد عوض ميشه. من هم قبول دارم كه اين مساله سن ازدواج و سن مناسب باردارى و تداخل اون با تحصيل براى شما دختر خانمها ظالمانه هست آما اين واقيت طبيعت هست و با بحث من و شما عوض نميشه.

    قبول دارم كه عنوان كردن اين قبيل بحث ها از طرف من كه يه مرد هستم ممكنه زن ستيزى و مرد سالارانه و عقب افتاده و.. به نظر بيياد. ولى اين حرف رو كاملا از روى دلسوزى و فقط از روى تجربه گفتم. شما رامش (الان ايشون استاد برق مك گيل هستند) يا سوسن (ايشون هم فارغ التحصيل MIT و استاد رايرسن در تورنتو هستند) رو ميشناسى؟ اگه ميشناسى با اين خانمها كه از دوستان من هستند ميتونى صحبت كنى و ببينى تجربه و نظر اونها چى هست.

    دو باره هم بگم كه من اصلا و ابدا قصد ناراحت كردن شما خانم دانشمند گرامى رو نداشتم و ندارم. شما و خانمهاى ديگه كه نام بردم و ساير خانمهاى باهوش و تحصيل كرده بسيار مايه افتخار هم هستيد. OK، ساعت شد 12:35 . برم ناهار بخورم!

    قربان شما
    اميد جهرمى

  7. بهار خانوم می‌گوید:

    اومدم دو خط کامنت بذارم، شد یه طومار! جملاتم یه کم کلی گویی شد دیگه!

    من برعکس شما از اون موجوداتی هستم که به جرات می تونم بگم قریب به اتفاق آدم هایی که با من آشنا می شن یه جورایی حسرت می خورن که ریسک و تنوع پذیری من رو ندارن! آره من خیلی راحت موقعیت های فلان و چلان زندگی رو گذاشتم کنار و اون کارایی رو کردم که دوست داشتم و البته هنوز هم! از انتخاب رشته دانشگاه بگیر تا انتخاب شغل و باز تغییر جهت به سمت رشته دلخواه تر و الخ…
    اما اینا فقط یه روی سکه است، اصولا نمی تونی تا همیشه در مقابل هنجارهای جامعه دووم بیاری، به مرور که تجربه ات زیاد می شه یا به قول بعضی دوستان سنت می ره بالا، کم کم معیارهات رو می ذاری جلوت می سنجی که ببینی آیا درست جلو اومدی یا نه، و معمولا اگه مقبولیت اجتماعی خوبی داشته باشی، خودت رو موفق فرض می کنی یا فرض می کنن!

    یه چیز دیگه ای هم در مورد تحصیلات عالیه ما ایرانی ها وجود داره و اون دقیقا بر می گرده به سیاست های از بنیان غلط آموزشیِ مملکت گل و بلبل. از همون اول توی مدرسه ما ناخواسته در جوی قرار می گیریم که رشته های علوم انسانی رو چندان مقبول نمی دونه و هنوز که هنوزه دکتر و مهندس با کلاس ترین شغل های اجتماع ما هستند! و از اون بدتر این واقعیته که عمده ظرفیت دانشگاه های ایران برای همین تیپ رشته هاست، حتی دانشگاه های دارقوزآباد… و خیلی هامون بعد لمس محیط و اجتماع و در حالت خوش شانسانه زندگی در ممالک پیشرفته تازه علاقه واقعی مون رو کشف می کنیم.

    اما یه مطلب دیگه ای هم هست: لزوما دانشگاه و رشته تحصیلی قرار نیست همه چی آدم رو جهت بده… من خودم دانشگاه هنر درس خوندم، بغل دست ما توی دانشگاه امیرکبیر فراوون بودن دختر و پسرهایی که یا به زور خانواده ها یا به دلیل عدم شناخت قبل از دانشگاه از اونجا سر درآورده بودن ولی باید می دیدی که توی هنر مورد علاقه شون ما دانشگاه هنری ها رو گذاشته بودن توو جیبشون. می خوام بگه که زندگی می تونه چند بعدی باشه…
    موفق باشی

  8. اميد می‌گوید:

    ها ها!! حالا شدى يه دختر خوب!

    خارج از شوخى، هروقت خطر سكته كاملا بر طرف شد يه سر به سوسن يا رامش يا آزاده (كوشكى، تو بخش برق با كاستا در زمينه DSP كار ميكرد) بزن و يه قهوه با هاشون بخور ميبينى كه نظر و تجربه اين خانمها دقيقا همون چيزى هست كه من اون بالا براى شما گفتم. البته شايد اين خانمها هم مثل خود من در «كپك فكرى ايرانى» گير كرده باشن و براى تحصيل زن پشيزى ارزش قائل نباشن. شايد هم بايد به حال MIT زار زد كه به سوسن دكترا داده بعد ايشون اومده تو يه دانشگاه درپيت درجه دهم كانادا شغل گرفته چون ميخواسته ازدواج كنه و بچه دار بشه و تازه همينم ميخاست ول كنه تا بتونه بمونه خونه پيش بچه اش؟ شايد هم همه اينها يه نكته و درس بسيار مهم برى شما خانمهاى جوان و باهوش هست كه با دقت چيزى رو كه مخواين و واقعا در درون غريزه شما هست دنبال كنين؟ 😉

    OK، به اندازه كافى نصيحت كردم و وقت شام شد!! شما خودت ته دلت خيلى خوب ميددونى كه من دارم چى ميگم. شما و ساير خانمهاى جوان ايرانى شاد و موفق باشيد!

    🙂

    اميد

  9. Afriend می‌گوید:

    ولی من متاسفانه ارتباط مشکلات زنان بعد از دکتری گرفتن را با مزخرف بودن علوم انسانی نفهمیدم آقای امید. آیا منظور شما اینه که کلا دکتری گرفتن به درد زنها نمی خوره، حالا چه برسه به مهندسی یا انسانی؟
    شما از روی چه آماری در مورد دید زنهای دیگه نسبت به تحصیلکرده هاشون نظر دادید؟ مطمئنید اینها نظرات خودتون نیستن؟
    به نظر شما که یک مهندس برق هستید، ما زنها باید هدف زندگیمونو چطوری تعیین کنیم؟ بر اساس دید بقیه زنها و آدم های نا آگاه دیگه؟
    راستی چرا گفتید » رشته هاى علوم انسانى و الاهيات و ..فلسفه و .. صد برابر از رشته هاى علمى و مهندسى كه ما و شما خونديم مزخرف تر هست»؟

    ممنون

    • دانشمند می‌گوید:

      بنده چون زبونم مو درمیاره ایشون رو روشن کنم، گود رو به دست همه ی بانوانی مثل ِ شما میسپرم. بنده یه دور جواب ِ جناب ِ امید رو دادم در حالت ِ عصبانیت و آدرنالین ِ بالا، برای قلبم ضرر داره ادامه بدم.

  10. اميد می‌گوید:

    مزخرف بودن علوم انسانى ربطى به مشكلات ادامه تحصيل و دكترا گرفتن خانمها نداشت. دو تا نكته جدا از هم بود كه من هم جدا گونه (با شماره 1 و 2) توضيح دادم. در مورد خانمها و دكترا گرفتن ديگه بيش از اين حوصله توضيح دادن ندارم. ميتونين با اون خانم دكتر هايى كه نام بردم مشورت كنين.

    و اما در مورد علوم انسانى:من منكر اهميت «سوالاتى» كه در اين علوم مطرح ميشه نيستم. صد در صد همه ما ميخايم بدونيم كه انسان چى هست، هدف از زندگى چى هست، خدا هست يا نيست و … بله «سوالاتى» كه در اين علوم مطرح ميشه بسيار بزرگ تر و مهمتر از سوالاتى هست كه مثلا در يه درس مهندسى مثل معادلات ديفرانسيل يا اپتيك يا آلگريتم هاى P يا NP يا هر درس ديگه مهندسى بحث ميشه. اما اين حضرات اساتيد علوم انسانى هيچ «جواب» منطقى و قابل قبولى برى سوالتى كه مطرح ميكنن نميدن! فقط هزارها صفحه در مورد اون موضوع و تاريخچش و.. كاغذ سياه ميكنن و همديگه رو نقد ميكنن و نهضت همچنان ادمه دارد… من شش سال در يك كالج الاهيات در دانشگاه تورنتو زندگى كردم (WYCLLIF COLLEGE) و دو سال هم DON (يه جور سرپرست) خوابگاه اون كالج بودم. استاندرد تحقيق و منطق و .. در اين رشته ها يك صدم رشته هاى علمى مثل فيزيك يا مهندسى هم نيست.

    باز هم ميگم، هنر ، موسيقى، خود آگاهى، انسان شناسى و … چيز هاى بسيار خوب و دوست داشتنى هستند. اما هيچكدام آنها در دانشكده مربوطه بدست نمياند. اگه ميخاى انسان رو بشناسى برو يه رستوران «ALL YOU CAN EAT» و به دوستات در هنگام و بعد از غذا خوردن نگاه كن! 🙂

    • دانشمند می‌گوید:

      منطق ِ شما جالبه، با زندگی تو یه کالج و نه تحصیل در اون، نتیجه گیری ِ خودت رو کردی (البته شاید درست بگی) منتها وسیله ی منطقیت مشکل داره.
      اینکه دو تا زن ِ ایرونی اومدن دکترا گرفتن پشیمون شدن، نشستن خونه، ریختن دور تحصیلشون رو واسه بچه بزرگ کردن، هم منطق ِ قابل ِ قبولی برای بحث نیست که پس همه ی زنا اخرش سر از اینجا در میارون لابد این دوستای شما تخم ِ داشتن بچه و همزمان تدریس تو دانشگاه رو نداشتن. لابد شوهری داشتن قاجارطلب، لابد یهو احساساتی شدن، لابد توانش رو نداشتن، شاید روحیه شون اینطور بوده، نمیتونی تعمیمش بدی !!

      من با دکترا خوندن مشکل ندارم چون بچه پس انداختن ِ منو به تاخیر میندازه، با نفس ِ عمل مشکل دارم !! با اینکه عمرم رو هدر بدم، بابت ِ چیزی که بهش اعتقادم رو از دست دادم…
      اصولا شما که اینهمه به مهندسی و لابد منطق میبالی، سعی کن منطق ِ فکری و استدلالیت رو بهبود بدی

  11. Afriend می‌گوید:

    راستش چون این پست در مورد تغییر رشته به علوم انسانی بود و هیچ جای نوشته، نویسنده به زن بودنش و مشکلات زنان در دکتری گرفتن اشاره ای نکرده بود، می خواستم بدانم شما چرا این دو تا موضوع رو به هم ربط دادین.

    به نظر می رسه که شما با دانشجویان علوم انسانی زیادی ارتباط نزدیک داشتین. آیا در یکی از این زمینه ها مطالعه جدی هم کردید؟ آیا کلاسی رفتید یا در مورد یک سوال خاص بطور علمی دنبال پاسخ گشتید؟

    چرا فکر می کنید » استاندرد تحقيق و منطق اين رشته ها يك صدم رشته هاى علمى مثل فيزيك يا مهندسى هم نيست.»؟ آیا توجه دارید که آزمایش در این رشته ها اصلا بسادگی رشته های مهندسی نیست؟ که یک روز در آزمایشگاه بنشینید و مدارتون رو تست کنید؟ مسلما استاندرد تحقيق و منطق در این رشته ها خیلی با مهندسی متفاوته. می شه بیشتر توضیح بدین؟

    با تشکر

  12. اميد می‌گوید:

    ها ها!! آره. وقتى توى اون كالج بودم كلى كنفراس و سمينار و پانل گفتگو و اينها در زمينه الاهيات، فلسفه، شبيه سازى انسان (CLONING) از ديد اخلاق و از اين قبيل موضوعات برگزار كرديم. بعلاوه در تمام اين سالها ما همه (ساكنان، دانشجويان، و اساتيد) هر شب سر ميز هاى شام مثل فيلمهاى هرى پاتر مينشستيم و پس از يك دعاى كوتاه شام ميخورديم و خيلى دوستانه راجع به همه چيز بحث و گفتگو ميكرديم. من در زمينه صحبت كردن به زبان انگليسى و فرهنگ و اداب و رسوم اجتماعى خيلى چيز ها از اين اساتيد و دانشجوين علوم انسانى ياد گرفتم و كاملا مديون اونها هستم. اما همانطور كه گفتم اين حضرات «اصل مطلب» رو كلا كارى بهش ندارن (چون جوابى براش ندارن!) و مرتب از اين شاخه به اون شاخه ميپرن و حاشيه ميرن. شما يك كلاس درس در زمينه مثلا الاهييات يا ادبيات پست مدرن يا «اخلاق» يا .. بردار خودت متوجه ميشى چى ميگم. بله، مهندسى و كامپوتر و.. مزخرف هست تا وقتى كلاس و درس اين رشته ها رو نديده باشى!

  13. A friend می‌گوید:

    خیلی‌ عجیبه و از یک مهندس برق من طبعا انتظار داشتم که دقیقتر به سوألم جواب بده. شما میگین کلی‌ چیز راجع به الهیات و فلسفه و شبیه سازی انسان میدونید ولی‌ یک جملهٔ منطقی‌ راجع به هیچ کدوم از اینها نگفتید و نگفتید که چرا اینها مزخرفن. اصل مطلب که شما میگین چیه؟ شما نمیتونید چون دوستانتون راجع به اصل مطلب چیزی نمیدونن یا آدم‌های بیمنطقین بطور کلی‌ راجع به علوم انسانی‌ نظر بدید. یعنی‌ میتونید ولی‌ خوب معتبر نیست.

  14. اميد می‌گوید:

    آقا يا خانوم عزيز (فرند)،

    درسته، من توى اين يه پاراگرف بالا ثابت نكردم كه تمام علوم انسانى مزخرف هست. (واقعا توقع داشتى اين رو اينجا اثبات بكنم؟؟؟!!) من فقط يه كم پيش زمينه به شما دادم كه با استادان و مطالب و نحوه تدريس درين قبيل رشته ها از نزديك آشنا هستم. گفتم كه شما خودت برو در چند تا درس و سمينار و.. اينها شركت كن بعد خودت قضاوت كن. اينكه كارى نداره كه!

    اينم يه خاطره: يه پرفسور الاهييات مسيحى از سنگاپور اومده بود دانشگاه تورنتو تا هم چند تا سخنرانى كنه هم كتاب جديدش رو معرفى و تبليغ كنه. من سر ناهار از ايشون سوال كردم كه فرق الهييات (THEOLOGY) با افسانه شناسى (MYTHOLOGY) چى هست؟ چرا داستانهاى مربوط به زندگى آدم و حوا و طوفان نوح و .. اينجا در دانشكده الاهييات تدريس و بحث ميشه ولى داستانهاى مربوط به THOR و ODIN و ساير خدايان معروف وايكينگ ها در دانشكده ادبيات و در درس افسانه ملل تدريس ميشه؟ ايشون يه مشت من من كرد و هيچ جوابى نداشت بده روز دوم كنفرانس من دو باره رفتم كه سر ميزى كه ايشون هم بود بشينم، ديدم تا من رو ديد ظرف غزاش رو بلند كرد رفت سر يه ميز ديگه نشست. با ديدن اين صحنه من دقيقا 1024 كيلو بايت راجع به علم الاهييات چيز ياد گرفتم!

    🙂

  15. A friend می‌گوید:

    امید عزیز،

    خواهش می‌کنم یک بار بیطرفانه تمام دلایلی رو که برای مزخرف بودن علوم انسانی‌ برشمردی بخون. ببین آدم واقعا چیزی دستگیرش می‌شه؟ من از شما خواستم یک دلیل خوب برای ادعات بیاری که نیاوردی و گفتی‌ خودت برو بخون می‌فهمی.

    ما مهندس‌های برق رو زیادی تحویل گرفتن. فکر می‌کنیم بسادگی میتونیم بقیهٔ علوم رو با خاک یکسان کنیم چون فکر می‌کنیم سخت‌ترین رشتهٔ دانشگاهی رو خوندیم. بهتره در مقابل علوم دیگه و عمری که این همه دانشپژوه به پاش میذارن منطقی‌ برخورد کنیم. اگر غیر از این کنیم کمی‌ خنده داره.

    شاد باشید

  16. اميد می‌گوید:

    «یک بار بیطرفانه تمام دلایلی رو که برای مزخرف بودن علوم انسانی‌ برشمردی بخون. ببین آدم واقعا چیزی دستگیرش می‌شه؟»

    ها؟؟؟ !!! كدوم دليل ها رو برم بخونم؟!! من هيچ دليل بخصوصى برنشمردم و خودم هم ميدونم كه حرفم رو اثبات نكردم! اون بالا هم كه گفتم! شما زبان فارسى بلدى؟ 🙂 من فقط خواستم روشن كرده كه اين حرفهايى كه زدم هينجورى روى هوا نبوده بلكه از روى تجربه و آشنايى از نزديك با مفاد و مدرسين بعضى از اين رشته ها بوده. اصرارى هم نيست كه شما تجربه من رو بپزيرى. گفتم كه خودت برو تجربه كن. دليل منطقيش و جزعياتش يكى دو تا نيست كه من اينجا در يه پارگرف بنويسم تا حرفم اثبات بشه. حوصلش رو ندارم و وقتش هم نيست. يه بنده خدايى بنام ALAN SOKAL (استاد فيزيك دانشگاه نيويورك) قبلا زحمت اين كار رو كشيده. يه كتاب خيلى توپ و معروف داره بنام FASHIONABLE NONSENSE كه مزخرفاتى رو كه در بعضى شاخه هاى علوم انسانى با عنوان علم و تحقيق و پست مدرنيسم و… در مجلات و مقالات «علمى» اونها مطرح ميشه رو خيلى با حال و مستدل نشون داده. اگه وقعا برات مهم هست اين كتاب رو بخون. يا دم هست توى كتاب خونه دانشگاه تورنتو (روبارت) بود.

    بگزريم.. كلا خداوند به همه خانمهاى دانشمند چكمه هاى بلند و دامن كوتاه عطا كند.. شب بخير 🙂

  17. Mina می‌گوید:

    نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت! شما بعد از دکترات به این فکر رسیدی. من دقیقا سال دوم لیسانسم. الان هم که لیسانس تموم شده با یه مدرک مهندسی آب دانشگاه امام خمینی ( از همان دسته آدمهای متوسط نامبرده) + دو مقاله ISI , مشغول انجام پروژه لیسانس میباشیم!و به این فکر میکنم که اصلا کسی هست که واقعا عاشق حفظ کردن فرمول و این درسهای مزخرف رشته های فنی مهندسی باشه! به نظرم 99% ادمها جرات اعتراف ندارن.همین! خودم به شخصه شاید فوق منابع آب رو دوست داشته باشم اما عاشقش نیستم. توو این 4 سال تنها هنری که داشتم این بود که لااقل فهمیدم با چی عشق میکنم و کمی رفتم دنبالش… جالب اینکه اگر مینیمم یک سال توو چیزی که دوسش دارم کار کنم حقوقش برابر یا حتی بیشتر از حقوق رشته تحصیلیمه!
    البته هروقت میام غر بزنم یاد عادل فردوسی پور می افتم..

    به نظرم فقط 2 راه وجود داره :
    1.اینو ول کن بچسب به علاقت
    2.منطقی تره که تحصیلات و علاقتو موازی پیش ببری.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: