مسائل نامتاهل های نامجرد

خاله ام زنی است جا افتاده، خانوم ِ دکتر، نزدیک ِ چهل سال در مملکت ِ ینگه دنیا زیسته، استاد ِ دانشگاه، اهل ِ سفر و کتاب و مطالعه. همان ایرانی ِ موفقی که همه میگویند. بچه که بودم که الهه ی خوشبختی بود این خاله. می آمد تابستون ها ایران، دو تا دخترش که مثل باربی بودند چیز میزهای دلفریبی داشتند که  خاله سعی میکرد مشابهش را برای تک تک ِ خواهر زاده هایش بیاورد که حسودی ما را تحریک نکند. بچه ها بزرگ شدند و خاله با خوشحالی تمام تدارک ِ عروسی ِ دختر کوچکه را میبیند. با این همه کمالات و درجات ِ عالیه، خاله باز هم ته ِ دلش زن ِ ایرانی ِ چاق و چله ایه که از شوهر دادن ِ دخترش، ولو به یه آمریکایی ِ کله بور راضیه. برای دخترش در تدارک ِ سفره ی عقدی است که عروس خیلی سر در نمی آورد و خاله هیجان مهمان دعوت کردن و آینه شمعدان خریدن و قند سابیدن دارد.

از شدت ِ هیجان، خاله هفته ای یکبار به من زنگ میزند و گزارش ِ پیشرفت طرحهایش را میدهد: آخرین تکه ی لازم برای سفره ی عقد را خریده، آینه شمعدانی که از کالیفرنیا سفارش داده رسیده، تور عروس حاضر شده. هر دفعه نیم ساعتی پای تلفن با من چک میکند که آیا حتما خودم را به عروسی در ناف ِ نیویورک، سه ساعت رانندگی از منهتن میرسانم یا نه، و من هر بار تاکید میکنم، بعله، با دوست پسرم میام. خاله ترش نمیکند بابت ِ دوست پسر خیلی، حتی حس ِ فضولی اش تحریک میشود و خوشحال است که اینبار قراره از سر و سِر ِ من سر در بیاره. مرا میخواهد بفرستد خونه ی عمویم، اصرار و اجبار که عمویت که نیویورک است، باید بری پیشش بمانی برای عروسی و میگوید مسئله ای نیست، دوست پسرت را هم ببر، اتاق ِ جدا بهتان میدهد خانوم ِ عمو. بعد اضافه میکند، این قانون ِ خانه های ایرانی است، دوست پسر و دوست دختر قدمشان هم رو چشم، فقط تو اتاقهای جدا.

ته ِ دلم خنده ام میگیره، به اینکه خاله ی خانوم دکتر فکر میکند من چنگ و دندون برای دوست پسرم تیز کرده ام وسط ِ خانه ی عمویم که پسر ِ کوچکش هنوز اتاق ِ بغلی است.  باری، از دست ِ قوم فضول، میخوام دوست پسر را بفرستم هتل و از سیخ و سیخونک ِ فامیل نجاتش بدم.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: ,
نوشته شده در Uncategorized
7 دیدگاه برای “مسائل نامتاهل های نامجرد
  1. هـ می‌گوید:

    :))))
    همین طوری کم دلیل! یاد ِ آهنگ قمیشی افتادم که می گفت:
    «ایرونی ساقه و برگ وریشه، ساقه از ریشه(شایدم ریشه از ساقه!) جدا نمیشه…»
    خانوادگی دانشمند هستید ها ناقلا 😉

  2. مهندس بانو می‌گوید:

    خوش بگذره، هم عروسی، هم نیویورک !

  3. kamyar می‌گوید:

    یعنی واقعا هیچ چیز ایرانی بودن ایرانی ها رو آواز نمیکنه!
    یه سوال فنی… فک میکنی که ۲۵-۳۰ سال دیگه ممکنه فرزند ما هم یه پست توی بلاگش بنویسه و به رفتار ما از جهت اینکه به نظرش یه مقداری واپس گرایانس خورده بگیره؟!
    مسلما میکنه این کارو!

    • دانشمند می‌گوید:

      کلا پروسه بزرگ شدن و شخصیت ِ مستقل پیدا کردن یعنی علیه نظرات پدر و مادری که تا دیروز عاشقشون بودی و حرف شنوی داشتی، انقلاب کنی. دعوا کنی و جار و جنجال راه بندازی، و ملامتشون کنی و راه ِ خودت رو پیدا کنی. اگه بچه رو درست بزرگ کنیم، دیر یا زود گند میزنه تو عقاید ِ ما و میره راه ِ خودش رو پیدا میکنه. طبیعته

  4. kamyar می‌گوید:

    پوزش و تصحیح :
    یعنی واقعا هیچ چیز ایرانی بودن ایرانی ها رو عوض نمیکنه!

    ( امان از دست Google transliteration )

  5. kamyar می‌گوید:

    لایک

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: