ریگی،… ریگی؟

ماه ِ پیش گفتند که عبدالمالک ِ ریگی در ایران اعدام شد. به جرم های مختلف، مخالفت ِ مسلحانه، بمبگزاری، بلاه بلاه. چند روز ِ پیش دو تا ریگی ِ دیگه، بمب به خودشون وصل کردند و به فاصله ی بیست دقیقه خودشون رو ترکوندند تا کشته ها به حداکثر ِ ممکن برسه. یه لحظه خیال میکنی اخبار ایران رو با پاکستان یا عراق اشتباه گرفتی ولی بعد میخوانی میبینی نه، محل ِ انفجار، زاهدان، سیستان و بلوچستان.

دلیل ِ این خونریزی، از دید ِ ریگی و جندالله، شیعه بودن ِ حکومت و زورچپونی های جمهوری ِ اسلامی و سپاه پاسداران به حلقوم سنی های سیستان بلوچستانه، و از دید حکومت، دست عوامل ِ خارجی سنی های ایران رو علیه حکومت تحریک میکنه. الله اعلم که کدوم کدومه، صرفا عقیده دارم لعنت به هر دوتاشون و فکر کنم نسل ِ جوون ِ ایرانی برای مسئله سنی و شیعه پشکل هم درنکنه، و امیدوارم که هر دو تا سمت ِ این خونریزی این رو یه روز بفهمن که حناشون در آینده ی نزدیک خریدار نخواهد داشت.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized
5 دیدگاه برای “ریگی،… ریگی؟
  1. "هـ" دوچشم می‌گوید:

    کاش میفهمیدن که اگه به عقاید هم احترام بذارن و اگه فکر نکنن حرف خودشون 100% درست و حرف طرف مقابل 100% اشتباه نیست، دنیا جای بهتری میشه برای زندگی کردن…
    فقط اینو میدونم که همیشه توی دعوا هر دو طرف مقصرن

  2. لوبیا می‌گوید:

    می دونی زنجبیلی. من از خانواده ریگی انتظاری ندارم. اگر کسی باید مشکل رو حل کنه ج.ا هست که دست بالا رو داره و تو محرومیت نیست و می تونه مشورت بگیره و ببینه بقیه دنیا چجوری چنین مشکلاتیشون رو حل کردند و با 4 تا جامعه شناس و روانشناس و کوفت و زهرمار مشورت کنه. ولی به نفعش هست که نکنه یا انگار اصلا تعمد داره که اوضاع رو دایم بدتر هم بکنه! وگرنه چجوریه که من عوام غیر سیاستمدار غیر جامعه شناس می فهمم که نتیجه کار چیزی جز باز تولید ریگیهای دیگه نیست ولی دولت فخیمه نمی فهمه؟

    • دانشمند می‌گوید:

      دقیقا، همینطوره. منافع ِ جمهوری اسلامی اینه که این دشمنهای اینطوری رو همیشه داشته باشه، برای بهونه ی سرکوب کردن. اصولا هم جمهوری اسلامی حکومت ِ ترسو و در عین حال احمقیه

  3. نوید می‌گوید:

    ما فلسطینی ایم . عراقی ایم . افغانیم . پاکستانی ایم . فقط کمی ، کمی در زمان و جغرافیا پس و پیش ایم.
    سرایدار ما افغانی ای بود که مهندس کشاورزی بود. وقتی پروژه کارشناسی ام را تحویل می دادم به این فکر می کردم که دیر نیست روزی که مجبور شوم در کابل زنگ همسایه ها رو بزنم و آشغالهاشونو به دست مامور شهرداری هموطنم برسونم.
    کابل کمی از زاهدان دورتر است .بومب . پوف.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: