تو مسئول ِ زندگی من باش، من هم غر میزنم

همیشه میترسم که مثل ِ اون دخترها بشم. مثل اونها که آرزوی شاهزاده ی رویاهاشون رو دارن، مثل اونها که نگران ِ النگوهاشون هستند (اصطلاحه)، مثل اونها که بهترین روز ِ زندگی شون روز ِ پوشیدن ِ تور ِ سفیده، مثل اون دخترهایی که باید مسئولیت زندگیشون رو به دوش ِ یه مرد بندازن، دوست ندارن مسئول ِ آینده شان خودشان باشند، همیشه میترسم که از اون دخترها بشم یه وقت.

ولیکن چند سال که مردی در زندگیت باشه و جای پات محکم باشه و بدانی که این رابطه نه با یه دعوا مرافعه سر ِ ظرفهای نشسته به هم میخوره نه با دو سال رابطه ی تلفنی ایران-کانادا، نه با چند سال رابطه ی راه ِ دور بین دو تا استان ِ مختلف کانادا و هفت ساعت رانندگی ِ هر هفته، و  وقتی جای پای رابطه اینطور محکم بشه که روت میشه جلوی طرف باد ِ شکمت را بی هوا در کنی و هر دو بخندید، تو خونه خشتک ِ کهنه ی کر کثیف تنت باشه، و لاینقطع غر بزنی، آن روز آمده و چشم باز کردم و دیدم من به وجود ِ آقای الف عادت کردم و برام عادی شده، من کم کم پر توقع شدم و انتظار دارم مسئولیت ِ زندگی ام را روی دوش ِ دوست پسر بندازم، حتی ملامتش کنم که چرا مسئولیت پذیر نیستی؟ چرا این قایق ِ کنو که دارد صاف میرود تو دیفال، تو محکمتر پارو نمیزنی؟ چرا بند وبساطت را جمع نمیکنی بیای شهر ِ من کار پیدا کنی؟ چرا دکترایت را ول نمیکنی؟ چرا دکترایت را زودتر نمیگیری؟ چرا زود به زود نمیایی؟ چرا دیر به دیر نمیری؟ چرا وقتی من فلان روز در ذل ِ گرما فلان جا گیر کرده بودم نبودی؟ لاینقطع که غر میزنم، بیچاره آقای الف هم دو زاری اش می افتد که عجب گلی به سرش گرفته شده، باز نشدنی.

آه، عادتها، چه قدر لوث میکنید همه چیز را.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
7 دیدگاه برای “تو مسئول ِ زندگی من باش، من هم غر میزنم
  1. SMM می‌گوید:

    آی گفتی، چرا اینجوری هستید (جمیع اناس) واقعا؟!!

  2. ميترا می‌گوید:

    ye chizayi az bachegi be khatere farhangemon chenan rafte to mokhemon o chasbide ke har kari mikoni o har jaye donya ke miri ye roz belakhare yaghato migire…
    kheili khob gofte bodi, man ham gahi be khodam omadam o didam ke che ghor ghoroye adatii shodam.

  3. SMM می‌گوید:

    چطوری میتونم این پست رو ایمیل کنم؟

  4. میم می‌گوید:

    یاد کتاب یک عاشقانه آرام افتادم و تلاشی که گیله مرد می کرد برای عادت نشدن زندگیش …

    یادمه تو زندگی اونا خاطره تعریف کردن قدغن بود چون گیله مرد اعتقاد داشت وقتی از خاطرات خوش دو نفره اتان واسه همت عریف می کنین یعنی رابطه دیگه اون کیفیت سابق رو نداره … در حالی که عشق همیشه می تونه مثل اولش ناب و نو باشه …

  5. kamyar می‌گوید:

    آخ آخ که چه موقعی نوشتی این پست رو دانشمند جان!
    جالبه که این حس در تو هم هست…
    آخرش نگفتی که نظرت راجع به این حس چیه؟ به نظرت درسته که الان این حس رو داشته باشی که به قوله دوست من «یک رابطه پایدار» داشته باشی که بشه روش حساب کرد و احتمالا قسمتی از بار مسولیت رو روی دوش طرف مقابل گذاشت ؟
    یا به نظرت این حس مال «اون» دختر هاست که اول پستت تعریفشون رو کردی؟

    • دانشمند می‌گوید:

      نمیدونم، رابطه ی پایدار با رابطه ی عشقی ِ سوزناک فرق داره. من تو هر دو تاش با یه آدم بودم. کم کم خیلی به طرفت تکیه میکنی، اما نه در عرض ِ یک شب، در عرض ِ پنج سال. اگر عشق رو با یکی فقط به این نیت شروع کنی که آویزونش بشی، «اون دخترا» هستی. اگه شروع کنی چون دوستش داری اما کم کم شریک ِ زندگی بشید، و تیکه دو طرفه باشه، فکر کنم نرماله .

  6. ستاره می‌گوید:

    اینجاست که میگن از هر چی بترسی سرت میاد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: