بایگانی ماهانه: اوت 2010

مادر در کانادا

مادرم رو تو شلوغی فرودگاه پیدا کردم. طفلک شروع کرد به دویدن به سمت من. چه قدر برای دیدن ِ من تلاش کرده بود. خونه ی من شیش در چهاره، بدون اتاق، با یه آشپزخونه ی یک نفره، با یه

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized

این بود مسافرت روی جاده

مسافرت به ینگه دنیا تموم شد. عمو جانم دوست پسرم را پسندید، برادرم ظاهرا قبول کرد که من و این جیناب ِ خوش تیپ با هم زوج مناسبی هستیم و لزومی نداره انحکتو کسی برایمان قرائت کنه. منهتن را با

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized

تیاتر ایرانی آمریکایی

عروسی ای که رفتیم بیشتر شبیه تئاتر بود. داماد آمریکایی، بور مبوری، عروس آمریکایی با قیافه ی ایرانی و هیچ کدوم فارسی بلت نیستند، اما خانواده ی عروس اصرار داشتند که عقد ایرانی خوانده شود. داماد میخندید اما متوجه نبود

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized

آن بزرگراه بی برگشت: Road Tripping

دو تا چمدون ، یک کوله پشتی ِ چهل لیتری، کوله ی لپتاپ، دو عدد کیسه خواب، یه عدد چادر، یک پاکت غذا، یه کیف وسایل مورد  ِ نیاز دم ِ دستی، در آخرین لحظه کلاه ِ آفتابگیر ِ الف رو هم بر میداریم

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized

جو ِ شکم در سالهای آخر دهه ی سوم

میره جلو آینه و میگه، جوجو شیکمم رو ! نیگاه میکنم ببینم چه قدر قلمبه شده شیکمش و سریع نفسش رو میگیره و میدش تو. بعد دستی تو موهاش میکشه، میگه، کچل شدم رفت. نیگاه میکنم میبینم که دو سمت

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized

آزمایشگاه ِ خفن ِ گروه نرم افزار

آزمایشگاه ِ گروه ِ نرم افزار: تابستون ها سرد* و خالیه. یه سمینارکی هم که امروز تو گروه بود، یکی از دانشجوهای پیرپاتال ِ پنجاه شصت ساله ی گروه، اولش یکی دو تا سوال پرسید، از این سوالهای گیر که

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized

تابستان ِ خود را چگونه گذراندید؟

کار ِ دنیا بر عکس است، همه از دست استادشان شاکی اند که فشار می آورد و زور بهمان میاورد مقاله بدهیم، من باید روزی یک نامه ی الکترونیکی پر سوز و گذاز بفرستم و تمنا کنم که مقاله ی

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized