مرغ و جغد

اگر اخلاق ِ سگی و اصغر ترقگی من را کنار بگذاریم، فقط ساعت ِ خواب و بیداری ِ من و الف محل ِ اختلاف ِ ماست. الف جغد است و من مرغ. من ده خوابم می آید و یازده شب دارم خوابم را میبینم، الف یک و دو تازه کج میکند به سمت ِ تخت. من شیش صبح غلط ِ اول را میزنم، هفت ساعت را چک میکنم، هشت دارم چایی میذارم و فیس بوکم را چک میکنم. الف ده تازه به هوش می آید و یک ساعت هم لفت میدهد که چشمانش را باز کند. اینطور است که شبها وقتی از خواب میخوام تهوع کنم، باید حرفهای نزده ی روز رو مرور کنیم و در گوش الف تاکید کنم که عشق ِ منی، اما بذار بخوابم، و صبح در حالی که الف بیچاره، عبوس و خواب آلوست باید با موهای من بازی کند که صبحم صبح شود. اینطور است که بعضی صبح ها به جای اینکه باموهایم کسی بازی کند، کم مانده فحش بخورم که «چرا وول میزنی، بذار بخوابم، آرنجت را از شیکم من بکش بیرون»، و الف اگر فداکاری کند و صبح ِ زود بیدار شود و ناز ِ موهای مرا کامل کند، صبحانه اش را میخورد و برمیگردد زیر ِ پتو.

وقتی از حالا اینطوریم، خوف میکنم از سی سال ِ دیگه مان، اگر با هم باشیم همچنان، پیر مرد و پیر زن غرغروی مضحکی میشیم که تو دست و پای هم میپیچیم و زیر لب ِ غر میزنیم. کسی باور نخواهد کرد ما آن زوج ِ خوشحال بودیم و دانشگاه تهران جای رمانتیکی بود، و این همه ماجرا و حرف و حدیث داشتیم. کسی باور نخواد کرد.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: ,
نوشته شده در Uncategorized
8 دیدگاه برای “مرغ و جغد
  1. هـ می‌گوید:

    من باور میکنم، به جان خودم 😐

  2. لیلا می‌گوید:

    سرانحام همین روایت من و آقای م این شد که پس از 2 سال و اندی پرسنل نمونه بودن تاخیرهای منم شروع شد و 2 سال بعد مبدل به اخطار برای تاخیر شد و 3.5 سال بعد که استعفا دادم و الان باشه منم شبها تا ساعت 2 بیدارم و هیچ لذتی برام بالاتر از خواب صبحگاه نیست و از سحرخیزها تعجب میکنم.

  3. teng می‌گوید:

    سی سال دیگه؟ بابا مگه داستان سفید برفیه!؟
    ما هم انقدر شدید نه، ولی تقریبن همینجوریم

  4. سهند می‌گوید:

    ما که ماهی 4 یا 5 روز با همیم، بخاطر فاصله ی مکانی… سحر خیزی جبری بانو با شب زنده داری من ادغام میشه و نتیجه اش می شه اینکه وقتی بر میگردم باید دو سه روزی بخوابم که بیداری ها و کم خوابی ها رو جبران کنم ! شب من نمیذارم اون بخوابه و روز هم اون تلافی میکنه … 🙂

  5. nava می‌گوید:

    I don’t know about 30 years later, but this could be you guys in 5-6 years
    :

    http://mariascurie.blogspot.com/2008/05/so-you-think-you-can-sleep.html

    I totally understand your situation
    🙂

  6. مهندس بانو می‌گوید:

    آدم تو این جور شرایط احساس می کنه تو دو تا نیمکره مختلف داره زندگی می کنه!

  7. caspiansea می‌گوید:

    man am ba P hamin moshkol o daram! vali khob in manam ke baiad ba muhash baazi konam va in manam ke zudtar bidar misham pas be haddi e mal e to nis moshkelam!:)) o

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: