تابستان ِ خود را چگونه گذراندید؟

کار ِ دنیا بر عکس است، همه از دست استادشان شاکی اند که فشار می آورد و زور بهمان میاورد مقاله بدهیم، من باید روزی یک نامه ی الکترونیکی پر سوز و گذاز بفرستم و تمنا کنم که مقاله ی من را نگاهی بیاندازد. خدای احد و واحد را بیست بار قسم داده ام که اگر مقاله ام در این کنفرانس ِ خفن ِ شماره یکی که هفته ی دیگه میخوام بفرستم، قبول شد، به مدت ِ یک ماه جواب ِ ای-میل های استادم رو ندم، و سلامش رو با حرکت ِ سر جواب بدم فقط. اگر هم رد شدم که احتمالا اینطور قرار است بشود، قصد دارم مقاله های بعدی را بدون ِ اینکه بدم بخواند بفرستم، که اینطور خودم را مثل ِ این روزها،  سکه ی یه پول نکرده و التماسش نکنم هر روز، ای جان ِ دانشمند، بیا و این مقاله را بخوان. میخوام صد سال نخوانی با آن کامنتهای صد تا غازت. کامنت میدهد در این استیل که مقدمه نیاز به یک لگد ِ محکم دارد*. شما بیا و برو لگد محکم رو به دیباچه اضافه کن. میگویند رابطه ی دانشجوی دکترا با استادش، مثل یه رابطه ی ازدواج است. در اینصورت، رابطه ی ازدواج ما به نقطه ی دردناک ِ اختلاف و جدایی رسیده و بچه که همانا تز ِ من باشد، تیکه تیکه شده.

باری، چونکه استاد کاری به کار ِ من نداره، و اصلا از آمد و شد و خورد و خوراک و دست به آب من بی خبره، بنا بر ترافیک ملوی روزگار، بنده هم گازش را کم کرده ام و یکشنبه را یازده صبح از خواب بیدار میشم، و تابستان را به بطالت میگذارنم. مفیدترین کاری که کردم گواهینامه ی فرنگستونی ام را گرفته ام و ویزای کشور ِ جهانخوار که برم در نیویورک بگردم و عروسی دخترخاله اشکم ِ خودم رو از هرگونه مسکر ِ ممکن پر کنم، مهمانان را زیر ِ نظر بگیرم و ببینم چهل سال در مملکت شیطان بزرگ زیستن، چه اثرات ِ بارزی گذاشته است.

Introduction needs a strong kick

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized
8 دیدگاه برای “تابستان ِ خود را چگونه گذراندید؟
  1. هـ می‌گوید:

    التماس دعا…محتاجیم به صفا

    یه سوالی، جدی برام سواله، کنفرانس خوب هم مگه داریم؟ کنفرانس هایی که من دیدم همشون شبیه مهمون بازیِ علمی بودند، دور هم یه حالی ببریم و اینا، البته بنده خرسند شدم ها، خوبه که آدم کارشو یه جایی ارائه کنه و فیدبک بگیره،کلاً میگم!

    • دانشمند می‌گوید:

      کلا تو حوزه ای که من کار میکنم، دو تا کنفرانس از بین ِ سی چهل تا کنفرانس ِ موجود هست، که آدم حسابیه و قبول شدن توش واقعا واقعا سخته. باقیش، همونه که تو گفتی

  2. ... می‌گوید:

    این پست دقیقا مشابه پست سال قبل بود با همان سوز . نزدیک کنفرانس که میشه با استادت قاطی می کنی !
    البته امیدوارم نتیجه اش مشابه سال قبل نباشه و این سری قبول بشی و مشت محکمی بر دهان استکبار جهانی بکوبی و این حرفا .

  3. teng می‌گوید:

    کامنت های استادت مثل مال مقام معظمه، پر مغز و پر معنی! مال من که کامنت ویرگول و اینا میده!
    در مورد سوالت: ببین من معمولن کامنت های حاوی کلمات کاف دار رو ویرایش می کنم. یعنی جای خود کلمات کاف دار رو مثلن سه نقطه میزارم. خوشبختانه زبان فارسی انقدر آهنگین هست که با این ویرایش من روح کامنت مزبور خدشه دار نمی شود و هرکسی کماکان منظور طرف را می فهمد. اگر کامنت گذار از این خل و چل ها باشد و هی دوباره کامنت بگذارد وشاکی بازی در بیاورد که سانسورش کرده ام و از این حرفا، معمولن اسپمش می کنم. راستش رو بخوای آخرش یک کم دلیه، ولی الآن خواننده های قدیمی تر با این اصول آشنا هستند و مشکلی پیش نمیاد. خواننده های گذری گهگداری مشکل ساز میشن.

    • دانشمند می‌گوید:

      مرسی آقا. بنده یه خروار ویرایش پس پیش ِ رو دارم.
      این اساتید به خدا پول ِ مفت میگیرن راست راست را میرن.

  4. س می‌گوید:

    میدونی من که هنوز به این مرحله نرسیدم که بخوام پایان نامه یا مقاله بدم! ولی اینطور که شنیدم استادهای راهنما و این چیزها تو ایران خودمون بدتر از دانشجوهان و از زیر کار دردو در حد تیم!این خواهر ماهم واسه پایان نامه فوق لیسانسش استاد محترم کارو به جایی رسونده بود که خواهرک ما مثه شما شکایت میکرد که کسی چرا محل ما نمیده.. دست بر قضا!!( از این لغت خوشم میاد!:ی) اینجور شد که استاد راهنماش از شهر خودمون باشه که ایشونم مجبور نشه بره فلان شهر. اقا جان خدا به سر شاهد! این یارو از اون طر طناب افتاده بود. کار خواهر ما شده بود گریه که این مردک چرا دست از سرم برنمیداره.. یعنی با چشای خودت نبینی باور نمیکنی 200 صفحه پایان نامشو داده بود به یارو تک تک صفحه ها و خطهاشو خونده بودو اشکال گیری کرده بود! 200 صفحه ریز به ریز خونده بود حتی تا شماره ارجاع ها رو درست کرده بود یارو!! حالا هم فردا دفاعشه دیگه طفلک راحت میشه ولی کلا ناشکردی نکن! یه وقتایی ممکنه اینجوری بشه!شرمنده طولانی و مسخره شد ولی واقعا حکایت خواهر ما بود!

  5. سيروس می‌گوید:

    استاده منم همينه دانشمند ،،، جالبه بعده زماني كه فارغ شدي حالا يكي داره برات كامنت ميزاره :))))

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: