این بود مسافرت روی جاده

مسافرت به ینگه دنیا تموم شد. عمو جانم دوست پسرم را پسندید، برادرم ظاهرا قبول کرد که من و این جیناب ِ خوش تیپ با هم زوج مناسبی هستیم و لزومی نداره انحکتو کسی برایمان قرائت کنه. منهتن را با معیت ِ همراهان ِ مختلفی گز ِ مفصلی کردیم، در اپیزودهای مختلف متوالی و هر چی شلوغی و بوق و پارک دوبل و دردسر ِ جای پارک لازم بود کشیدیم که از سیستممان بیرون برود. من اصولا باید یه چیزهایی را از سیستمم بیرون کنم. بعضی ها را با اشک ریختن بیرون میکنم، چرا که روح ِ لطیفی دارم. بعضی مسائل را با جیغ جیغ کردن بیرون میکنم، به خصوص اگر شاش داشته باشم یا گشنه ام شده باشه. بعضی مسائل را هم با وبلاگ نوشتن باید از کله ام غربال کنم. باقی اش رسوب میکند ته مغزم که شاید در چهل سالگی که کاملا دیوانه شدم و بحران میانسالی گرفتم یه روانشناس ِ مجرب بیرون بکشدشان.

باری، دوست پسرم در این سفر جاده ای، هر چه قدر که توانست لی لی به لالای اینجانب گذاشت. از کمالاتش باید بگویم که انسان دوست داشتنی و صبوری است، خودش را بلد است در دل کس و کار ِ ما جا کند و صبور است، و خوشتیپ است و در سفر ِ ینگه دنیا، از آدمهای جورواجور کامنت دریافت کرد که شبیه ِ بهرام ِ رادان است و خلاصه حسابی به بهرام ِ رادان حالی داده شد. در ضمن دوست پسرم خیلی صبور است، علاقه به هنر مدرن ندارد لابد، اما با من و اخوی ام می آید موزه ی هنرهای معاصر نیویوک، کفش ِ آهنی پایش میکند، تابلوی معروف سالوادوره دالی را میون اون همه جفنگ برای اخوی ام پیدا میکند که داداشم را خوشحال کند، باید اضافه کنم که دوست پسرم خیلی صبور است، اگر شیرفهم نشده باشید، باید بگم که من را تصور کنید، با یه عینک ِ صورتی و صورت ِ جوش جوشی، موهای تیغ تیغی، در گوشتان زنجموره کنم که شاش دارم، یاالله جای پارک پیدا کن وسط خود ِ شلوغی نیویورک، و در این حالت طرف به جای اینکه منفجر شود که نیگه دار اون خیکت رو، وسط ِ خیابان هشتاد و شیش ِ منهتن دنبال جای شاشیدن برای من بگردد، به این اگه نمیگویند صبور، چی میگویند؟

باری، حسن ِ ختام ِ پرونده سفر ِ آمریکای ما این بود که در بیست مایلی* مرز ِ کانادا یه شهر نازنازی، کنار دریاچه ی شمپیلین پیدا کردیم که خستگی در کنیم، نشون به اون نشون که یه کابین ِ چوبی کرکثیف تو یه متل ِ کثافت گرفتیم، و از خستگی این همه مسافرت ولو شدیم. هر چند که الف از سر و قیافه متل خیلی ترسیده بود و پشت ِ در کابین یه صندلی و یه چمدون چسبوند و در حمامش هم دوش نگرفت، اما به نظرم اگه در دوره دانشجوییم در یه ده ِ دورافتاده ی لب ِ مرزی متل نگرفته بودم، از یه چیزی جا مونده بودم.

* این مایل افه ی آمریکا است. هر مایل میشود یک و شیش دهم ِ کیلومتر. یکی نیست بگوید مثل ِ بچه آدم رو تابلوهاتون بنویسید چند کیلومتر و این قرتی گری ها را در نیاورید.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized
11 دیدگاه برای “این بود مسافرت روی جاده
  1. هـ می‌گوید:

    حضکم مقبول، سعیکم مشکور :))
    راسی عجب خواننده های با حالی داری، کامنت های این آقای ناشناس نخبه! که میخواست بره دانشگاه آزاد اسلامی واحد ویرجینیا رو تو پست قبلی خوندم کلی اولش عصبانی شدم، بعدش کلی خندیدم 😀
    اوصلاً کسایی که در مورد دیگران قضاوت میکنن رو باید به شخم حواله داد 😉

  2. نوید می‌گوید:

    خدایش شهید عباس آباد را بیامرزد!
    امریکا عصبانی هست؟ نمرده هنوز از این عصبانیت؟

  3. سين جيم می‌گوید:

    قرتي اند ديگر.
    خوشحاليم،براي شما و الف تان.:)

  4. مهین می‌گوید:

    من شاشیدم به هیکل تو و اون الف

  5. مهندس بانو می‌گوید:

    دانشمند، من خودم شخصا با هرگونه سانسور مخالفت دارما، اما خداییش بعضی از این کامنت ها با روح لطیف این پست سنخیت نداره ابدا….

  6. دارچین می‌گوید:

    سلام دانشمند جان با نمک می نویسی راستی ساکن ایرانی یا بلاد کفر عزیز. پست بعدی تو هم خوندم واقعا این آمریکاییها یک جورای شبیه ما ایرانی ها انگار هستند

  7. محمدرضا می‌گوید:

    اوووووه – چه پسر خوب، مودب، روشنفکر، صبور ، خوشتیپ…. – هندونه بدم خدمتون – D:
    کاملا مشخصه که شدیدا عاشقش هستی –

  8. ... می‌گوید:

    دختراي ايراني تا تو ايرانن يه بند شوهرم شوهرم ميكنن ، اونور دنيا هم كه ميرن و مثلا خارجكي ميشن يه بند دوست پسرم دوست پسرم…

  9. ایلیا می‌گوید:

    حرفهایی هست برای نگفتن
    و ارزش عمیق هر کس
    به اندازه حرفهایی است
    که برای نگفتن دارد
    و کتابهایی هست برای ننوشتن
    و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی
    که باید قلم را بشکنم
    و دفتر را پاره کنم
    و جلدش را به صاحبش پس دهم
    و خود به کلبه ای بی در و پنجره بخزم
    و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت.
    (دکتر شریعتی)

    salam…

  10. Sahar می‌گوید:

    That’s not patience, it’s love!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: