بوس کن اما تف نپاش

یادمه اوایل ِ آشنایی، دقیقا شاید دو ماه هم نشده بود که با الف میپلکیدم، که دو دوتا چهار تا کردیم، گفتیم که دنبال ِ رابطه طولانی مدت نیستیم. الف توضیح داد که با دختری بیشتر از شیش ماه نمونده و اصلا اعتقاد نداره به این ملودرام بازی ها. بنده هم که چند ماه بعدش عازم مهاجرت به کانادا بودم و این حرفها کاملا معقول میزد. بنده دنبال کیف و حال ِ قبل از بستن فلنگ بودم لابد و الف را هم باید مصاحبه کنم ببینم واسه چی اون شب پاشد آمد در خونه ی بابابزرگم منو برد پیتزا بهم داد. حالا چطور شد که چند سال قضیه کش پیدا کرد، با کرام الکاتبینه. خودمان هم هنوز نمیدانیم مریض بودیم دو سال رابطه ی راه ِ دور ِ ایران-کانادا را تحمل کردیم؟  دو سال هم روش هفته ای چهارده ساعت میریم و میایم و خدا میدانه کی قراره کپه مان رو تو یه خونه بذاریم. من اصلا توصیه نمیکنم به غریبه، ما هردومان خیلی ساده ایم. شما نباشید.

باری، در جمع دوستای در و دافم بودم و بحث طبق معمول به جنس ذکور کشید. یعنی ما حتی در این سن هنوز مهمترین دلمشغولی مان جنسِ ذکور است. بحث این بود که چرا پسرهای مجرد ایرانی ِ تو کانادا (و شاید تو ایران هم)، اینقدر از تعهد و حتی دوست دختر داشتن بیزارند. دو نفر از بانوان مجرد اما خیلی مقبول ِ جمع اعتراض داشتند که چطور یک رفیق ِ معمولی شان که در جمع هی باهاش چشم تو چشم میشی، رک و بی رودربایستی میاد پیشنهاد میده بریم زیر ِ ملافه، و آقا شرط هم میذاره که البته فقط زیر ِ ملافه، دوست دختر دوست پسر نباشیم ها. دخترها، نه همه شان، ولی اکثریتشان ظاهرا دوست ندارند فقط رفیق ِ هم آغوشی باشند و فقط هفته ای دو بار طرف را ببینند. بانوان دوست دارند از یه سنی که گذشتند، یک نفر پای ثابت باشد. بعد در چهل سالگی ازش خسته میشوندها، اما در فاصله ی بین بیست و اندی و سی و اندی، یکی را میخواهند که نیاید و نرود، صرفا بماند. خلاصه دوستان ِ مقبولم شاکی بودند.

به نظر من کلا این بازی تعهد و فرار از تعهد از نظر ِ زیستی که طبیعی میاد. زیست شناسی توضیح میده همچین امیال و احوالی رو. تکامل طبیعی لابد اون جناب آقا رو در مهمانی هل داده که به دوستش پیشنهاد بده بروند هفته ای دوبار زیر ِ ملافه و بی خطر بیرون بیایند. تکامل و طبیعت هلش میدهد که تخم و ترکه را همه جا بپراکند. زنها هم تکامل هلشان میدهد که لانه پیدا کنند، آشیانه کنند، مردی که از خودشان و بچه شان نگهداری میکند را پیدا کنند و در لانه نگه دارند. همه اش با زیست شناسی جور است. حالا یک چیزهاییش ناجور است در جمع اجتماعی آدم متمدن، ولی همین است دیگه.

خلاصه نمیدانم اگر پسر بودم من، الان یک دانشمندی پیدا کرده بودم، گذاشته بودم تورم کنه، یا در مهمانی میگشتم بین در ودافها و میگفتم بریم سانفرانسیسکو و لبخندهای هنری ِ روشنفکرانه میزدم؟ خدا میدانه، بستگی داره الان سرباز بودم تو ایرون یا معاف شده بودم و فلنگ رو بسته بودم، بچه ی اول بودم یا بچه ی آخر، چقدر احساس ِ باحالی و خوشتیپی میکردم، آیا دانشمندم بر و روی قابل ِ قبولی داشت یا نه و آیا در و داف اینقدر ریخته بود یا نه  و چقدر سانفرانسیسکو برایم مسئله شده بود.

باری، داستان ِ تعهد را نمیدانم چطور تحلیل و تفسیر کنم، به نظرم یه اصل ِ اساسی در رابطه از همه چیز مهمتره، که اگر بخوام  خلاصه کنم میشود: بوس کن، اما تف نپاش.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
5 دیدگاه برای “بوس کن اما تف نپاش
  1. چلینگر می‌گوید:

    تو حیطه ی تخصصی من وارد شدی !
    قضیه ی اصلی اینه که پسرا از تعهد می ترسند ، دخترا از تجرد
    این یکمی قضیه رو پیچیده میکنه

  2. eazad می‌گوید:

    فیلتر شدی که دانشمند. مبارکه.

  3. حماسه ساز جنگ نرم می‌گوید:

    دانشمند بی مایه کاسه …ات رو جمع کن برو دیگه نبینمت تو بلاگ ها
    …..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: