نکبت گذشته، چراغ ِ آینده

گذشته ی طرف چه قدر اهمیت داره؟ بستگی دارد طرف کیه؟ گذشته ی اصغر آقای بقال ِ سرکوچه یحتمل چندان مهم نیست. شیر و ماست و پنیرتان را بخرید و دماغتان را در چیزی که اثری در کیفیت شیر و ماست ندارد فرو نکنید. گذشته ی شریک ِ بالشت و غذا و خونه ی آدم شاید در یک ابعادی مهم باشه، در یک ابعادی هم باد ِ شکم نمیدم که بعضی چیزها رو از گذشته ی طرفم بیرون بکشم. بخوام ادا اطفوارهای روشنفکریم که لابد همه تان از برید رو در بیارم میگم که گذشته مهم نیست، بریزید دور، ببینید طرف الان کی هست و چی هست. اگر چیزی در گذشته ی طرف به نظرتان خطا میاد، لزوما این آینده اش هم نیست. پس بیخود مسائل چند قرن پیش طرف را حلاجی نکنید. یکم هم واقع گرا باشم، اگر گه ِ و نکبت ِ گذشته ی کسی تا الانش دنبالش کرده، لابد در آینده هم دنبال میکنه. منتها مسئله اینجاست، همه ما رو یه گه و نکبتی برای همیشه دنبال میکنه. مال ِ کسی هم خوشبو نیست.

فلسفه بافی نکنم، مثلا رفیقی داشتم که در زوجه اش، دنبال  یک خصوصیت نابارزی بود، میخواست خانوم عفیفه باشه، از همه جهت آکبند و به اصطلاح دست ِ اول. میگفت اگر بخواهم ازدواج کنم کسی که با صد نفر خوابیده و بیدار شده، برای من زن ِ زندگی نمیشه. حالا طرف اگر با یک نفر هم سانفرانسیسکو رفته بود قبول نبود برای رفیق ِ ما. چند سال ِ بعد طرف در دیار ِ غربت، عقایدش عوض شد، ارزش هایش لابد عوض شد. بکا.رت و پخمگی و زرورق برای طرف بی معنا شد. حالا درست یا غلط. لابد گذشته ی مربوط به رختخواب دوست دختراش برایش بی اهمیت میشه. زنش دیگه لازم نیست از لای زرورق بیاد.

آدمها عوض میشوند. نه انقلابی و یکشبه، اما میشند.این نظر ِ منه البته، چون امیدوارم از اون عنی که بودم و هستم به یه چیز بهتری عروج کنم. آدم ها ارزشهایشان هم عوض میشن. مثل ِ من: در اول ِ جوانی خیال میکنند میخواهند مهندس شوند، در تحصیلات ِ دانشگاهی ارزش میبینند، بعد ارزشهایشان معراج هم میکنند، فکر میکنند در تحصیلات ِ عالیه کردن ارزش نهفته است، خیال میکنند، دکتر شدن مهم است. بعد کم کم میخندند به این دری وری ها، بعد میفهمند پول مهم است، بعد بحران میانسالی میگیرند، لابد به پول بی علاقه میشوند، میروند دنبال ِ خودشناسی و غذای گیاهی و مدیتیشن، بعد در پیری امپریالیست میشوند، بعد دم مرگ مذهبی میشوند… خلاصه در گذشته ی طرفتان امروز جستجو میکنید، یک چیزی پیدا میکنید که باب ِ میلتان نیست، طوری که معامله را بر هم میزنید، ده سال ِ بعد میبینید که خودتان رسیدید همانجایی که طرف ده سال و اندی ِ پیش بوده.

نسخه برای کسی ندارم، صرفا چیزی که نمیدونم چه ارزشی میخواهد از شریک بالش و لحاف ودیگ و دیگچه ی زندگی ام کم کنه، نمیپرسم. چیزی هم که میدونم اوضاع رو عوض نمیکنه، اهمیتی ندارد. قیف و قیافه ی روشنفکری هم دارم البته میام، ولی بالا بریم پایین بیایم، همه مان یه زمانی یه غلطی کردیم که میشود زیرسیبیلی برایمان ردش کنند.  باید الان را دید که طرف ass hole  مانده، یا داره سعی میکنه از متعلقات باسن نباشه.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized
1 دیدگاه برای “نکبت گذشته، چراغ ِ آینده
  1. saba می‌گوید:

    هاها!!! آفرین!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: