سنتی ِ فلامینگوی انگلیسی ِ اعتراضی ِ عرفانی

میخواهم بلیط ِ کنسرت ِ رعنا فرهان را بگیرم، مادرم رو ببرم، از جاز فارسی لذت ببرد. سالنش مدل صندلی دار نیست  و دودوتا چهار تا کردیم، دیدیم این کنسرت سوسول بازی است برای مادر من با پوکی استخوان و کمر درد. همانجا، طرف ِ بلیط فروش، تبلیغ کنسرت ِ همای مستان را مثل زلف بر باد داد دست ِ ما و من با اینکه پیش قضاوت های هولناکی از این گروه داشتم، باز هم حساب ِ دو دو تا چهار تا کردم، دیدم سالن کنسرت ژیگولی شهر را با صدای کمانچه و دف و سنتور نشان ِ مادر بدهم، بد برنامه ای نیست. شصت دلار اِخ شد و بالاخره بعد از هفته ها انتظار دیشب رفتیم تامسون هال، کنسرت همای و مستان !!

تا اینجاش را داشته باشید: من شخصا تو نخ ِ سنتی نیستم، شجریان را چند سالی است که بی حوصله گوش میدم و چند تا از تصنیف ها و آلبوم هایش را خیلی میخوام ولی بالاغیرتا منو از آواز و چهچه اش معاف کنید. زندگی ِ خصوصی اش، با اینکه برای مردم جالب است، به من ربطی ندارد و شجریان و نه هیچ هنرمند ِ دیگری رو بر اساس ِ زندگی شخصی اش قضاوت نمیکنم و بالا یا پایین نمیکشم. اصولا از هنرمندی خوشم میاید، که مواضع ِ اجتماعی و سیاسی اش را عیان میکند و اگر مواضعش را بپسندم و اثرش رو در هنرش ببینم، چه بهتر. اگر هم مواضعش را نپسندم، مثلا مثل ِ افتخاری، به هنرش هم مشکوک نگاه میکنم، چونکه یحتمل هنرش را در خدمت مواضعش میگذارد و حالا، باری، این از پیش زمینه ی فکریم.

در سالن نشسته ام، خوشحال و غرورمند که مادر را آورده ام کنسرت. سالن تاریک میشود، مجری میآید روی  سن، گروه را معرفی ِ مختصری میکند، بعد اسپانسرها را لیست میکند، کم مانده از بقالی آقای دریانی سر ِ کوچه ی ما در یوسف آباد ِ تهران هم تشکر کند. یک موجی میخورد تو صورتم، موج بازاری بودن این کنسرت. مجری لیست آقایون مهندسین مشاور ِ املاک و کلینیک ِ دکتران و قصابی را طی میکند. خبر از برنامه های هنری آینده میدهد: تئاتر «ماتیک» با حضور ِ شهرام ِ شبپره… در صندلی فرو میروم، نمیدانم چرا خجالت میکشم.

گروه میاید روی صحنه، کوزه های آقای همای آنجاست. دستاش رو میگذارد روش و یک جوی میگیرد که یعنی واقعا صدای کوزه در مجموعه ی آواهایی که میشنویم موثر است. لابد هست، من نتوانسته ام باور کنم. ولی مسئله ای نیست، دانشمند، چرا گیر میدهی؟ یه چیزی لای دندونم گیر کرده، بین دندان نیش و بغلی است. حواسم به دندون هایم معطوف میشود، با خودم فکر میکنم چرا مسواک نکردم؛ بعد باز از خودم میپرسم، چرا گیر میدی؟ آقای همای دارد برایت کوزه میزند و آواز میخواند، دقت کن. سعی میکنم دقت کنم، ترانه در مورد ِ سربازان است، که هر چه امروز روی اینترنت دنبال ِ شعرش میگردم یافت می نشود ! شعرش شر و ور جلوه کرد به نظرم، اما یک جایش سربازان تفنگها را زمین گذاشتند و گفتند زنده باد آزادی، مردم به شدت دست زدند و هیجان زده شدند و دستها تکرار شد و من درست نفهیدم که در ترانه چه گذشت. زیر سیبیلی رد میکنم. گیر نده دانشمند.

بعد پرواز همای، می افتد به اشعار ِ عرفانی اش. شنیده بودم که شعرهایش خیلی اعتراضی هستند. در حول ِ اینکه چرا میخانه ها تعطیل هستند و من می انگبین میخواهم و ای مفتی شهر چرا خونخواری و البت که مردم چنین ترانه هایی را دوست میدارند و کف مرتب میزنند. ولیکن من موجود بدعنق ِ گه اخلاقی هستم که باید حتما ترانه را با دقت گوش کنم و مزه مزه کنم که طرف چی گفت، و اگر صادقانه به ترانه های همای گوش کنید، احساس میکنید طرف رباعیات خیام و لسان الغیب و دیوان شمس را جلویش باز کرده، به ترتیب یک کلمه از این برداشته کنترل سی و کنترل وی را گرفته، بعد یک کلمه از اون، بعد سعی کرده ریتمشان بدهد و همه چیز را حول طلب ِ الکل لوث کند.اما زاهد ِ ترانه هایش دیوانه است، در حالی که زاهد معمولا رند است، یا کلک است، یا پشت پرده خودش اهل می است. اما زاهد دیوانه نیست.  دیوانه یعنی چی؟ عاشق، احمق؟ بی عقل؟ خلاصه دوست ما کار به معنا ندارد، خیال میکند زاهد و می و مست و ساقی و میخانه را با هر ترتیبی پس و پیش کند، عرفانی است. خندیدم.

قسمت دوم کنسرت شاهکار میشود. همای با یک ترانه به زبان انگلیسی، سروده ی خودش شروع میکند. چهچه را تجسم بفرمایید، I want to start a new life  نه اینکه با تلفیق مخالف باشم، بنده غلط میکنم بگم کسی به انگلیسی چهچه نزد، صرفا شعر ِ انگلیسی اش میخورد توی ذوق و آواز و ترکیبش همان پیتزای قرمه سبزی شده بود. بالکنی ِ ما از خنده روده بر شده بودند و من در دلم سپاسگزار بودم، وجدانهای بیداری در این سالن نشسته اند. ترانه ی بعدی اسپانیایی بود، به طوری که منزلت عود سقوط ِ عظیمی کرد و آواز ِ ایرانی در فلامینگوی اسپانیایی به گه کشیده شد.

بعد از اینکه خنده های ما تمام شد، «استاد» همای یک دفترچه شعر را برداشت، رفت پای بلندگو و فرمود که من پس از اینکه سالها با «رنج و مشقت» فروانی که کارم را شروع کردم و دوری از خانواده، امروز همسرم اینجا نشسته و من چند بیت آماده کرده ام که به ایشان تقدیم میکنم و رفت پای پیانو نشست و دوست ِ عزیز شما که سنتی کاری، مجبور نیستی که پیانو بزنی. باری، مزمون شعر این بود که حالا که اینقدر بین مردم معروف شدم و اینقدر صدام خوبه و اینقدر شلوارم دو تا شده، همه اش به خاطر ِ دستهای تو بوده. مردم هم احساساتی شدند و به شدت کف زدند. میرسم اینجا که بگویم با هنرمندی که با مسائل ِ زندگی ِ خصوصی اش محبوبیت میخرد و خودش را عاشق پیشه معرفی میکند و دم از عشق ِ جاودانش میزند، حال نمیکنم و داداش ِ من آقای پرواز ِ همای، شما اگه خیلی مردی، به جای بلوز ِ قرمز، سبز بپوش و به جای طلب ِ الکل، طلب ِ آزادی و عدالت کن.

باری، پرواز همای، با این اسم جوگیری ای که برای خودش انتخاب کرده، بسی آینده ی درخشانی دارد. میفروشد و تور میگذارد و بلد است بازار را بچرخاند. آقای میانسالی که پشت ِ  سرم نشسته بود، وصف الحالش را از همه دقیقتر میگفت که ماشاءالله، عجب استعدادی، هم شعر را میگوید؛ هم آهنگ را میسازد، هم میخواند، هم تنظیم میکند، هم ساز میزند، اعتراضی و سیاسی هم که میخواند، باریکلا، باریکلا. الحق که باریکلا، مفرح و سرگرم کننده هم است، صرفا منی را که از موسیقی سنتی کوفت هم نمیفهمم نمیتواند رنگ کند، این بابا از نظر ِ من جعلی و توخالی است و باریکلا که توانسته این هجمه اش را به اسم ِ سنتی بفروشد.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized
14 دیدگاه برای “سنتی ِ فلامینگوی انگلیسی ِ اعتراضی ِ عرفانی
  1. Maryam می‌گوید:

    jana sokkhan az zabane ma migooi

    • دانشمند می‌گوید:

      هاها، بابا من خودم رو آماده کرده بودم خواننده ها بتوپن، بگن خیلی هم استاد همای خوبه، باز جالبه ایشون پس رسوای محافله

  2. saba می‌گوید:

    به همه اینا اضافه کن که صدایی هم نداره! یه نظر من بیشتر شومن ه !

  3. خواهر مهندست می‌گوید:

    چند وقتی بود که خوب نمی نوشتی، ذهنت پراکنده بود، ولی این پستت واقعا خوب بود، انتقادتم کاملا منطفی و منظم بود. شاد باشی

  4. maryam می‌گوید:

    azizam chizi ke rikhte in musicianaye be estelahe amigho erfanian ke adamo be malooke ala mibaran. che entezari dari az concert hai ke bargozar mishe va enghadr concerte dorostho hesabi va behtar begam moosighie khoob kam shode ke adam majboore ina ro bere. vagarna vaghean moosician e khoob ghati shode toosh

    by the way I like your posts
    keep writing

  5. ج می‌گوید:

    آفرین بچه جان… کاملا موافقم…

  6. - می‌گوید:

    من نشستم چی کار کردم؟نشستم تمام آرشیوت رو
    از بلاگفا گرفته
    تا بدینجا-اونا که نخونده بودم ینی-
    سر کشیدم و هضم کردم
    احساس میکنم
    یک دوست بدست آوردم
    و اون دوستیه که خیلی خیلی خیلی خودشه
    دنیا از این آدما کم داره دختر جون امیدوارم همه چیزای خوب ِ دنیا نصیبت شن بس که درون ِ خوبی داری، بس که آدم به انسونیت امیدوار میشه با خوندن یه سری کلکه ی متراوش از ذهنت
    آفرین

    • دانشمند می‌گوید:

      استاد، ما مخلص، خیلی ما رو هندونه دار کردید جدا. من خودم، وقتی یه چیزی میپرونم، میبینم همه ی ماها که پنجاه و نه تا شصت و چهاری هستیم، تقریبا تو یه عالم سیر میکنیم، احساس ِ قرابت ِ فکری بهم دست میده، خودم با خودم خوشحال میشم !!

  7. kamyar می‌گوید:

    اخ که چقدر نظرت رو قبول دارم خانم دانشمند عزیز!
    بعد از مدت ها خوندن و نظر ننوشتن این یکی اینقدر خوب بود که نتونستم چیزی نگم! من هم واقعا سر رشته ای از موسیقی سنتی ندارم ولی واسه من هم پر واضح است که این حضرت آقا کلا این کاره نیست، تازه نمیدونم کی به این نتیجه رسیده که ایشون بعد از عارف قزوینی دومین نفریه که هم شعر میگه هم آهنگ میسازه هم میخونه! ممکنه که به شکله تئوری درست باشه ولی این کجا وا اون کجا !!!!

  8. سیبیل بلا می‌گوید:

    جالب اینه این پستت رو در حالی خوندم که همای 20 روز دیگه داره میاد اینجا . راستش من اجرای زندش رو تا حالا ندیدم . ولی فیلم اجرای تهرانشون رو که دیدم بد نبود.

    • دانشمند می‌گوید:

      من تاکید کنم این دوست ِ ما سرگرم کننده است و من شک ندارم که فیلم اجرای تهرانشان بد نیست ! و من از خواننده ی وبلاگی خوشم میاد که نظر ِ خودش را داره و تحت تاثیر زر زر نویسنده قرار نمیگیره !!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: