بر پدر کارت اعتباری…

میریم با مادرم مینشینیم تو یه بار ِ مقبول. دو تا گیلاس شراب قرمز ِ شیراز استرالیا سفارش میدهیم. دخترک پیشخدمت لبخند میزند به حسن سلیقه ی ما. پیتزا هم میگیم بیاره و با مادرم گپ میزنیم و یه جشن ِ کوچولو میگیریم. دخترک پیشخدمت خوش خدمتی میکند و مارا چک میکنه که کم و کسری نداشته باشیم. نمکین و مهربانه و تو دلم میگم تو یک انعام ِ خوب داری. بیشتر از پونزده درصد! دخترک اینقدر از شراب انتخاب کردن ما حظ برده که میرود با یک منوی شراب میآید و میگوید یک ماه ِ دیگه برنامه تست ِ شراب داریم همراه با غذا که با هر کدوم از شرابها سرو میشه. دوست دارید یه جا رزرو کنید و بیابید؟ میگوید میشود نفری صد دلار!!  لبخند زنان بهش میگویم مادرم تا آن موقع رفته و من دوس ندارم تنها بیایم. دخترک با یک کارت برمیگردد و میگوید تنها هم میتونی بیای ! ده بیا، لبخند تحویل میدم که باشه اگه نظرم عوض شد، رزرو میکنم جامو. البت که ارواح شیکمت، من صد دلار بسلفکم که تو یک شب شراب مزه کرده باشم؟

جلو مادرم هم افه میایم و صورت حساب را از دستش میکشیم. کارت ِ اعتباری ِ حروم زاده ی بی صاب را در میآورم و سر میدهم روز میز. با یک ژستی که انگار صورت حساب شده یه چیزی در حد ِ سی هزار دلار. ولیکن نه خیر، سی و نه دلار. حساب کتابم را میکنم و با خسیسی تمام مینویسم چهل و پنج تا. شیش تا کافیه دخترک هست. فرم ارزیابی برایم آورده بود که سرویسش را برای مدیرش نمره دهی کنم. همه را بالا میزنم که روی شیش دلار انعام خوشحالتر شود.

شب، میآیم، سرم را میگذارم روی بالشت، اما خوابم نمیبره. دیروز پرماجرا بوده و من شبهایی که روزش ماجرا زیاد داشته ام از هیجان خوابم نمیبره. به هر حال، به هر مشقتی بود چشمهام رو سنگین میکنم. شاید دوی صبح شده بود و یه هل نرم و لطیف کافی بود که تو خواب سر بخورم که ناگهان یادم آمد توی صورت حساب به جای چهل و پنج نوشتم سی و پنج. یعنی چهار دلار حتی کمتر از خود ِ اصل ِ صورت حساب. یعنی انعام به دخترک که ندادم هیچ، صورتحساب را هم برایش درست امضاء نکردم. تا پنج بیدار بودم و فکر میکردم دخترک ِ پیشخدمت چه قدر فحشم داده. حتی به فکرم رسید صبح بروم آن بار و سعی کنم اشتباهم روا جبران کنم. اما سرم شلوغه امروز. مغزم را تلیط کرد این سی و پنج دلار.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized
3 دیدگاه برای “بر پدر کارت اعتباری…
  1. سیبیل بلا می‌گوید:

    شده که یکساعت چونه زدم سر قیمت و بعد بقیه پول رو نگرفته رفتم بیرون و دل جماعت مغازه دار رو شاد کردم تا تموم روز بهم بخندن

  2. Hebrown می‌گوید:

    رفتين بقيه پولو بدين؟

    • دانشمند می‌گوید:

      ممم، نه نرفتم. ظاهرا تونسته خود اصل ِ صورت حساب رو کارت اعتباریم شارژ کنه. انعامش رو دفعه ی بعد که رفتم میدم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: