مادر باحال

مادرم میرود صبحها میدود. من نمیروم. چون باسنم گشاد است. باید مادرم را الگو قرار بدهم، اما الگوی من دانشجوهای دکترایی هستند که بعد از شیش سال ول گشتن به درجه فخیم دکترا نائل میشند و سپس بیکار ول میچرخند.

مادرم عقیده دارد پای چشمهام چروک شده و در پیشونی ام خط افتاده. به من توصیه میکند کرم پای چشم بزنم و رو پیشونیم کرم ضد چروک بمالم. من عقیده دارم بهترین راه حل برای چین و چروک نخوردن صرفه جویی در مصرف ِ لوازم آرایش است.

مادرم دستم را گرفت و برد و واسم مولتی ویتامین و ویتامین سی خرید و صبح به صبح اشاره میکنه که قرصها را بالا بیندازم. می اندازم، اما در ضمن عقیده دارم بهترین راه جذب ویتامین میوه و سبزی است. در عین حال میوه و سبزی نمیخورم (علت: همان گشادی).

مادرم در بدو ورودش به کانادا دست به کار تر تمیز کردن خانه زندگی ام شد. خیلی سورپرایز کننده نبود که در یکی از بیرون ریختنهای کشوهای آشپزخانه، کیسه علف و کاغذهای سیگارپیچم را پیدا کرد. کیسه را غرورمندانه دستش گرفت و نشانم داد: دانشمند جان، اینها چیه؟ من خیلی کول عرض کردم که اینها علف است، و برای اینکه پیام خوب رسانده شود تاکید کردم: علف، وید، پات، برای کشیدن و لذت بردن. مادرم پرسید میخوای برات بندازمشون دور؟ و من معصومانه گفتم، نه ترجیه میدهم ذخیره ی کوچک ِ علفم را نگه دارم. علفها به کشو برگشتند و مادرم وانمود کرد آن علف، علف بزی بود.

 

غرض این عرایض اینکه، مادرم متولد سال ِ سی است و من و مادرم تو دو تا دنیای مختلف زندگی کردیم، یعنی حتی مثلا تجربه ای که من از سال هفتاد و شیش یا هشتاد دارم، با تصور  ِ مادرم از سال هفتاد و شیش و هشتاد فرق داره. ولی این مادر یک خاصیتی دارد که میشود با این انسان مخالفت کرد، میشود دخترش بود و کاملا یک آدم مستقل بود، زورچپون نمیکند چیزی را به آدم. cool  را چی ترجمه کنم؟ مادرم باحال است. من را قبول کرده با همینی که هستم. سعی میکند نصیحتش را بکند، اما سعی نمیکند عوضم کند. اینها را نمیگویم چون نرفت یواشکی علفهایم را تو توالت بریزد، اینها را برای این میگویم که باور کرد علف مال ِ من است و احترام گذاشت، به خوب و به بد. شانس آووردم که کلا زیر ِ دست این انسان برگ شدم، نگاه میکنم که مادرم طفلک هیچی را متعصابانه به حلقومم نداد… ما بیشتر بهش خرده گرفتیم و اهن و تلپ کردیم. شانس به این میگویند دیگر؟

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized
12 دیدگاه برای “مادر باحال
  1. لی لی می‌گوید:

    والله ما که مادرت نیستیم این جوری هی دورادور قربانت می رویم و دوستت داریم. او که دیگر حق دارد.

  2. kamyar می‌گوید:

    صمیمانه آرزومندم که همیشه شاد و سلامت در کنار دختر دانشمندشون باشن! شما هم همیشه لذت داشتن همچین مامان cool ی رو ببرین!

  3. آدم می‌گوید:

    میشه سوال کنم چرا نظر من را پاک کردید؟ من که از شما و وبلاگتون تعریف کرده بودم؟

    • دانشمند می‌گوید:

      ببخشید، شما چی نوشته بودی؟ من برای وبلاگ یه فیل تر تعریف کردم که کلمات ِ خاصی رو که با کاف شروع میشند استفاده کنی، فیل تر میکنه. حالا چی نوشته بودی؟ دوباره بفرست، شاید اشتباهی پاک کردم. من درگیر ِ یه سری خواننده مجنون هستم که کار ندارند من چی مینویسم، صرفا فحش میشند، در نتیجه من هر کامنتی را با توجه به اینکه این خواننده هم میتونه مجنون باشه باید بررسی کنم. ببخشید اگه شما مشمول فیل تر شدی

      • آدم می‌گوید:

        آهان، که اینطور! نه من چیز خاصی‌ ننوشته بودم، فقط ابراز علاقه کرده بودم به سبک نوشتنتون و اینکه خیلی‌ علاقمند هستم نوشته‌های بعد یه شما رو هم دنبال کنم، همون بود، چیز دیگه ننوشته بودم. هرچی‌ هم به مغزم فشار میارم ببینم از چه کلمه‌ای استفاده کرده بودم که با «ک» شروع شده چیزی به خاطرم نمیاد. به هر حال مهم نیست. در ضمن خوب کاری می‌کنید که فیلتر می‌کنید نظرات رو. فقط یه کم رو فیلترتون کار کنید، باید هوشمندانه تر بشه! موفق باشید!

      • دانشمند می‌گوید:

        اوه، واقعا ببخشید ! چشم !! و خدا رو شکر سبک نوشتنم یه نفر رو حداقل راضی کرده !

  4. لی لی می‌گوید:

    دانشمندجان توی گودر نیستی؟ اگه هستی با من دوست گودری می شی؟

  5. سیبیل بلا می‌گوید:

    زندگی با یک پارتنر رو چطور؟ اون رو هم می تونه هضم کنه؟ چون طبق تجربه خودم نسل قبل با خیلی چیزها خودش رو تطبیق داده ولی هنوز شریک غیر عقدی رختخواب بچه ش رو ، می خواد سر به تنش نباشه

    • دانشمند می‌گوید:

      هاها، تو زمینه مادرم خیلی واقعا بی نظیر ظاهر شد. خیلی هم دوستش داره الف رو (البته خیلی وقته که میشناسه پارتنر من رو) و مشکلی نداره. نق و ناله میکنه که تو رو خدا یه روز بیاید ایران عروسی هم بکنید، اما با اصل قضیه مشکل نداره.


  6. دانشمند بذر گرس را خودت بگیر و یک باغچه کوچولو توی آپارتمان ت ردیف کن و خودکفا شو در این باب. اگر واقعا اهل این داستان هستی اگر هم نه که بهتر نیست کنارش بگذاری؟ البته اگر لذت می بری بکش.
    من بیشتر از 5 سال ست که این چرندیات را نمی کشم اما همان زمان خودکفا در کار پرورش این محصول بودم . البته الان بجایش فقط سیگار و سیگار و قهوه و چای . به مقدار وافی.
    در ضمن رفع فی.لتر شدی خانم گویا.

    مادر من که تازه مذهبی ست و از این مدل روشنفکر ماب هایش و اسلام نو و شریعتی و رحمانی و این حرف ها. اما مرا با این پارتنرهای رنگ و وارنگ م در این 5 سال قبول کرده. شرط م برای ازدواج که با دختر باکره ازدواج نمی کنم و مهریه و این چرندیات را هم نمی دهم پذیرفته. خیلی ساده نپذیرفت. اما خوب من یقین خودم در داستان رختخواب دارم. و خوشبختانه او چون خودش یقین دارد یقین را می فهمد .
    همین.

    • دانشمند می‌گوید:

      آقا ما مصرفمون اینقدر پایینه، سالی به دوازده ماه دود نمیکنیم، شب ِ سال نوی این فرنگی ها از بی کسی و بیکاری یاد ِ سبز علی خان میوفتیم. دیگه کارمون به باغچه ی خانگی نمیرسه.
      خوبه که رفع فیل تر شده این وبلاگخونه ام. دستت درست که اطلاع دادی!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: