بایگانی ماهانه: نوامبر 2010

انتخاب کنید: تروریست باشید یا چرچیل باشید

معمولا ما به خاطر ایرانی بودنمون خجالت زده هستیم، چون میدونیم که طرفی که میشنوفه ما ایرونی هستیم، لابد هزار و یکی داستان دهشتناک شنیده. اونهایی که خیلی از مرحله پرت باشن، بگی ایران یه صحرای سوزانی به خاطرشون میاد

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

حجم سریش

یک تولدی دعوتم تو یه بار/کلاب، یه مدل جایی که من معذبم دائما، از صدای بلند و تاریکی اش خوشم نمیاد. موی بلندی که صافش کرده باشم ندارم، پاشنه بلند نمیپوشم، آرایش خفن نمیکنم. عرضه اش را ندارم، وگرنه من هم

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized

سندروم ِ فلان

صف تراموا ساعت هشت و نیم صبح کیلومتریه. پیچ میخوره دویست بار و فقط فکر کنم تو مملکتی مثل کانادا مردم بتونن بدون میله و نوار خودشون خود به خود به صف بشن طوری که انگار یکی آمده خط کشی

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized

اینجانب: فخر اولیا نیستم

الف میگوید اینقدر زندگی مان و زندگی ات را در بوق و کرنا نکن. همه فهمیدن که فلان شد. بهمان شد. اینقدر تو این وبلاگت دهن لقی نکن. یه جورهایی هم راست میگوید. یک آدمهای دور و نزدیکی میدانند که

برچسب‌خورده با: , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

در حلقه ی ایرانیان

یه جلسه ی ایرونی هایی رفته بودم که حسابی باهاشون حال کردم و بحث هایی که کردیم منو یاد چهار سال پیشم انداخت، که تازه از ایران آمده بودم، بچه ی ترسوی رنگ پریده ای بودم لابد، که نمیدونستم تو

برچسب‌خورده با: , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

سناریوی تصادفی جوگیرانه

من از این عاشقان دلخسته ی علم نیستم. بودم شاید، خیال میکردم میخوام دانشمند بشم، یه نیگاه به بالا بندازید و تابلوی این وبلاگ رو ببینید به توهم من پی میبرید. اما چرا الان دارم دکترای علوم کامپیوتر میگیرم برای

برچسب‌خورده با: , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

دکتر، آقای دکتر

ما بهش میگفتیم آقای دکتر، چون مادرمان بهش میگفت آقای دکتر و البته واقعا پزشک بیهوشی بود. آقای دکتر، از وقتی که یادم میاد، موهای پر یکدست سفیدی داشت، و صورت لاغر استخوانی که جای چروک ناشی از دائما خندیدن

برچسب‌خورده با: ,
نوشته شده در Uncategorized