بابای فیسبوک

دیشب رفته بودیم سینما. خدا این تیاترهای دنیای غرب را بیامرزد، به نظرم زندگی محدود و مسکوت ما را یک تکانکی میدهند و باورمان میشود دنیا خیلی سحرآمیز است و هر روزش آبستن یه گو خوری جدید است. نه خیر نیست. اما به هر حال، روی آن صندلی های سالن سینما که فرو میروی و پرده ی عظیم سینما مرعوبت میکند، برای یک ساعت و نیمی در تخیل فرو میروی. خیلی هم خوب. اتفاقا در تبلیغ های فیلم، داشت فیلم جدید این خانوم آنجلیا جولی را نشان میداد که با جانی دپ بازی کرده. هر چند روی این اخوی آقای دپ سخن زیاد است، ولیکن با دیدن چروکهای آنجلیا جان دهنم رو تو گوش الف فرو کردم و گفتم، سی سال ِ دیگه که به سینمای دوره ی ما نگاه میکنند و میپرسند خوب، دختر خوشگله ی اون دوره کی بود، عنم میگیره که این آنجلیا جولی بوده. الف سری تکان داد و گفت، اینها مسئله ای نیست، مایلم ببینم بعد از چهار شیکم زائیدن چی ازش مانده.

باری، دیشب این فیلم داستان فیسبوک را دیدیم، چون نه تنها زندگی در فیسبوک کم بود، باید تاریخچه اش را هم از بر میشدیم. البته فیلمش خوب بود و درس اخلاقی که ما گرفتیم این بود که خاک بر سرمون که این همه خودمون رو مصیبت دادیم ، تا این سر دنیا آمدیم، داریم برای یک دکترای بی ارزش جون میکنیم، خودمان را جر میدهیم، بعد آقای فیسبوک، معروف به زکی، میرود تو اتاق  بو گندوی خوابگاهش تو پیژامه و دمپایی کپک گرفته اش، فیسبوک را مینویسد، هاروارد را هم ول میکند میرود، و پنج سال بعد، صد میلیون که نه، پونصد میلیون کاربر دارد و کمپانی اش بیست میلیارد دلار می ارزد و سالانه هشتصد میلیون دلار درآمد دارد. نه اینکه بنده در خودم همچین گخوری های زیادی را میبینم که در طی چهل و دو روز ایده ی یک همچین دوز و کلک بازی ای به ذهنم برسه و بتوانم پیاده اش هم بکنم، صرفا منظورم اینست که در مقایسه، ما زندگی را ریدیم به صورت سرتاسری و به آب باریکه و استاد ِ چینی ورقلمبیده و مقاله های بادکرده راضی ایم و فرق یک صددلاری و یک میلیون و صد میلیون و یک میلیارد دلار برایمان یکی دو سه تا صفر ناقابل است. نه اینکه آدم پولکی ای باشم، اصلا تف به پول، ولیکن شما نیگاه میکنی به این بچهه، بابای فیسبوک، خوب میسوزد یه نواحی خاصتان. تو آینه خودت را نگاه میکنی، میگی بابا، فیسبوک نزن، بتمرگ این دکترایت را تمام کن بعد پنج سال.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized
6 دیدگاه برای “بابای فیسبوک
  1. شهرخوبان می‌گوید:

    سلام دانشمند
    مي دونم ديره ولي تبريک گفتن که دير و زود نداره 🙂
    تبريک ميگم که تونستي اقامت کانادا رو بگيري

  2. میم می‌گوید:

    عالی می نویسی

  3. kamyar می‌گوید:

    فک میکنم این تآثیر این فیلمه ! واسه همه باید باشه فک کنم، چون من هم دچاره احساسات مشابه شدم بعد از دیدن این آقای ذاکربرگ! و عجیب شخصیت نرد و روی اعصابی رو انتخاب کرده بود جناب کارگردان!

  4. anahid می‌گوید:

    salam

    man haminjoor angosht bedahan moondam in ha cheh joori yeh hoiee zendegishoon ziro milsheh .yeh shabeh in ghaddr bizhmat pooldarmishan.
    man migam janeh man doctoraro bikhial shoo boro yeh ….book bezan shaiad zood tar beh natijeh residi .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: