اینجانب: فخر اولیا نیستم

الف میگوید اینقدر زندگی مان و زندگی ات را در بوق و کرنا نکن. همه فهمیدن که فلان شد. بهمان شد. اینقدر تو این وبلاگت دهن لقی نکن. یه جورهایی هم راست میگوید. یک آدمهای دور و نزدیکی میدانند که این وبلاگ را کی مینویسد، در تخم ِ چشمم نگاه میکنند در دنیای حقیقی میگند اِ اِ، تو دانشمندی !! دلمان (دل خودم و دانشمند) غنج میرود که برای خودمان کسی شدیم، اما از آن ور در این وبلاگ خیلی آروم و آهسته یک باد شکم ِ کوچولو هم در کنیم بیا و ببین چه لشکر آدمی میدانند که آن صدای مشکوک از ناحیه ما بود. الف راس میگه، بوق و کرنا شده همه چیزمان (من والف و دانشمند).

باری، مادرم این وبلاگ را میخواند، الف هم میخواند، میخونی دیگه؟ دیگه کی؟ برادرم ظاهرا از من قطع امید کرده و دیگه نمیاد اینجا را کلیک کنه، لابد خجالت زده است بابت داشتن خواهری چون من، شاید هم من و جفنگیاتم هنوز پخته نشدیم. نمیدانم هم کی میشویم. من اصلا علاقه ای به پخته شدن ندارم. من همینطور خام خام خوبم. من تازه فهمیدم که مایه ی سربلندی و افتخار خانواده ام نیستم یا نباید باشم. شاید چون قبلا هدفم این بود که باشم و الان دیگه این هدفم نیست که کسی رو سربلند کنم. اما چون من بیست سال اخیر رو در مدرسه بودم، پدرم یحتمل سربلنده و به من افتخار میکنه، ولی من نمیخواهم که کسی رو سربلند کنم، چون عقیده دارم سر هر کس باید واسه خاطر خودش صرفا بلند باشه نه به خاطر بچه هاش. و پدرم به نظرم باید سربلند باشه، واسه خودش و همینی که هست نه به خاطر من و داداشم.

به خصوص که من مایه ی سرافکندگی هستم. چرا که از آن اعماق شکمم باور دارم، من بچه ی خوبی برای پدر و مادرم نبوده و نیستم. یعنی تا پونزده شونزده ساله بودم که اصلا عددی نبودم و ماش و نخود محسوب نمیشدم. کاری به کار ِ کسی نداشتم و اهن و تلپم نمیشد، سرم به کار ِ خودم بود و منتهای سعی ام رو میکردم که خرج تراشی نکنم و «دختر» خوبی باشم. بعد که کنکور گذشت و نیازمندی های زندگیم با دانشگاه رفتن افزایش چشمگیری پیدا کرد و پای پسر و دوست پسر و تلاش برای جذابیت شروع شد و باورم شد که انسانی هستم که وجود ِ خارجی هم دارم، یه خدمت حسابی ای به این پدر مادر دادم.  با این احوال، مادرم هم خیلی به من افتخار میکرد. الان رو دیگه نمیدونم. افتخارش بیشتر این بود که من خانوم دکترم، تاکید میکنم روی خانومش. یعنی شاید چون خودش داشته میرفته واشنگتن (یا همچون جایی) درس بخونه، بعد سر و کله ی بابام پیدا شده و عروسی کرده و واشنگتن کلا مالیده، به من شاید داره افتخار میکنه که شوهر موهر تو کارم نبوده و دارم لاینقطع درس میخونم. منتها الان یک چند سالیه که انتظار داره دیگه  شوهر کنم و این قرتی گری ها رو بس کنم، بچسبم به زندگی و مادر بشم لابد. ولی واضحه که من نه میدونستم قبلا چی میخوام و برنامه ام چیه و نه الان میدونم چی کاره ام و برنامه چیه !

امروز هم مقاله ام از بهترین کنفرانس رشته ام رد شد. البته واضح بود که اینطور میشه، من آن لحظه ای که دگمه «submit»  را فشار میدادم میدونستم که باید یک ای-میل کذایی رو سه ماه بعد باز کنم که نوشته با عرض حسرت و ناراحتی، شما و مقاله ی بند تمبونت رد شدی. ولی همچنان ادامه میدم، دگمه های submit  بیشماری رو فشار میدم تا بلکه شانس بزنه و این بلیط بخت آزمایی ِ دکترای ما برنده بشه، و مقاله هام تو کنفرانس های خوب به شماره ی سه برسه که بتونم فارغ التحصیل بشم. که افتخاری باشم برای پدر و مادر.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
2 دیدگاه برای “اینجانب: فخر اولیا نیستم
  1. m می‌گوید:

    دانشمند! یه بار نثرت را بخون… نثر خودت نیست. نثر خودت خوبه… خوبه که مال خودته، که اصله… این جملات مقطع مال تو نیست، جملات تو پیوسته و هیجان زده است. من شخصا می شناسمت و سبک نوشتنت را، که خیلی شبیه حرف زدنت هست، بهترین برای تو می دونستم. این جملات مقطع و کوتاه، این لحن تتبل فوق العاده هستن ولی برای صاحبش، برای اون خوبه و اصالت داره.
    اینجا را فکر کنم زیاد میخونی این روزها http://introutsugar.wordpress.com

    • دانشمند می‌گوید:

      هاها، درسته میگی ! من ولی دوست دارم همه جور نوشتن رو امتحان کنم. کی میگه من سبک ِ خودم رو پیدا کردم، بنده هنوز در راهم. اما اخطار ِ خیلی منصفانه ای بود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: