حجم سریش

یک تولدی دعوتم تو یه بار/کلاب، یه مدل جایی که من معذبم دائما، از صدای بلند و تاریکی اش خوشم نمیاد. موی بلندی که صافش کرده باشم ندارم، پاشنه بلند نمیپوشم، آرایش خفن نمیکنم. عرضه اش را ندارم، وگرنه من هم دلم میخواست تیکه ی دافی بودم. باری، الف رفته سر زندگی اش، امروز شنبه بوده و من تمام روز در تخت بوده ام. چون تنبل و بی انگیزه ام. الف که اطرافم نباشد آخر هفته ها، از تخت پایین نمی آم. میدونم اشتباه میکنم، این سالهای زندگی ام بر نمیگردن، اما دائما در حال جز جزم که چرا ما چندین و چند ساله تمامه که داریم خودمون رو اینطور عذاب میدیم، هر کی جای ما بود بعد از چهار سال و نیم رابطه ی راه دور، تمامش کرده بود. کسی هم ملامت نمیکند دو نفر را که نمیتوانند در یک مکان ِ جغرافیایی جمع بشوند. ما: من و الف، اما انگار مغز خر خورده ایم. هر دویمان مرغمان یه پا داشته، و روی پای رابطه از راه دور واستاده مرغمان.

من به نظرم با تمام اسکلی هام، دختر زبر و زرنگی هستم و نباید در یک رابطه ی از راه دور که قرار است هفت سال طول بکشد خودم را تا خرخره درگیر میکردم. اما اینطور شد. اینطور پیش آوردمش. اینطور پیش آوردش. من غر میزنم دائما. اعصاب ِ الف را چنگال می اندازم. چون این لابد طبیعت رابطه است، زن غر بزند و ناله کند و چنگال بکشد، مرد اول ناز بکشد و قربون صدقه رود و بعد دیوانه شود و بخواهد تلفن را از پنجره پرت کند تو کوچه، که ماشین آشغالی ببرد گوشی موبایلش را.

میدانم لابد یه عده دور و برمان، دور و بر هر دوئمان، روزی را میدیدند، یا هنوز میبینند که ما بگیم غلط کردیم، گه خوردیم، خسته شدیم، به هم زدیم، چون این راه ِ دور تمامی نداره. خودم هم گاهی به شک می افتم که شاید یه روزی تلفن را بردارم، شماره ی الف را با آرامش بگیرم، بگویم عزیزم، تو عشق ِ منی، اما من خسته شدم، خدافظ. از این آدمهای احساساتی بیشعور نیستم که بگم، نه هرگز، تا آخرش واستادم. من بارها دیدم که تو خیلی از مسائل وا دادم، و خودم هم تعجب میکنم از خودم که چهار سال و نیم رابطه ی راه دور را هنوز دارم ادامه میدهم و من هنوز اینجام و در موردش مینویسم.

از مسئله دور نشم، امشب یک تولد دعوتم. آنها که آویزون یکی هستند، یا یکی آویزونشان هست یا در یک بالانس خوب به سر میبرند می آیند، میخرامند، میروند. آنها که مجرد و امیدوارن، میایند، میخرامند و عشوه گری و مخ زنی میکنند، با دست پر یا خالی میروند. من میروم، اعتماد به نفس ندارم، چون به جمع تعلق ندارم، عشوه و تیک زدن و مخ زدن و این بازی ها را دیگه بلد نیستم، پنج سال است که در بازی نبودم و یادم رفته اصلا اصول بازی چی بوده. میروم میشینم یه گوشه، با دوستهای قدیمی یه خوش و بشی میکنم، سراغ الف را میگیرند، میگویم شهر خودش است. همه شاید تو دلشان میگویند، این دو تا میمون اند، عقل ندارند.

نمی دانند، نمیفهمند، نمیشه برید. نمیشه. جرئت اش را ندارم، دلش را ندارم، من، برای خودم به خیال خودم، دختر گرگی شدم که تجربه کردم و تیز و فرز شدم، اما همین من، اسیر شدم، بخواهم بروم هم نمیتونم، اصلا از آن بیرون، بدون الف، میترسم. خودم باورم نمیشود از این حجم وابستگی، آویزون شدگی و سریش بازیم.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized
27 دیدگاه برای “حجم سریش
  1. صبا می‌گوید:

    اینجا رو خوندی؟ اینم مثل تو درگیر یه رابطه ی از راه دور بوده. http://elcafeprivada.blogspot.com/

  2. لاله می‌گوید:

    قشگ بود و خيلي صادقانه

  3. maryam می‌گوید:

    Daaneshmand jan
    neveshtehat jadidan booye ino mide ke az rabetat khaste shodi.
    vali be skahtiash fekr nakon ke long distance. be in fekr kon ke age adamie ke doosesh dario chizaio dare ke barat mohemme, be tamame in sakhtiash miarze.
    peida kardane kasi ke bahash compatible bashi aslan kare sadei nist.
    age A ro doost dari, pas positive be hame chish negah kon.
    kheilia marries hastan va mibini too 2 shahre motefavet. ma ke too daneshgahemoon chan tai darim ke mibini zane waterloo e va marde hamilton
    kholase sakht nagir

    • دانشمند می‌گوید:

      از رابطه اصلا خسته نیستم. از راه دورش هستم، بعضی موقع ها غر میزنم، بعضی موقع ها نه هفته ای یک بار، هفته ای دو بار هفت ساعت میرم، هفت ساعت میام ! قبول کن باسن آدم چهارده ساعت فشرده بشه، خسته میشه !

  4. ستاره می‌گوید:

    چرا ما انقدر باید همدیگه رو قضاوت کنیم؟

    چرا داری با کوبیدن توی سر رابطه‌های دیگه رابطهٔ خودت رو ارزش بیشتری میدی؟

    فکر می‌کنم هر آدمی‌ در نهایت برای خوش موجودیت منحصر به فردی داره… چه اونی‌ که یه رابطهٔ عشوه و آویزونی داره، چه اونی‌ که ادعای مستقل بودنش کون فلک رو پاره می‌کنه…

    نمیگم که قضاوتت کرده باشم… خودم هم گاهی‌ بدجوری توی تله این مدل فکر کردن میافتم… همین

    • دانشمند می‌گوید:

      هاها، تمام سعی این نوشته بر این بود که بگه، رابطه ی ما یه رابطه ی راه دوریه که ناشی از میمون بودن ما دو تاست، و اگه آدم بودیم، مثل بقیه نرمال زندگی میکردیم. قصد من همیشه کوبیدن خودمه. در مورد قضاوت دیگران، اوه آره، من دائما قضاوت میکنم بقیه رو، دست خودم نیست. برای اینکه آدم معمولا تو حماقت های دیگران، میتونه حماقت های خودش رو متوجه بشه. من از این جملات احساسی که هم رو قضاوت نکنیم، عقم و عنم میگیره، ما قضاوت میکنیم و همینطور که تو خودت گفتی !

  5. مهندس بانو می‌گوید:

    براي يه تولد كه مجبوري تنها بري و مسلما بهت هم خوش نخواهد گذشت،‌غر غر هاي صادقانه و حق به جانبي بود
    خودت هم مي دوني كه » دور بودن»فقط يه بعد از رابطتونه!

  6. علی می‌گوید:

    اصل اول: هیچ کسی حق نداره در باره کسی قضاوت کنه پس منم ازاین قضیه مستثنی نیستم.
    امّا پایبندی خیلی لذت بخشه. یه موقع هایی انقدر لذت بخشه که از تنوع طلبی هم جلو میزنه هیچ کسی هم ایرادی به این داستان نمی گیره ولی پایبندی باید یه جوری باشه که زندگیتو خراب نکنه و از اون مهمتر با پایبندیت پای اونو نبندی و زندگیشو خراب نکنی.
    حسرت روزای رفته وقتی صد برابر میشه که آدم به بطالت گذرونده باشدشون.
    راستی دارم میلینکمت.

    • دانشمند می‌گوید:

      آدم معمولا هر تصمیمی میگیره، دو تا جنبه اش رو نیگاه میکنه اثر الانش، اثر دراز مدتش. پایبندی هم یه تصمیمه. اگه کسی بگه براش لحظه ای پیش نیومده که به خیانت یا جدایی فکر نکرده، من شک میکنم به صداقت یا نرمال بودنش !! باری، پایبندی یه سری اثرات کوتاه مدت یه سری هم بلند مدت، معمولا اثر بلند مدتش یه منفعتی تو رابطه است. اثر ِ کوتاه مدتش رو تو فکر کردی زندگیم خراب شده ! ممکنه خراب شده باشه، ممکنه هم کی میدونه، بهترین سالهامون بوده …

  7. سیبیل بلا می‌گوید:

    ما خیری ندیدیم از رابطه راه دور . گاهی فکر می کنم طول کشیدن این رابطه ها از همان دوری و دوستی آب می خوره . جذابیت چیزی که تمامن دستت بهش نمی رسه .

  8. جلسه رسمی ست می‌گوید:

    دانشمند عزیز سلام
    من گمون می کنم همین دور بودنشه که داره جذابش می کنه.این طور نیست؟اما اگه بخوای دو دو تا چارتا کنی که ای داد عمرم تلف شده یا هر چیز دیگه غرغرات به نظر منصفانه میان.
    به روزم
    اگه بیای خوشحال می شم

  9. kasra می‌گوید:

    خوشمان آمد

  10. بهار خانوم می‌گوید:

    اینایی که گفتی نه اویزون بودنه، نه سریش بازی… اینا واقعیت رابطه است. خوب بودن سالهای جوونی رو خودمونیم که تعیین می کنیم، همه قسمت های سخت می گذره، فقط سعی کن ایمانت رو بهش از دست ندی…

  11. بی رنگ می‌گوید:

    آفت مزرعه سه تن ملخ است
    آفت عشق وصل یا بوسه …

    حداقل دچار آفت نشدید
    😉

  12. ناشناس می‌گوید:

    سلام دانشمند جان،
    من اینجا رو همین جوری اتفاقی پیدا کردم. روزا وبلاگ میخونم و از بس هی از این لینک رفتم به اون لینک که از اینجا سر درآوردم. از سبک نوشتنت (بهره بگم از موضوعات بحثت) خوشم امد و شروع کردم به خوندن آرشیوت. آخه منم حدود 4 سال که از ایران اومدم بیرون و دوست پسرم یه شهر دیگه است (به من میگه جوجو!!!) که همش مسافرت میکنیم و بی نهایت خسته هستم و نمیدونم تو آخرای دهه 20 وا با این همه گرگ شدنم چطور دارم با جدیت ادامه میدم. پستهای راجع به اومدن مادرت رو خوندم و اینکه علف رو چه محترمانه سر جاش گذاشت و برای من وقتی مادرم اومد مشابهش اتفاق افتاد البته نه با علف (یعنی که مادرم همچین تیپ آدمیه) . خلاصه رسیدم به ژوئن 2010 و پست «دیدی که رسوا شد دلم » رو خوندم و دیدم پدرم هم دقیقا همچین آدمیه و آخر پست دیگه چشام پرید بیرون چون پدر من متولد 1325 از شهر اراک هستش!!!

    یایا نکنه تو منی یا من توام؟؟؟!!!

    • دانشمند می‌گوید:

      عجب، یه دلیلی که شبیه ِ هم شدیم اینه که لابد پدر مادر هامون شبیه ِ هم بودن، و اتفاقات شبیه ِ هم واسمون افتاده و خلاصه ببین، تو اون انفجار جمعیت سال شصت و دو همچین چیزهایی بعید نیست

  13. فروغ می‌گوید:

    بی رنگ جان خب یه راهکار هم میدادی!!;)

    کلا وابستگی معضلیه تو رابطه جلوی عاقل بودن رو میگیره..شاید برای بعضیا به ریسکش بیارزه..اما من در مورد خودم مطمئن نیستم…

  14. ناشناس می‌گوید:

    نمیخوای یه پست تازه بذاری؟ حالا الف گفت زندگی رو نریز رو دایره(!) تو چرا جدی میگیری؟

  15. lotus می‌گوید:

    I really loved this post, I admire your honesty in writing this personal note

    You are a brave person and you will find a good solution for this situation, I am sure

    However, do not let one problem in your life dominates everything else, you can go to a bar, be happy, talk to boys and girls, and even feel love in your heart for someone (boy or girl), the first thing to do is to be kind to yourself because your self, your body, is the most valuable thing you will have in your life

    Sorry, I did not want to instruct you, but I felt happy when I saw the courage in this post and wanted to congratulate you

    • دانشمند می‌گوید:

      من خیلی کیفور میشم که یه خواننده با یک پستی حال کرده باشه، این چیزی که شما بهش میگی problem واسه ما در واقع مشکل نیست، بهونه است، برای اینکه امیدوار باشیم آینده قرار گه بهتری باشه

  16. ناشناس می‌گوید:

    vasfe hal mikoni daneshmand khanoom ): man ham vaziatam eyne shomas…

    • دانشمند می‌گوید:

      کلا من خیلی شده همینچین کامنتی از خواننده هام بگیرم. که زندگی هامون چه قدر شبیهه، برام جالبه و نمیدونم چیه این قضیه که زندگی ها شبیه شده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: