بایگانی ماهانه: دسامبر 2010

چه طور دانشمند واقعا دانا شد

یکی از توهمات ِ من در زندگی این بود که میخوام دانشمند بشم و یکی از حماقت های من در زندگی این بود که رفتم وبلاگ ِ وقایع روزانه ی یک دانشمند رو تو سی و صد و شصت یاهو بنا کردم.

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

خواهی نشوی رسوا

خاطر همه هست یک دورانی بود، در مهمونی صابخونه دست مهمونها رو میکشید که پاشید برقصید؟ هل میدادن مهمون ها رو وسط؟ هل و زور فیزیکی ِ اون دوران جای خودش رو به فشار ِ روحی داده، طوری که اگر

برچسب‌خورده با: , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

لبخند اجتماعی یا همان پاچه خواری خودمون

وقتی که دانشجوی لیسانس بودم، رمز موفقیت در به دست آوردن انواع به دست آوردنی ها (نمره، اتمام پروژه، تافل، کار، پذیرش) برای من پشتکار بود. خودم به این نتیجه نرسیده بودم، اطرافیان، همکلاسی ها، و پدر و مادرم اعتقاد

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized

وقتی یه نموره مستی

وقتی که یک نموره شنگولی از باده، و میای، اسمم رو تکرار میکنی، و از زیر اون سنگینی مردانه ی با وقارت بیرون میای، سبک میشی و مزخرف میگی، یکبار دیگه از نو، از اول عاشقت میشم. میفهمی؟   پنج

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized

در سکوت عصر جمعه

عصر جمعه، تو ایران یک فشار ِ روحی نوستالژیکی داشت که یه عده به غم عدم ظهور آقا نسبتش میدادن، در حالی که ما همه میدونیم که مشکل عصر جمعه بیشتر مربوط به صبح شنبه اش بود که باید باسن

برچسب‌خورده با: , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

همه ی رئیس های من

من سه تا رئیس دارم، یکی شان مدیر پروژه است. یکی شان نخودی ِ رئیس بزرگ است، یکی شان هم طبعا رئیس بزرگ است. مدیر پروژه کاری به آینده و علاقه های من نداره، کار را سر ِ یک ساعت و

برچسب‌خورده با: ,
نوشته شده در Uncategorized

روح برای فروش

کار خیلی خوبه، چون من پول دوست دارم و وقتی بار یک پروژه رو میندازند گردنم و من هی ساعت رد میکنم و با خودم حساب میکنم امروز صد دلار کاسب شدم بابت این ور اون ور کردن این چهار

برچسب‌خورده با: , , , ,
نوشته شده در Uncategorized