گزارش غیبت: زیرآبی ِ عظما

یک غلطی کردم، رفتم سر کار. کار واقعی. در یک شرکتی که وجود خارجی دارد و به من نیاز ِ واقعی دارد و مصاحبه ام کرد و قرارداد ِ واقعی باهام امضا کرد و الان یک ماه است که مثه بچه ی آدم صبح ها هفت و نیم پا میشم، میرم سر ِ کار و ساعت دو و نیم سه، مثل اسب میدوم از شرکت بیرون به سمت دانشگاه، از اون یکی در ِ آزمایشگاه میرم که با استادم چش تو چش نشیم و نپرسه با این دک و پز جدیدت این چه ساعتیه که تشریف آووردی؟ کم کم ملت تو آزمایشگاه سوالهاشون شروع شد که چیه؟ کجایی؟ چرا صبح ها نیستی؟ و من ادعا کردم جغد شدم و شبها بیدارم و صبح ها میخوابم. همه باور کردن. تا بالاخره همین دو سه روز پیش، رزومه ی جدیدم رو اشتباهی فرستادم به استادم که توش اظهار کرده بودم که دارم در فلان شرکت کار میکنم: پاره وقت. استادم زیر سبیل ِ نداشته اش رد کرد و اصلا به روم نیاوورد که چه دانشجوی عن زیرآبی رویی هستم.جواب داد به به چه رزومه ی خوبی، یک گل سر بزن به فکلش که بهتر بشه و فونتش رو درشتتر کن. کی بود اون دوستی که میگفت این کامنت های استادها مثه رهنمودهای رهبر ِ فرزانه است.

هنوز هم در آزمایشگاه کسی نمیدونه که میرم سر کار و استادم هم به طور رسمی نمیدونه، ولیکن عملا میدونه و خلاصه تمام این غر و قمیش از این جهت بود که زیرآبی برم و بدون گزارش به استادم کار کنم برای خودم و مثل اسکروچ پولها رو بشمرم. حالا که پته ام رو خودم با آن رزومه ی اشتباهی رو آب ریختم، شما هم خواننده ی عزیز بدان، هفته ای یکبار مینویسم، چون نوشتن برای زندگی ِ دانشجویی  بیکارگیمِ بود، و آدمی که برود ازش بیگاری بکشند و نتواند زیرآبی برود و دودره کند وکار دیگه دکترا نباشه که بشه لفت و لیسش دارد و مدیر پروژه هر روز عنر عنر بالای سرش باشد، اصلا جون نداره که بیاد وبلاگ از خودش در کنه. حتی به الف دیگه غر نمیزنم که کجایی، چرا نمیایی شهر ِ من؟ شبها به الف میگویم یک ربع دیگه جیش و مسواک را که رله کردم بهت زنگ میزنم بوس و لالا را رله کنیم، اما مسواک تو دهن خوابم میبرد و حرفهای عاشقانه و غرغرهای رابطه ی راه دور تلفنی در خستگی لوث میشود میرود. از این جهت برای الف بد نشده.

باری، یک نیروی غیبی پیدا شده، به سرعت برق و باد از هر کنفرانسی که ممکن بوده رد شدم و رد میشم و هر reviewer  ممکن و نا ممکن تا همین زیر چونه ام بهم مفصل ریده و این باعث شده که بفهمم من غلط زیادی کردم فکر کردم دانشمندم و دارم جر پلاسم را جمع میکنم زودتر عنوان دکترا را برای حفظ ِ ظاهر اخذ کنم. زودتر که یعنی یک سال دیگه. دارم مثل یک گور ِ خر خوشگل ِ آفریقایی دنبال کار میگردم که تا دکترا رو سمبلاسیون کردم برم سر کار، مثه آدم و این حماقت دوران دانشجویی در این سن و سال رو تمومش کنم.

این از گزارش ِ غیبت عظمام. باقی مسائل باشد تا تنفس بعدی

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized
6 دیدگاه برای “گزارش غیبت: زیرآبی ِ عظما
  1. صبا می‌گوید:

    به قول اینا lycka till یعنی موفق باشی! 🙂

  2. نادون خان می‌گوید:

    يعني نهايتا بنظر سركار عليه، آيا ممكن است هجرت كرد از اين خراب شده، براي غير درس آيا؟؟؟ نميشه كه، بازم يعني مث ارشد بيوفتم به گه-خوري كه اشتباه كردم، غلط كردم، من اهل درس نيستم ….
    آخه نميشه كه….
    هرجور نگاه كني تحصيل راحتترين راهه برا مهاجرت؟؟ يه راهنمايي بنا ما لطفا

    • دانشمند می‌گوید:

      نه من میگم بهترین راه مهاجرت تحصیلی، اما به شرط ِ اینکه زود سر سه سال جمعش کرد و رفت سر کار !

  3. ناشناس می‌گوید:

    کچل مو فرفری :

    ننه، خدا نگهدارت باشه

  4. Darieh می‌گوید:

    محیط کار رو بیشتر ترجیح میدید یا محیط دانشجویی رو؟!

    من برداشتم اینمه که محیط کاری به مراتب پر استرس تر و بار مسئولیت به مراتب سنگین تره. از طرف دیگه من فکر میکنیم برای موفق بودن در صنعت به خصوص شرکت های بزرگ، به خلاقیت بیشتری نیاز هست و در نتیجه شرایط سختتری حاکمه.

    • دانشمند می‌گوید:

      کار، بابا جانا، کار. کار خیلی خوبه، استرسش واقعیه، سر پوله، سر دنیای واقعیه، نه تحقیق و مقاله ی سر هم کردنی !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: