یکبار برای همیشه: ریدن به شریف

یه جورهایی ماها همه مون به یه چیزهای بی ربطی افتخار میکنیم، بچه های علامه حلی به مدرسه شون افتخار میکنند، یعنی بعد از ده سال از سپری شدن ِ دوران دبیرستان که من تصور میکنم مقارن بوده با بلوغ و مشکلاتش و یه پسر دبیرستانی که تو یه مدرسه ی خرخونی ِ المپیاد بازی بچه مثبتی بوده، حالی از این دورانش نبرده، خداییش اصن دیگه تو این سن و سال نباید به  حلی افتخار کنه و خیال کنه از کیسه ی علامه حلیش میتونه هنوز خرج کنه. بعضی هامون به تعدد سالهای خارج بودن افتخار میکنیم. رد کردن ده سال در فرنگ بودن قمیش نداره عزیزان دلم. شریفی بودن، چه از نوع برق و کامپیوترش با رتبه ی دو رقمی چه فیزیک و ریاضی اش با رتبه ی سه رقمه، هیچ رقمه جای افتخار نداره. اصن کلا این پست رو دارم مینویسم که به کل این شریفی ها مفصل و یکبار برای همیشه برینم و تمام عقده های شریف نرفتن خودم رو هم خالی کنم.(اگر یعنی کسی میخواد بگه تو عقده ی شریف داری، بذار خودم زودتر بگم)

حالا به تعداد انگشت های دست شریفی سالم وجود داره، اما باقی از سندروم «من نابغه هستم» رنج میبرند. علائم ظهوریش هم مختلفه، بعضی ها خب در دنیای خودشون غرق هستند، هرازگاهی بیدار میشند عینکشون رو میزنند، قیافه ی من نابغه هستم رو به خودشون میگیرند، میرینن به خودشون و باز به هپروت خودشون برمیگرند. باز اینا بی آزارن. یه قبیله ی کثیر ِ ملت شریف، واقعا باور کردن که خیلی هنر بوده چهار سال دیگه هم دبیرستان رو در شریف ادامه دادن و معدلشون نوزده میشده، یک اعتماد به نفس خاصی دارن که کلا بد نیست، ولی اگه شما حرف زدن بلد نباشی، ریختت به عمله ها بزنه، شعور اجتماعی نداشته باشی، بقیه رو شریفی و غیره طبقه بندی کنی و رفتارت رو با این طبقه بندیت منطبق کنی، از هنر و سینما و ادبیات و سیاست و اقتصاد چیزی سرت نشه، اما خیلی آدم تکنیکالی باشی، و تنها چیزی که از بقیه سوات میکنه همین کلمه ی شریف باشه، خلاصه بگم: ریدم تو این اعتماد به نفس.

من موقع توصیف این جملات یک صف شریفی با درجات حاد یا ملوی این علائم، دارن جلوم رژه میرن، یکی شون بسی چشمک میزنه که دقیقتر توصیفش کنم: تا چند سال پیش که تازه از خود  شریف به خود ِ تورنتوی کانادا آمده بود، هنوز آن سر و ریخت و بوی عرق دادن ِ میز جلوی دانشکده ی …. شریف را حفظ کرده بود. بعد کم کم اول مدل مو و ریش سبیلش رو عوض کرد و با الکل و مفهوم دختر و رختخواب آشنا شد، و بعد فهمید که آن سالهایی که در شریف داشته جون میکنده بقیه هم داشتن محترمانه و فروتنانه درسشون رو میخوندن ولی از این چس و پیس ها نداشتن، بنده خودم رو جر ِ سرتاسری ندادم، و حال که با این شازده در یک مدرسه و سر یک سفره فرود آمده بودم، طرف هنوز باید اثبات میکرد که خیلی خفنتره. باید در هر بحث و مزخرف ِ دوستانه، مثلا سعی کنه مچ ِ گوینده رو بگیره، چشمهاش موقع ریدن به طرف پرپر بزنه، احساس کنه خیلی باهوشه که میتونه ضد و نقیض ِ حرف مردم رو به رخشون بکشه، (چه قوه ی استدلالی دارن دوستان شریفی) و فکر میکنه که ما نمیدونیم این بابا هنوز همونیه که چهار سال پیش بوده، جوراب مشکی با صندل ِ قهوه ای پلاستیک. آیا میتونم کسی رو بر اساس جوراب ِ مشکیش که با صندل پوشیده قضاوت کنم؟ میتونم قضاوت کنم که ریده با این Fashion Taste اش حداقل. (من آدم بدی هستم، و عقلم اصن تو چشممه، هیچ شکی نیست)

خلاصه، این تقصیر یک فرد یا افراد نیست. این فاصله گزاری ها پیش اومده، همه یه موردی پیدا میکنند که خودشون رو برتر از بقیه ببینن، اما وقتی به اینجا میرسند که همه در یک گه دست و پا میزنیم، همه باید بریم باسن استاد رو ببوسیم، باید مثه اسب کار کنیم، باید همه مون کون اداره ی مهاجرت رو بلیسیم و به چشم ِ این خارجی ها همه ی ما یک تخم و ترکه ایم، باید و شاید که بفهمیم بابا ماها همه با هم برابریم.

 

پانوشت: به مناسبت ِ شونزده آذر امروز سرتاپا سبز پوشیدم. زیرپوشم هم حتی سبزه. یعنی خاک بر سرم با این مدل همدردیم با جنبش سبز و دانشجوهای زندانی.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
33 دیدگاه برای “یکبار برای همیشه: ریدن به شریف
  1. ناشناس می‌گوید:

    کچل مو فرفری،

    سلام آبجی،

    صبح تو بالاترین یک خبر بود درباره عربها که نام خلیج فارس را تغییر
    دادن، کلی‌ شاکی‌ شدم از این عربهای وحشی و مسلمان

    حالا نوبت توس که داری دری وری مینویسی در باره شریفیها.

    بابا ما جر خوردیم تا لیسانس کرفتیم. مشتی استاد بیسواد و عقده ای

    دهان ما را سرویس کردند . من در آن ۵ سال جز نکبت چیزی ندیدم.

    خیر سر عمه‌ام نخبه هم بودم

    البته همه به خاطر شریفی بودم، یک جوری کرنش میکنند که بدم نیست

  2. فیلسوف می‌گوید:

    من نمی دونم تو اون مملکت چرا هنوزم که هنوزه این وضعیت هست. مثل 50 سال پیش که بچه جون درس بخون واسه خودت کسی بشی . خوبه تو بلاد کفر کسی واسه این حرفا تره هم خرد نمی کنه. همه دانشجوهای دکترا رو به چش موجودات بد بختی میبینن که دنبال این هستن کجا غذای مفت گیر بیارن!!!!
    فقط ما ملت احمق هنوز تو این توهماتیم. طرف سی سالگی رو رد کرده هنوز تو این مایه هاست که شریف بالاتره یا فنی !!!!!!!

  3. تس آپه می‌گوید:

    آره، و بعضی هم شریف بدجوری با شخصیتشان عجین شده، و حتی موقع معرفی اسم دانشگاشون رو هم مثل شهر محل تولد می‌گن. رجب هستم از شریف. عجب!

  4. صبا می‌گوید:

    به نظر من تمام این نشانه ها که گفتی ، چه شریفی ، چه سمپادی فقط نشانه های بیماریه! فقط هم مختص این دو جا نمی شه. دوستی دارم که دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز معماری خوونده و هیچ کس رو هم قبول نداره، همه هم از نظرش بی سوادن مخصوصا هنر های زیبایی ها! فکر کنم تا چند سال دیگه یه سندرم کشف می سه به نام سندرم خود چس بینی! این نوادر همه یه جورایی این سندرم رو دارن حالا دلیلش چیه نمی دونم. ولی من به این قضیه که درخت هر چی بارش بیشتره خمیده تره ( یه چی تو این مایه ها بود به نظرم! ) قویا اعتقاد دارم و سعی می کنم سمپادی چسی نباشم! D:

    • دانشمند می‌گوید:

      این داستان که کی کیو قبول نداره خیلی مراحل داره، شریفی ها بقیه رو قبول ندارن، دولتی های تهران شهرستان و آزاد رو، شهرستان دولتی آزاد رو قبول نداره، آزاد غیرانتقاعی رو، غیرانتفاعی ، پیام نور رو… پزشکی ها به دندان ها میخندن، دندان ها به دام پزشکها، دام پزشکها به پرستارها، خلاصه خانوم سیرکیه !

  5. ناشناس می‌گوید:

    😦

  6. Dadashet می‌گوید:

    khob to baa koonihash ham sofre shode abji!
    To ham bad sandorm e ridan daari,,vali hal mikonam ke hadeaghal raftim sharif ke mesle to taa akhare omr oghdeyi namunim kachal….

    • دانشمند می‌گوید:

      داداش، من رشته ای که میخواستم قبول نمیشدم شریف، ولیکن عقده ای نشدم بابتش، رفتم باز رشته ای که میخواستم رو تو یه دیوونه خونه ی دیگه خوندم. منتها باید موقع نوشتن وبلاگ مواظب خواننده هایی مثل تو بود که قبل از اینکه بیان و بخوان گه بزنن، قبلا خودت گه رو مالونده باشی. ما مخلص ِ شریفی هایی هم هستیم که اعتراف دارن رفتن شریف که عقده ای نشن، مثل شما !

  7. ناشناس می‌گوید:

    در گه بودن شریفی ها که شکی نیست اما کلا ایرانی ها خود بزرگ بین هستند فکر میکنن کلا فقط خودشون گهی هستند…بابا طرف لیسانس شریف چسکی هست اونوقت لیسانس واترلو رو هم قبول نداره…ادم حالش از این جور ایرانی ها به هم میخوره…اصلا شریف تهران آزاد هر خراب شده ای که رفتی هر گهی که خوردی واسه خودت بوده…حالا البته هم چین پخی هم نیستن…بیشتر ادعان…

    • دانشمند می‌گوید:

      ایرانی ها که دچار خود بزرگ بینی شدید هستن کلا، مثلا رئیس جمهورمون، رهبرمون، بگیر شما برو دیگه تا تهش

  8. maryam می‌گوید:

    beyar dorost gofty. albate in syndrome to allame hellia kheili bishtare ta sharifia. bichareha bedoone inke khodeshoon bedoonan gand zade shode be zendegishoon ta abad.

    • دانشمند می‌گوید:

      بابا این سندروم همه جا هست، خود ِ من به یک نسبتی بهش دچار هستم و بودم. حلی و سمپاد و شریف و دانشگاه دولتی و دانشگاه خارجه و تمام این مسائل پیش پا افتاده رو اینقدر واسه خودمون بزرگ میکنیم که خیال میکنیم چه شاخ ِ رستمی شکستیم

  9. مهدی می‌گوید:

    «مینویسم که به کل این شریفی ها مفصل و یکبار برای همیشه برینم»

    من تو شریف درس خوندم. این جوی که شما فرمودی توی شریف هست. ولی فکر نمی‌کنم خیلی ایده‌ی جالبی باشه که به «کل» این شریفی‌ها «برینید».

    ضمناً حدس می‌زنم که این خودبزرگ‌بینی در تمام جامعه‌ی ایرانی رواج داشته باشه؛ لکن نمود بارزترش جایی رخ می‌ده که بهانه‌ی بیش‌تری برای خود‌بزرگ بینی دارن. مطمئن نیستم مشکل این باشه که «شریفی‌ها» مشکل فوق‌الذکر رو داشته باشند؛ بلکه احتمال می‌‌دم که مشکل‌ فرهنگ ما این باشه که هر کسی که بهانه‌ای -مقام علمی بالا، جایگاه والای هنری، …- دید، دچار خودبزرگ‌بینی بشه.

    • دانشمند می‌گوید:

      well well well
      خواننده ی شریف درس خونده ی من، موقع نوشتن این پست، عالم و عاقل بودم که خواننده ی شریفی بسی فراوان هست و دست به دست میچرخه و به دختره ی مشکلدار با شریفی ها تبدیل میشم. ولیکن باز هم اینها رو نوشتم، برای اینکه بین یه چند تا دونه آدم سالم و طبیعی که دیدم آمده از این مدرسه بیرون، باقی خیلی به این اسم تکیه میزنن، و من قویا معتقدم وقتی که خیلی باور کنی که از همه برتری، تو یک جنبه های ظریفی ظهور میکنه که میزنه بیرون بالاخره.
      به قول شما، مشکل ازشریفی ها نیست، مشکل از کلیت ِ این بالا و پایین دیدن بقیه است، اما شما چون خودت در جمعی قرار داری که داره ازش انتقاد میشه، متاسفانه فرق ِ جمعت رو با بقیه نمیتونی بدون ِ پیشداوری ببینی ! به هر حال، این قشرهای جامعه که دچار خودبرتر بینی هستند خیلی زیاد و جورواجورن، ممکنه مثلا بچه های بازاری ها اینطور باشن، بچه ی وکیلهای مجلس اینطور باشند، من با اینجور آدمها نچرخیدم و نمیتونم تحلیل کنم، من قشری که زیاد دیدم که زیادی خودش رو تحویل گرفته، فارغ التحصیل های شریف بودن !!

      • مهدی می‌گوید:

        من با این بخش از صحبت‌ها کاملاً موافقم. (متوجه نشدم کدوم بخش رو نمیتونم بدون پیشداوری ببینم و باز متوجه نشدم که کی تو رو به «دختره‌ی مشکلدار با شریفی‌ها» متهم کرده)

        مخالفت من با بخشی‌ه که تو انگشت اتهام رو به «کل» این جماعت دراز می‌کنی.

      • دانشمند می‌گوید:

        آقا من که هی اصرار دارم چند تاشون سالمن ! هه هه

  10. هما می‌گوید:

    چقدر آرزو داشتم خوب می نوشتم و من هم راجع به این موضوع می نوشتم
    ولی خوب نوشتی

  11. شریفی می‌گوید:

    گرچه از اینکه به شریف ریدی خوشحال نشدم، ولی تا حدودی حستو درک می کنم.
    حالا من یه طرف دیگه از قضیه رو واست می گم، فرض کن شریفی هستی و توی یه دانشگاه معمولی فوق لیسانس می خونی، هم رشته ایت که از دانشگاه آزاد اومده و دست همه ی بچه مثبت های شریفی رو از پشت بسته، روزی دوبار ازت بپرسه : تو که شریفی هستی اینجا چیکار می کنی
    دلت خنک شد؟
    راستی تو هم به نظر خیلی شبیه همین شریفی هایی هستی که ازشون بد می گی!!!

  12. lotus می‌گوید:

    I hated Sharif while I was there and for many years after, but I have reached peace now. I found very good friends there, very honest people and many of them very sensitive and faithful. We were not men of the world, lacked many experiences and we were too self-absorbed and proud of our smartness at the time

    But all people have good and bad characteristics, and we can work on improving our selves, I am just surprised at what you found wrong with the Sharif student who changed and made into a different person

    Anyway, I get the funny part of your post and I agree with a lot of it, and I guess to make fun you need exaggerations

  13. یک عقده ای شریف! می‌گوید:

    ای ول بابا دمت گرم
    خوب ریدی به هیکل این دماغوها! هی هی
    بعضی هاشون کلا تو رزومه شون فقط همین یه چیز هست که دانشجوی اون دانشگاه کچل بودن ولی کلی ادعا دارن که ما داریم اینجا حروم میشیم بعد مام وطن رو ترک می کنن به سمت باب فرنگ تازه میفهمن که همچین آش دهن سوزی هم نبودن. یعنی همون الگوی زندگی رو با شکل و شمایل خارجکی دوباره پیاده سازی می کنن که دیگه بوی گندش بدجور بالا میاد!

  14. kamran می‌گوید:

    یک مشت عقده ای …………

    این دانشمند اگه خودش لیسانس یا ارشد شریف میخوند این طور زرت و پرت نمیکرد

    یک مشت لمر رو جمع شدید کنار هم چرت و پرت مینویسید .

    …خور اااااا

  15. kamran می‌گوید:

    بله MBA دانشگاه کانزاس
    شما کجا و چی میخونی که این همه ادعا ت میشه خانم دانشمند

    • دانشمند می‌گوید:

      من فکر میکنم که تو رندم اینجا پیدات شده، و دلت میخواد فحش بدی، و الدروم بلدروم کنی، اینکه من چی میخونم کجا و چی، فکر نمیکنم ربطی داره به کسی که کامنت هاش چاله میدونیه، طوری که باید سانسور کنم قبل از انتشار. دقیقا، بر عکس، من میخوام تو وبلاگم بگم ادعای خاصیم نمیشه و چون تو حوصله نداره بخونی، و فقط به یه پست یا یه عنوان گیر کردی، خیال میکنی اندازه ای که تو ادعا داری ، منم دارم.

  16. علیرضا می‌گوید:

    من بهت حق می دم از شریفی ها شاکی باشی. از خیلی هاشون. از ۹۰ درصدشون. اما یک تعداد خوبی شریفی هم هستند که اینطوری که می گی نیستن و خیلی بیشتر از انگشت دست ان. و ازون مهمتر، یک تعداد خوبی شریفی هستن که واقعن نابغه ان و خب چه اشکالی داره یک نابغه ادعای نابغه ای کنه؟ جدی می گم. شما که اومدی و فرهنگ این امریکایی و کانادایی و کلن غربی ها رو دیدی. دیدی که به چیزهایی که دارن می بالن و حتی به چیزهایی که یکم دارن. خیلی راحت مدعی می شن که من باهوشم یا من خنگم ولی استعداد بیزنس ام بالاس و … من هیچ اشکالی نمی بینیم که کسی که ۱۰ برابر من هوشش زیاده و رفته ام آی تی شده شاگرد اول و ۱۰۰ تا مقاله داده توی بهترین مجله ها بیاد جلوی من کلاس بزاره بگه من باهوشم. اتفاقن می گم دمت گرم . من هم می رم پی چیزی که خودم توش باهوشم. حالا شاید بیزنس شاید هم ادبیات!

    به این فکر کردی تاحالا که کلن چند تا شریفی دیدی تو زندگیت؟ ۱۰ تا؟ ۲۰ تا؟ اصلن بگو ۱۰۰ تا ! چندتاشون اینجوری بودن؟ ۹۰ تا؟ شریف چندتا دانشجو داره؟

  17. علیرضا می‌گوید:

    و حرف آخر اینکه دادم متن تو را یک نفر که اصلن نه شریفی بوده نه تهرانی نه هیچی خواند (اصلن بزرگ شده ی ایران نیست بعد از ۱۴ سالگی). گفت «این آدم خودش عقده ی شریفی بودن داشته». من تاییدش نمی کنم. می خواهم برداشت متنت را بدانی. و گفت «کلاس گذاشتن با ادبیات و هنر و اقتصاد و سیاست ازون چیزهایی است که به قول فروید برای «سرکوب کردن» احساس بد شکست های دیگر زندگی استفاده می شود». بازهم تاییدش نمی کنم!

  18. yeki az fareghotahsilaye sharif می‌گوید:

    nazare man ine ke ,ye adam ye adame va alghabi mesle sampadi, sharifi, khafan, doctor ,professor,… hamash chizayie ke adamo az asle khodesh door mikone.ta ye nafar nakhad oon joori ke hast o vagheiateshe zendegi kone, az alghab va esmhayi ke ye jamee roosh gozashte estefade mikone.

  19. yek amricaei ! می‌گوید:

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: