وقتی یه نموره مستی

وقتی که یک نموره شنگولی از باده، و میای، اسمم رو تکرار میکنی، و از زیر اون سنگینی مردانه ی با وقارت بیرون میای، سبک میشی و مزخرف میگی، یکبار دیگه از نو، از اول عاشقت میشم. میفهمی؟

 

پنج سال و چند ماه ِ پیش، الف رو تو صف ثبت نام دیدم. دانشگاه تهران. آن موقع الف دوس دختری داشت و من هم دوس پسری که داشتم که دو دو تا چهار میکردم باهاش به هم بزنم یا نه. اصولا نتیجه ای که من گرفتم اینه که وقتی رابطه به این تقلیل پیدا کنه که بشه با دودو تا چهار تصمیمش را اخذ کرد، رابطه از عشق دیگه نیست، و شاید بد نیست که کارش را یکسره کرد. باری، از موضوع جناب الف دور نشم. الف را در آن روز ِ کذایی دیدم. تراکنش در حد دو جمله خلاصه شد، که هر دو جمله اش رو من گفتم، و الف ِ نامرد، با اون موهای فر بلندش و اون کفش آل استار پاره پوره و ته ریش مکش مرگ منش و چشمهایی که اون روز درست ندیدم، نکبت فقط سر تکون داد و رفت. داستان همین بود بین ِ ما.

گذشت، خانوم دکتر ط، که قبلا ها اسم ِ دیگری صداش میکردم، ولی الان کظم غیض میکنم، من رو به زور فرستاد یه درس نامربوط سختی بگیرم که هیچی از حرفهای استادش نمیفهمیدم. بعدها همین استاد و همین کلاس بانی ِ خیر شدن. البته اولش تصمیم داشتم درس رو حذف کنم، به همون دلیل نفهمیدن جملاتی که استاد داشت به فارسی ِ سلیس میگفت. خنگی بودم همیشه در نوع خودم. دقیقا در اون هفته های استیصال، وقتی مطمئن بودم ضبط کردن صدای استاد و نشستن توی خود شیکمش تو میز جلو مسئله رو حل نمیکنه، الف آمد از در رفت تو و نشست ته ِ کلاس. اینطور شد که ارواح ِ شیکم ِ استاد و درس و حذف و اضافه، من هم کوچ کردم میز آخر، و یادم میاد که بقیه ی ترم رو رمان میخوندم، جلد و عنوانش رو به سمت الف میگرفتم که ببینه چه شر و وری میخوندم. البته هر چی الان زور میزنم، یادم نیست چه چرندیاتی داشتم میخوندم که فکر میکردم ژست داره الف ببینه.

تو کل ِ اون ترم، چهار تا جمله ی دیگه هم بین من و این نکبت رد و بدل شد، روز ارائه ی پروژه کی هستش؟ امتحان از کدوم فصل هاست؟ و محل ِ سگ این انسان به دختر جماعت (یا شاید من)نمیگذاشت. ترم تموم شد، و ما حصل کل ِ این ترم این شد که روز ِ آخر، سر ِ ارائه ی پروژه ها، اسمش رو فقط یاد گرفتم. (سی بار این داستان رو مکتوب کردم، نه؟) باری، چند ماه بعد، پس از یک عالمه داستان ِ دیگه، بالاخره ته و توی الف رو در آووردم که دوس دختر جدی ای دیگه نداره، و صاف بهش دیگه گفتم، ببین بیا منو ببر شام بیرون. یکی دو تا شام و این تشکیلات را رفتیم و آمدیم؛ تا خورد به رحلت ِ امام. اصلا از این جای زندگی به بعده که من با رحلت ِ امام ِ راحل یک ارتباط ِ معنوی خاصی پیدا کردم. به نظرم این چند روز تعطیلی خرداد، در آخرین روزهای بهار، باید عاشق شد وگرنه رفته تا سال ِ دیگه. همین رحلت و تعطیلاتش و شمال های معروفش باعث شد جناب ِ الف از شمال و بین جام های می ِ پی در پی گوشی ِ موبایلش رو برداره و اون وقار و سنگینی و بی محلی هاش رو یادش بره و چهار تا کلمه ی عاشقانه ی خز ِ خنده دار بگه، طوری که کافی بود منی که ده ماه ِ آزگار بود دنبال تور شدن باشم، تور بشم.

حالا، هیچی، هنوز بعضی موقعا، که موقعیت های ناب ِ خاصی هستند، یاد ِ اون آدم غریبه ای میوفتم که تو راهروهای دانشکده تو دانشگاه تهران میدیدم و همه ی حواسم به اون پرت میشد، و بعد  حالا یک ورژنی از اون آدم، نمیدونم ویسکی از کجا تو ایران پیدا کرده، نوش کرده، و آمده توی خز ترین مدیای ارتباطی عشقی (چت ِ اینترنتی) اسمم رو تکرار کرده و من بین این همه دوندگی و روزمرگی، شب یلدای هشتاد و نه، باز بسیار و از اول عاشقش شدم.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized
15 دیدگاه برای “وقتی یه نموره مستی
  1. Nastaran می‌گوید:

    I always wondered how long you have known each other for and how you met…. I enjoyed reading this post 🙂

  2. راضی می‌گوید:

    با نسترن موافقم… 😉

  3. ناشناس می‌گوید:

    چقدر سختی کشیدی واسه رسیدن بهش…میرفتی به اون خاله خرسه(دکترف-ت) میگفتی اونم میرفت با الف حرف میزد و خلاص…


  4. چطوری خانم؟ راستش آمدم ببینم کامنترهای پست قبلی ت چه دیده اند در پست ت که آنقدر کامنت گذاشتند دیدم همش یک اسگل الدوله دوزاری … شعر بافته و هی گیر داده تو چرا علف می کشی. خب بکشی به من نوعی چه. و در ثانی لذت طلبی هرکسی به شکلی ست و وید هم مال دسته یی از لذت طلب هاست .
    حالا من نفهمیدم سقوط و علف و سقط بچه و نقد جامعه چه ربطی بهم دارد.اصلا دم روسپی باحال همین تهران طویله خودمان گرم که اهل نقادی و تحلیل هستند دیگر چه برسد به جنابعالی که به عنوان دانشجو دکترا حتما محق یی در این داستان.
    سه تا وبلاگ هستند که می خوانم و تو یکی ش. و این بی هیچ منتی ست. حال می کنم وقتی خودزنی های ت را می بینم و آن پستی را هم که حال نکنم نمی خوانم دیگر عقده گشایی نکردن و ندادن و تابوزده گی و لذت نبردن خودم را در این طویله نمی آیم سر تو فریاد کنم .

    الف باید جالب باشد.
    همین

    • دانشمند می‌گوید:

      ما هم نفهمیدم سقوط و علف و بچه به هم چه ربطی داشتن.
      ببین، آقا، بنده مشعشع هستم که شما اینقدر به بنده لطف داری. این وبلاگ خودت رو چند دفعه آمدم و دست خالی رفتم. به هر حال، میفهمم که نخوای با غریبه سهیم بشی توش !
      و آره، الف موجود جالبیه.

  5. negar می‌گوید:

    man jozve khanandegane ghadimie shoma hastam…hichvaght commenty nazashte boodam…vali alan ke posteto khondam doost dashtam hatman ino inja benevisam ke: hatta age khanandehye ghadimi bashi va dastane asheghiye shoam va ebraze alaghato dar heyne gaz zadane yek tike pitza ham beduni:D…baz ham lezat mibari vaghty mibini hanooz be hamoon ghashangie rooze aval taarif mishe,,,to fogholadee daneshmand jan…fogholadeh

    • دانشمند می‌گوید:

      هاها، جدی؟ یعنی از دوران ِ سیصد و شصت؟ اگه از بازمانده های اون وبلاگی، بهت تبریک میگم این همه تحمل من رو داری. خوش باشی

  6. Xboy می‌گوید:

    نمیخوام بهت توهین کنم ولی واقعا تو هم خیلی ک…خولی ها !!!
    نه به اون عاشق شدن یه هوییه رادیکال انقلابیت که مسحور ظاهرش شده بودی و نه اون راهکارهای نابغانه (!!!!!)ات برای تحت تاثیر قرار دادن اون موجود.

    یه سوال میخوام ازت بپرسم.
    میدنم آدم با جنبه ای هستی و چونکه چند وقتیه تو یه جامعه آزاد زندگی میکنی پس آستانه تحمل اجتماعیت بایستی بالا رفته باشه و این سوال برات تابو نباشه. خوب سوال من اینه که اون چند روزی شمال بودین:
    Did the two of you DO it? you know what i mean

    • دانشمند می‌گوید:

      ببین من در مورد زندگیم مینویسم و لابد باید احتمالش رو بدم مردم پررو باشن و سوال کنند. من مجبور نیستم جواب بدم ولی ظاهرا بد توضیح دادم، دوست ما آقای الف شمال بود و مست. من شمال نبودم !! وسیله ی ارتباطی موبایل بود.

  7. Xboy می‌گوید:

    OK, peace !!! I believe you. to be honest with you, i kind of like you. didn’t want to offend. i was just curious

    هی sis . میخوام یه وبلاگ بهت معرفی کنم. طرف یه پسر مهاجر مجرد ایرونی تو آمریکائه که تو وبلاگش مثل تو در مورده خودش و نقد اجتماع ایرانی و بعضی وقتا در مورد سیاست مینویسه . کلا مطالبش همون آهنگ و وزن وبلاگ تو رو داره ولی خوب از زاویه پسرونه مینویسه، یه سری بهش بزن . خوشت می آد. I promise You

    http://natashagodwin.blogspot.com

  8. - می‌گوید:

    دانشمند ِ عزیز
    ای میلت رو بده بیاد پیلیز
    هم برای دعوت می‌خوام به یه وبلاگ گروهی و هم این‌که یه کار بی‌زبطیت دارم

    این ای‌میل ِ من:
    numbwalrus@gmail.com

  9. فروغ می‌گوید:

    جدی اول تو بهش پیشنهاد دادی؟؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: