شب ِ سال نو

واضح و مبرهنه که تولد پیامبر ِ مسیحیت ِ به من ربطی نداره، و بنده هنوز جوگیری رو به منتهای درجه نرسوندم که احساس  کنم وسط ِ بیخ ِ زمستون سال نو شده. من اهداف ِ سال جدیدم رو هنوز و همچنان شب ِ بیست و نه اسفند مینویسم. اما اینها دلیل بر این نیست که از سور و سات ِ این روزهای سعید استفاده ی ممکنه رو نبرم و از مسکر و منکر ِ این روزها بهره جویی نکنم: دیشب سه تا دخمل ِ ایرانی ِ دلبر، پاشدیم رفتیم مهمونی ِ سال نوی خارجکی ها، با تم ِ اسکاتلندی. صابخونه که در رو باز کرد، ما رو نمیشناخت، ما هم نمیشناختیمش، ما دوست های زن ِ یکی از مهمان ها بودیم که طی ِ سه واسطه دعوت شده بودیم. میزبان ِ اسکاتلندی هفت هشت جور اسکاتچ ِ مختلف به ما خوراند و گرم و گل انداخته، فشفشه هم دستمان دادن، آتش بازی هم بود، شامپاین هم وا شد، و سالشون نو شد و ما هم به نوبه ی خودمون استفاده اش رو بردیم. خدا عمر بدهد مملکت ِ غربت را.

دیشب شهر قیامت بود. همه مست بودند، آدم ِ سالمی که میتوانست یک خط ِ راست را صاف برود و بیاید، نایاب بود. تو راه دارم خوش خوشک و سر به هوا برمیگردم خونه، که وسط ِ جاده ی خیلی پت و پهنی که ماشین ها سریع میرند، دخترک شاید نوزده بیست ساله ای یه کارت ِ اعتباری تو دستش، میرفت وسط ِ جاده که تاکسی بگیره و بعد تلو میخورد سمت جدول. من خرم جدا، انسان دوستیم گل کرد، رفتم زیر ِ بغلش رو گرفتم و پرسیدم که تاکسی میخواد، حرف نمیزد، سر تکون داد. آدرسش رو نمیدونست، یادش نبود از کدوم پارتی آمده بیرون، و چشمهاش هی میرفت. واستادم تا تاکسی بگیرم، اما سوراخ های باسن*، همه یا پر بودن یا سریع میرفتن، حتی یه ماشین پلیس رد شد بال بال زدم، وای نستاد مرده شور. یک مردکی رو از اون ور ِ جاده صدا زدم که بیا اینور، بیا زیر ِ بغل این رو بگیر که من تاکسی پیدا کنم. اما دخترک آدرس رو مقر نمیومد، یادش نبود. کیفش رو ریختیم بیرون، گواهینامه نداشت و آدرس کشف نشد، تاکسی هم پیدا نشد، تلو تلو خوران و روی شونه ی ریقونه ام بردمش تا خیابون اصلی. حتی در ممالک ِ پیشرفته، مردم ِ مست خطرناک هستند، یا میخواستند دخترک رو برسونند (که خدا میدونه به کجا) یاد میخواستن همراهش برن. آقا دنیا رو کثافت برداشته. دخترک تو راه آدرس رو یادش آمد. بالاخره تاکسی هم پیدا شد، دخترک رو کردم تو تاکسی، اما راننده میگفت، نمیبرم، یکی باید باهاش بیاد یا به پلیس زنگ بزنید: این حالش بده، پول شاید نده. چند نفر دیگه دور ِ تاکسی جمع شده بودن که تاکسی ِ را بگیرن (قحطی ِ تاکسی بود)، یکی آمد شروع کرد به اونها فحش میداد که بی ناموس ها این دختره حالش بده، بذارید اینو ببره. اون وسط اینها به مادر ِ اون حرف های زشت نسبت میدادن، اون به قیافه ی عن ِ اینها. من خرم جدا. قائله بالاخره وقتی خوابید که کارت ِ اعتباری ِ دخترک را دادم به راننده، گفتم کچه سگ میگم ببرش به آدرسی که میگه، داره حرف میزنه میگه خونه ی ننه باباش اینجاست. راه بیوفت تن ِ لش. راننده ازم ترسید، راه افتاد و من گذاشتم مردم ِ مست فحاشی شون رو سر تاکسی ای که رفته بود، ادامه بدن. من جدا کچه خرم.

* ass holes

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized
6 دیدگاه برای “شب ِ سال نو
  1. Nastaran می‌گوید:

    Looks like you have had an advantageous new yr eve…. happy new year!

  2. Marjan می‌گوید:

    Happy new year ,best wishes for all

  3. صبا می‌گوید:

    نه عزیز جان تو قهرمانی!!!! 🙂


  4. چرا اینقدر فحش می دهی خانم؟ زشت ه. یک خانم که نباید بگوید سوراخ ماتحت. زشت ه. با ادب باش.
    همین

  5. رز/ نیمه ی پنهان می‌گوید:

    سلام
    اتفاقی اینجا را پبدا کردم . بانمک نوشتی. میگم حالا که امسالو با یک کار نیک شروع کردی فکر کنم تا آخر سالت به انجام کار نیک بگذره. 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: