اس، به ضم ِ الف و به سکون ِ سین

خیلی به دامنم زیادی فکر کردم. به اینکه آیا زیاد تنگ است؟ این بار چندمه که نگران دامنم بودم؟ به آرایشم هم خیلی فکر کردم، چه قدر آرایش کنم که کافی باشه، نه کم باشه نه پالس ِ اشتباه بده، حتی کلی فکر کردم که عینک بزنم یا لنز بذارم. به چه جزئیاتی فکر کردم. کلی مشوش شدم که چکمه هام پاشنه نداره. تا الان تو دنیایی که من زندگی میکردم پاشنه مهم نبوده، پاشنه مال ِ گروهی از مردم بوده که به من مربوطی نیستن. من تو عروسی فقط پاشنه دار میپوشم که بعد هم به گو خوری میوفتم. اما حالا پاشنه اصل شده.

میرم از مترو بیرون، به ساختمونشون راه ِ زیرزمینی هست. ساختمونشون ژیگولی ترین جاییه که به عمرم توش راه رفتم. واسه همین آگاهم من به اینجا هیچ تعلقی ندارم، اما به زور میخوام جای خودم رو اینجا باز کنم. هر کی از رو به رو میاد با خودم میگم طرف فهمیدم من جعلی ام؟ و ساعت ِ دستم تقلبیه که از چین به قیمت ِ شیش دلار خریدم؟ طرف متوجه شد من پاشنه ندارم؟ طرف متوجه شد من آکتورم؟

میرم تو دفترشون، واسه مصاحبه. همه خیلی دوستانه هستند. اما فضا سنگینه. یک تور ِ دور و بر بهم میدن، اینجا دفترها هستند، اینجا اتاق ِ استراحت و ناهار خوریه، که منو یاد ِ یکباری میندازه که استادم منو برد اتاق ِ انتظار first class  فرودگاه، و من هم اون موقع معذب شده بودم، هم الان.

میریم بالاخره میشینیم برای مصاحبه. همه چیز اولش خوب شروع شد. آکتور بازی رو خوب در آووردم. مصاحبه کننده خوب بود، اما از صورتش هیچی نمیشد فهمید که الان موافقه یا مخالفه. بعد دگمه سردستش رو دیدم، دیدم که پیرهن ِ تنش دگمه سردست میخوره، و رفتم تو نخ ِ دگمه سردست. بد، بد، حرکت ِ اشتباهی بود این دگمه سر دست. بقیه ی مصاحبه غم انگیز بود، تو یه ضرب ِ ساده گیر کردم، نه اینکه هل کرده باشم ها، نه اس هستم، روی الف ضممه بذارید، و روی سین ساکن. مخفف اسکل، اس زدم. اس هستم، خنگ بازی های موقعی که به دگمه سردست فکر میکنم. بعد خیسی زیر بغل هام رو احساس کردم. بقیه ی مصاحبه گفتن نداره. همه چیز به گو تموم شد.

تو مترو نشستم، دوباره ضرب ساده رو یاد ِ خودم آووردم، ذهنی حساب کردم، جواب ِ ذهنیم رو با ماشین حساب چک کردم، بازهم غلط حساب کرده بودم، من پاک گاگولم.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized
5 دیدگاه برای “اس، به ضم ِ الف و به سکون ِ سین
  1. مستی می‌گوید:

    هل شدی دانشمند؟؟؟؟

  2. Nastaran می‌گوید:

    I know how it feels when you do tribble in an interview

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: