مراسم ختم مورد ِ علاقه ی خود را توصیف کنید

پدر یکی از دوستای نسبتا دور/نزدیکم فوت شده. شال و کلاه کردیم که امروز بریم مراسم ِ ختم و خاکسپاری. من اصلا از مراسم ِ ختم خوشم نمیاد. البته من مراسم ختم ِ فرنگی ها رو نرفتم، نمیدونم چیه، اما تو ایران مردن ِ آدمها خیلی دردسر داشت. باید تلفن رو بر میداشتی، به فک فامیل نزدیک زنگ میزدی. بعد تو روزنامه آگهی میدادی، این اولین حرکت ِ رسمی بود. در کنارش باید آب قند چاق میکردی. من حتی یادمه، در اولین فوت مرتبط ِ نزدیک، فوت مادر ِ مادرم،  حلوا هم درست میکردم. همیشه پیرزنهای فامیل پیداشون میشد که خط بدند که هر کس چه کار کنه. بعد باید میرفتی مسجد رزرو میکردی و مداح. بعد باید با بهشت زهرا هماهنگ میشد، قبر میخریدی. خود خاکسپاری هم نمایشی بود در نوع ِ خودش. ببر غسالخونه، مرده شور بگیر. خانواده درجه ی اول برن نظارت کن، متوفی رو لخت و عور ببینن. بابا طرف شاید حتی بعد مرگش نمیخواست لخت و پتیش رو ببینید. بعد باید یه آخوند اجاره میکردی، همون جلو در ِ غسالخونه، نماز میت میخوندی. من که حالیم نبود هیچ وقت این نماز رو. مثل ِ شو بود. بعد مردهای فامیل میرفتن جنازه رو بلند میکردن، داد میزدن، لا الله الا الله و با جنازه میدویدن. همه ی اینها به کنار، شیون زنها یک بار ِ اعصابی خاصی داشت. جیغ و فغان و گریه ی مردم ضربان ِ قلبم رو بالا میبره. رقت برانگیز میشه. مراسم ِ خاکسپاری از یک طرف مضحکه میشه. وقتی که یه قاری دوزاری ده شاهی خون پیدا میکنند، میاد میخواد به زور اشک ِ همه رو پای قبر در بیاره. مرده رو اصن نمیشناسه، اما زر ِ مفت در موردش میزنه. آدم میخواد بره بلندگوی فکسنی اش رو بگیره ازش، لغد بزنه به قاری، پولش رو بده که شرش رو کم کنه. بنا به فصل سال، خاکسپاری داستان خودش را داره. اگه تابستون و تو ظل گرما باشه، باید به مردم شربت یخ داد. اگه زمستون باشه، چایی میطلبه. خانواده ی بازمانده، یعنی جونشون در میاد که مدعووین شیکمشون سیر بشه. بعد به پاس ِ قدردانی باید به همه چلوکباب هم داد. به این عمل میگند اصطلاحا مرده خوری. رسم هست که در مملکت ِ ما، هفت شبانه روز عزاداری کنند. مسجد بگیرن، به یه آخوند بی ربط پول مفت بدن، که بیاد تو مسجد از امام حسین بگه. مردم بیان، حوصله شون سر بره، و برای اینکه بیتاب نشن از بی ربطی و بیهودگی ِ برنامه، هی بهشون حلوا و خرما و چایی بدن. بماند که لابد مد شده شیرینی جات مختلف هم بدن، شربت و نقل و نبات هم آراستگی ِ مجلس باشه.

برام جالب بود که سیستم عزاداری کانادایی حالا با درجاتی از غلظت ِ ایرانی چه طوریه. با تمام ِ اکراه از مراسم ختم، فقط واسه اینکه به دوستم نشون بدم، ما فقط تو بزن بکوب و می و غر و فر پایه نیستیم، شال و کلاه کردیم، لباس پلوخوری ِ مشکی تن کردیم، و پا شدیم رفتیم. مراسم خیلی انسانی بود. هیچ ردی از دین و مذهب و قاری و قرآن و ادا اصول نبود. عکسهای پدر ِ مرحومشون رو تو اسلاید نشون میدادن، موزیک مرتبطی پخش میشد، در مورد ِ پدرشون یکی یکی حرف زدن، حتی از جمع حاضر یه عده در کمال ِ تمدن پاشدن، خاطره تعریف کردن، حتی همه خندیدن به خاطره ها، بعد با احترام و بدون هوار هوار، متوفی رو بردن گذاشتن آروم پایین، و بوم بم، تموم شد. حتی به سلامتی، به احترام، به بزرگداشت آدمی به خوبی ِ پدرشون یه کف ِ مرتب واسه ی مرحوم زدیم.

نتیجه اینکه، من قبلا به توصیه آقای جان لِنون قصد داشتم واسه مردن برگردم ایران. ولیکن به این نتیجه رسیدم زحمتش زیاده، و خیلی مراسم ِ ختم و خاکسپاری در ایران وحشیانه و نامتمدنانه است، و ترجیحا اگه کسی از اعضای خانواده ی نزدیکم اینها رو خوند، بدونه که من دوست دارم سوزونده بشم و خاکسترم رو هم مخصوصا بپاشن روی دانشکده ی فعلیم تو تورنتو، بلکه بره چشم ِ این استادها و مسئولین دانشکده رو کور کنه، که در تمام ِ مدت ِ زندگیم، حالم ازش بد میشد. فکر میکنم، به نظرم دوستام باید دور ِ هم جمع شن، یک چند بطری شراب خوب و یک بطر تکیلا ببرن، و به سلامتی اینکه قیافه ی نحس ِ همو دیگه نمیبینیم، مست کنند. کلا مراسم ختم رو اعصابه آقا، واسه من یکی که نگیرن.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
9 دیدگاه برای “مراسم ختم مورد ِ علاقه ی خود را توصیف کنید

  1. دقیقا صحیح ست.
    من مانده م که چرا در این مملکت فکری به حال و حقوق اقلیت لامذهب و بی دین نمی کنند؟ که کم کم دارند از اقلیت در می آیند و به اکثریت تبدیل می شوند . در این طویله – مملکت عزیزمان – طرفی که لامذهب هست هم باید همان مراسم مسلمان جماعت برایش اجراء شود که بسی این پارادوکس مضحک ست بخدا.
    بنده که بارها گفتم اگر بعد از 1400 سال فوت کردم به ملت گرنس ردیفی بدهید و بگذارید سرشان گرم باشد و یک موزیک باحال لایت پخش کنید و یادی از بنده بکنید که عجیب قلنبه بازی بود که دارد آن ور هم با حوری و پری و … می کند.

    در ضمن دانشمند درباره پست قبلی ت ناراحت شدم. از آن وضعیتی که اندر حال و روز خودت توصیف کردی. متاسفم.برای همین کامنت نگذاشتم.
    همین

    • دانشمند می‌گوید:

      بابام جانا، از خواب پا شدی؟ تو این مملکت به فکر حقوق لامذهبا باشن؟ آقا اصن اول ببین حقوق خیلی معمولی ترت اجابت شده، لامذهب رو حالا فاکتور میگیریم.

  2. کمانگیر می‌گوید:

    شما تورنتو زندگی می‌کنی آقای برادر؟

  3. چه فرقی داره اسمم؟ می‌گوید:

    کم کم دارم عاشقت میشم ! با آقای الف بهم زدی رو من ۱۰۰٪ حساب کن

    • دانشمند می‌گوید:

      اهم اهم؛ آقای الف اینجا رو خواندن، و بسی خوب جلوی چششان رو گرفت. من خودم رو وسط انداختم و میانجی گری کردم، وگرنه نمیدونم چی میشد. به هر حال، بنده که همیشه از عشاق ِ متنوع استقبال میکنم. منتها داستان ما با آقای الف از نوع به هم زدنی نیس متاسفانه

  4. Nastaran می‌گوید:

    «مراسم خیلی انسانی بود. هیچ ردی از دین و مذهب و قاری و قرآن و ادا اصول نبود.»

    daneshmand jan, in jomlat loppe matlab bood….. i loved it! Well said !

    • دانشمند می‌گوید:

      خوب هیچ ردی نبود. اصن هی تاکید میکردن که بعله، مرگ تموم شدنه زندگیه. ولی ما اومدیم اینجا هفتاد و دو سال زندگی ای کرد رو جشن بگیریم.

  5. لیلی می‌گوید:

    خب من حضور آدم ها و اطرافیان رو دوست دارم
    و خب البته دیدگاه ما نسبت به مرگ ممکنه با ادیان و کشورهای دیگه متفاوت باشه.
    از نظر ما مرگ آغاز است نه پایان

  6. ناشناس می‌گوید:

    پس کلا فرهنگ ورسوم و هر چی که به ایران مربوطه گهه.تو خوبی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: