رابطه ی سینمای معناگرا و والیوم ده

یه لطف ِ هم پیاله گی های اخیر با یه وبلاگ نویس و وبلاگ باز مقیم تهرانتو، دیشب پا شدم رفتم شب ِ فیلم*، که از قضا داشتن نوستالژیای تارکوفسکی رو نشون میدادن. حالا البته اگه فکر میکنید من فرق ِ تارکوفسکی رو از هرگونه کوفسکی ِ دیگه میدونم، سخت در اشتباهید. من تو کارگردان شناسی و فیلم های معنا گرا و برگمان بازی و فیلمهای قبل سال ِ نود و نه، کلا بیغ میزنم. البته، خودم رو زور کردم، با بی حوصلگی ِ تمام فیلمهای بی سر و تهی که میگند شاهکار ِ سینما بوده اند رو دیدم، صرفا برای گسترش اطلاعات عمومی و بالا بردن فهم و شعور و یکم هم تمرین ریاضت. منتها اگر کسی علاقه به ریاضت و آموختن ِ صبر داره، این جناب ِ تارکوفسکی خود ِ جنسه.

من که فیلم ِ دیگه ای ازش ندیدم کلا، ولی بخوام نوستالژیا رو توصیف کنم، یک دوربین ِ ثابت رو در نظر بگیرید که در فاصله ی پنجاه متری از بازیگران کاشته شده، دوربین حرکت نمیکنه، حداکثر شاید اگه کارگردان دلش بخواد زومی چیزی بکنه، وگرنه حتی چپ و راست هم نمیشه. اگه قراره یه ماشینی وارد صحنه بشه، ماشین رو از فاصله یک کیلومتری میبینیم که آروم آرم میاد، میاد، میاد نزدیک تر، از کادر میره میره بیرون، بعد میاد تو کادر، بازم نزدیک تر، و بیننده یه فریم ِ باز ِ بزرگ بدون جزئیات داره که ببینه و منتظر ِ ماشین بمونه. بالاخره دو سه دقیقه ی بعد ماشین میاد، ولی میگم، جلوتر از پنجاه متری ِ دوربین نمیاد. بازیگر ها رو از دور میشه دید، حرفهاشون رو شنید، مهمل میگند اکثرا، حرفها به صحنه ها ربط ِ خاصی ندارن. اتفاق ها هیچ منطق ِ خاصی پشت سرشون نیست. بعد وقتی میخوان بازیگر رو از نزدیک نشون بده، بازیگر میاد ذل میزنه تو دوربین، حرفش رو به خود ِ کارگردان میزنه. نهایتا، المان ِ یه دختر خوشگل که یکم خودش رو لخت و پتی بکنه هم رعایت میشه که بیننده از خواب بپره. بازیگرای فیلم رو با عروسک هم عوض میکردن، پیام منتقل میشد فک کنم. به قولی فیلم معنا گراست و سنگینه. اتفاقات بی ربط و فضاهای نامربوط میان و میرن، همه چیز به نظر سمبولیک و دیوانه میاد. دو ساعت بعد، وقتی از حجم ِ مهملی ِ فیلم مستاصل شدی، بالاخره چراغ ها روشن میشند که در مورد ِ فیلم بحث کنند.

نکته ی مثبت دیدن ِ این فیلم، دیدنش با آدمهای باشعورتر از خودم بود. در پرانتز بگم میگند آدمیزاد میشه متوسط پنج تا آدمی که از همه بیشتر باهاشون میپره. خلاصه نشستند فیلم رو ریز به ریز تفسیر کردن، هر کس یه تیکه اش رو شکافت، سمبولها رو و پیام رو. یه عده ادعا میکردن فیلم زیبا بود، مثه یه شعر بلند بود، تصاویر و فریم ها و منظره ها زیبا بودن، اون آینه ی گوشه ی تصویر سمبول ِ این بود، اون شمع سمبل ِ اون بود، و کذا و کذا. به این ترتیب فهمم رفت بالا و متوجه شدم، باید زجر میکشیدم که چنین معناهای عمیقی رو از اون مهملی که دیدم بیرون بکشم. باری، آخرین تفسیری که شنیدم، یکی از بیدارترین کامنتهای کل ِ شب بود، و طرف حرف حسابش این بود که این جور آثار هنری که به نظر بی سر و ته میان رو میشه نشست، چلوند چلوند، بالاخره ازشون یه معنایی بیرون کشید، منتها سوال اینجاست که چه قدرش رو کارگردان واقعا از قصد اونجا چپونده چه قدر ِ اون معنا تخیل بیننده بوده؟ خلاصه، اثر هنری، اثر هنری نیست چون خروجی ِ شخصی به اسم هنرمند بوده، وگرنه خاطرم هست در تاریخ هنر، یه هنرمندی تو یه بانکه شاشید، زرد و پر رنگ و غلیظ، ازش عکس گرفته بود، ادعا میکرد این هنر ِ منه.

خلاصه بخوام تجربه از تارکوفسکی و سینمای معناگرا رو مختصر مفید گزارش کنم، آقا جون، من از فیلم و کتاب و وبلاگ و عکس و هنر و هر خروجی دیگه ی بشری، در درجه ی اول لذت میخوام. اگه دیدن یا خوندن یا انجام ِ یه چیزی مثل ِ والیوم ِ ده میمونه، نع، نمیکشه مغزم. بیخیال. هر چند هنوزم میشینم هر چند وقت یه بار از این فیلمها میبینم، صرفا برای تمرین تحمل چیزهای متفاوت.

 

* Movie Night

 

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized
12 دیدگاه برای “رابطه ی سینمای معناگرا و والیوم ده
  1. عاشق جدیدت ! می‌گوید:

    خدا بهت صبر بده. من که هیچ وقت حاضر نیستم جلوی یه مدیا بشینم بدون اینکه کنترلش دستم نباشه که به وقت متقضی عوضش کنم یا پاشم برم دنبال یه موضوع وقت تلف کن دیگه !
    بعضی ها میگن اینا مهمه و هنره و …. ولی به قول شما کامپیوتریا اگه به موضوع مثل بلک باکس نگاه کنی از اونور هیچ نتیجه بدرد بخوری بیرون نمیاد. تو بشینی نیم ساعت کد بزنی ممکنه تهش بشه یه برنامه رو یه دیوایس که تو یه بیمارستان جون یه نفر رو نجات بده. (جون مادرت قبلش دیباگش کن شما برنامه نویسا از مشتری به عنوان بتا تستر استفاده میکنید) اونا که دیدنی نیستن یه مشت آدم بیکار الاف که اگه اینکار رو هم نکنن چاره ای جز پریدن از پشت بوم براشون نمیمونه. تو دیدنی هستی که با این همه مشق پا میشی میری فیلم صد من یه غاز گاز میزنی !

  2. مستی می‌گوید:

    che khoob daneshmand,,, manam mesle toam,,, khoshhalm ke tanha nistam

  3. kasra می‌گوید:

    تا الان باهات دوست بودم ولی حالا گوش کن
    یه بار راجع به وادی علم یه نظری دادی منم یه نظر روش دادم که به هر دلیلی منتشر نشد
    حالا اومدی روی یه وادی ای که علاقه مند بودن بهش بک گراند میخواد نظر میدی اونم بسیار بسیار بی ادبانه. احتمالا میگی این از اوناست از یکی خوشش میاد طرف میشه ناموسش! نه من از اونا نیستم ولی به آدمای بزرگ باید احترام گذاشت و آندره ی عزیز یکی از شاخص های قرن بیستمه. اگر نفهمیدی بگو شاید فیلم خوبی بود ولی من از سینما سر در نمیارم. خیلی حسه بدی میده که میبینی راجع به آدمی مثل تارکفسکی این جوری نظر میدن با اعتراف به اینکه به سینمای متفاوت علاقه ای ندارن و دانشی هم ازش ندارن.
    اگر میخوای تارکفسکی ببینی برو کودکی ایوان رو ببین و مطمئن باش دوستش خواهی داشت.
    یه دایره ای لطفا دور آدمای بزرگ بکش و وقتی به اون دایره حمله کن که مطمئنی صلاحیتشو داری. اینجوری خود اون فرد هم اگه زنده باشه ناراحت نمیشه چون کارت دیگه حمله نیست نقده.
    پی نوشت: اگر تو مملکتت ده نمکی گفت بیضایی مزخرفه حق نداری ناراحت شیا ! حالا دیگه خود دانی

    • دانشمند می‌گوید:

      ببین دوست ِ من، تاکوفسکی میدونه خدای تو باشه، از نظر من فیلمش مهمل و بی سر و تهه، تو هنوز میتونی بپرستیش، فقط باید یاد بگیری که دیگران ممکنه خوششون نیاد از چیزهایی که میسازه.

      • kasra می‌گوید:

        نگرفتی حرفمو باز گفتی بی سر و ته !
        خوشم نیومد یه چیزه مزخرف بود یه چیز دیگه!
        احترام بذاریم یعنی خدامه؟!! اصلا خداییش حرف بدی زدم؟؟
        یه بار مرور کنیم:
        «وقتی به اون دایره حمله کن که مطمئنی صلاحیتشو داری. اینجوری خود اون فرد هم اگه زنده باشه ناراحت نمیشه چون کارت دیگه حمله نیست نقده.»
        پس با این حساب منم فردا میرم هند هر کی داشت کار عجیب میکرد میگم این خله هرکیم گفت مگه تو چیزی میدونی از این رسوم میگم :
        «ببین دوست ِ من، این مرتاضه میدونه خدای تو باشه، از نظر من کارش مهمل و بی سر و تهه، تو هنوز میتونی بپرستیش»
        سعیم میکنم که رو پرستش و خدا و اینا تاکید کنم که طرفو بچزونم دلم خنک شه!
        در ضمن آقا یا خانم خط سوم نظرت قبوله حرفیم ندارم. بیخود دخالت کردم جوابشم دوستمون داد !!!!

    • خط سوم می‌گوید:

      دوست عزيز تو دنيا يه عده يكي رو بزرگ ميكنن يه عده كوچيك. هر كسي ادبيات خودش رو داره. تاركوفسكي هم وقتي فيلمي ميسازه كه فقط يه عده خاص ازش سر در بيارن اين واكنشها هم طبيعيه.

  4. جوجو می‌گوید:

    هیچ چیزی مطلق نیست. من کاملا با نظراتت توی این پست موافقم. همین دیروز رفتم فیلم «بلک سوان» رو دیدم و نظرم با دوست صمیمیم که چند روز پیشا دیده بود زمین تا آسمون فرق داشت. آما راجع بهش حرف زدیم و دیدیم که چقدر آدما از زوایای متفاوتی به چیزها نگاه می کنن. حالا این دلیل نمیشه که کسی بهتر باشه.


  5. بنظر من هم اين يارو تارکوفسکي يک مشنگ الدوله يي ست که شده توتم باشعورها . يادم ست که وقتي استاکر را ديدم حالم بهم خورد از اين همه رياضتي که به خودم دادم.
    اين باشعورها دوست دارند ليس ش بزنند خب بزنند اما مثل تمام روشنفکرکرده هاي ايراني هستند که مي خواهند …شعرهاي ذهني خودشان را به اسم تعالي به مخ امثال بنده تحميل کنند در حالي که گام اول براي بنده هم لذت بردن ست.يارو باسن گشادانه نشسته گوشه اتاقش و آه و اوووه مي کند و تارکوفسکي مي بينند که آره دوران ما مثلا هنوز نگذشته. بکشيد بيرون دوزاري ها.عالمي شما تارکوفسکي زده ها را تحويل نمي گيرد خودتان را به زور نچپانيد.
    همين

  6. سینا می‌گوید:

    یک مشت علاف ………..

  7. خط سوم می‌گوید:

    نخستين رسالت ما کشف بزرگ‌ترين مجهول غامضي است که از آن کمترين خبري نداريم و آن «متن مردم» است و پيش از آن که به هر مکتبي بگرويم، بايد زباني براي حرف زدن با مردم بياموزيم، و اکنون گنگ‌ايم. ما روشنفکران، از آغاز پيدايش‌مان، زبان آنها را از ياد برده‌ايم، و اين بيگانگي، قبرستان همه‌ی آرزوهاي ما و عبث‌کننده‌ی همه تلاش‌هاي ماست ( دكتر شريعتي)
    اين مطلب رو خيلي راحت ميشه به هنرمندان هم تعميم داد. هنري كه راهي به درون خلق پيدا نكنه و نتونه با عامه مردم ارتباط برقرار كنه محكوم به فناست

  8. پانته‌آ می‌گوید:

    نظر ما به نظر شما نزديکتر است خانم، با اين تفاوت که من معمولاً تحمل همون رياضت کشی گاه و بيگاه رو هم ندارم.

    خوشحالم که با نوشته‌های شما آشنا شدم 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: