بایگانی ماهانه: مارس 2011

خیابون کلیسا

ملت درس خوان هستند. میروند در کتابخانه تحصیل علم میکنند. بنابراین درب کتابخانه ی اعظم دانشگاه قرار گذاشتیم که برویم خونه ی یکی شون ماشینش رو برداریم، بریم یکی دیگه مون رو اسباب کشی بدیم. سرد بود، ما هم گشاد

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized

سالهای قلم چی

سال کنکور شامورتی بازی هایی در می اومدها. کنکور آزمایشی میدادیم که آزمایش کنیم در لحظه ی کنکور چند سانتی متر مربع ِ خشتک را خیس میکنیم. آخرین هفته ی مونده به کنکور، طبق ِ جو زمانه، من هم پدر

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

اولین روزهای دهه ی نود در جبهه ی جنگ ِ دائمی

سال نوی ما اصن غربتی نبود. سفره هفت سین انداختم، از این سر تا اون سر. البته در این مقیاس که خونه ی من کلا چهار متر در پنج متره، از این سر تا اون سرش هم در این چهاردیواری

برچسب‌خورده با: , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

شادباش

شیش ساعت ِ دیگه سال تحویله، هنوز آرزوهامو واسه سال ِ نود ننوشتم و لای خیام نگذاشتم. الف رفته سر کیفم و عیدیش رو پیدا کرده و دیده، در نتیجه عیدیش رو بهش دادم و غرغر فراوونی کردم که خیلی بی جا

برچسب‌خورده با:
نوشته شده در Uncategorized

چهارشنبه سوری: بیست سال پیش

ما یه همسایه ی زرتشتی داشتیم. اسم ِ خانومه بود سرور خانوم، سرور را آنطور بخوانید که میخونید پرسپولیس سروره استقلاله. سرور خانوم، موهاش یکدست سفید بود. روسری های سفید یا روشن میپوشید. جای مانتو یه چیزی میپوشید مثله ِ روپوش ِ

برچسب‌خورده با: , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

کمبود مرافعه

فرقش میدونید چیه؟ فرقش اینه که اون سالهای جوونی و خامی، با آن دوست پسرهایی که الان اسمشان را صدا نمیکنم و اِکس هستند به اصطلاح، و آن تعداد دوست پسرانی که اسمشان را درست یادم نیس، وقتی دعوا و

برچسب‌خورده با: , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

مور مور

یک چیزی پای ثابت این مملکت بوده، که هیچ رژیم و دین و شاه و دیکتاتوری نشد که عوضش کنه، و اگه از من بپرسن چی همه ی ایرانی ها رو به هم وصل میکنه، میگم نوروز. ینی ما اختلافات

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized