خم نشید، تاپاله برندارید و به کسی تاپاله نندازید.

من نوزده بیست ساله بودم که دو تا از رفقای نسبتا فابریکم با هم دوست شدند. خیلی هم عاشقانه و عمومی. ما هم خوشحال بودیم که خوشحالند. بعد به هم زدند. اولین باری بود که دو نفر از دوستام که هر دو دوست ِ من بودند به تیپ هم میزدند. کار از به هم زدن ساده به فش و فحش کشی تو خود ِ دانشکده مون کشید. پسره خیلی آه و ناله میکرد. لاینقطع داستان سوزناک ِ عشقش روقرقره که به گاع رفته بود. سیگاری شد، بیست کیلو وزن کم کرد و در عین حال از فحش هم کم نمیگذاشت. آدم دلش کباب میشد که طرف اینطور به فنا رفته. اون طرف قصه یکم نشنیده موند. در نتیجه کل ورودی ما کم کم دلش برای اونی که زیاد آه و ناله میکرد سوخت و کم کم یه بچه بازی ای درست شد که همه دختره ی داستان رو بایکوت کردن و طرف ِ پسره رو که سوز و گذاز میکرد گرفتن. من جمله خود خر ِ عنم. خلاصه کنم، گه کاری بزرگی پیش اومد. هنوز تو لیست ده اشتباه بزرگ زندگیم آن بالاهای لیسته. خاله زنک بازی ای بود اون حرکت. یه رفیق ِ فابریک رو برای همیشه رنجوندم، مجبور شدم تو صورتش بهش دروغ بگم، و خلاصه ریدم به خودم.

بعد یاد گرفتم که به هم زدن ها و دوست شدن های ملت رو اصن نادیده بگیرم. به کسی اجازه ندم پشت سر کس ِ دیگه زر بزنه، کسی رو هم بایکوت نکنم چون با یکی دیگه اختلاف داره. خلاصه درس ِ زندگی این بود که پام رو از خاله زنک بازی بیرون نیگه دارم. از این جهت به نظر آدم بی نظر و بی بخاری میام، اما اون اعماق ِ افکار متوسط ام، یه سری اصول شکل گرفتند. الحمد الله.

حالا، چرا بعد هشت نه سال این داستان رو کشیدم بیرون و گه اش رو هم میزنم، دلیلش اینه که مشابه این داستان همینجا، بین ایرونی های عاقل و بالغ و روشنفکر همین شهر ِ فعلیم هم اتفاق میوفته، ملت به شدت به هم میرینن، ملت به شدت دست میکنند تو تاپاله، به هم گه میپاشند. قاشق ور میدارن، گه رو هم میزنند. دقیقا همینطوری که توضیح دادم و با همین پروسه. خلاصه یه رفیقی دارم، شامل حالش شده این قضیه. در واقع من در لبه ی یک تیغی قرار داشتم که منم دست کنم، یک مشت از تاپاله ی موجود بردارم بهش بزنم. بعد دیدم دستم گهیه، پاشدم آمدم بیرون. تلفن رو برداشتم و معذرت خواهی کردم قبل از اینکه خیلی دیر بشه. سربسته نویسیم برای اینه که از کل داستان هنوز خجالت زده ام.

باری. عذرخواهی از رفیق فابریک عمل پسندیده ایست. عذرخواهی از هر آدمی که بهش معذرت خواهی بدهکارید، اصولا پسندیده است. اگر دیدید دوست نادم پشیمانی، گریه میکنه و میگه ببخشید، پسندیده تر است که شما  هم ببخشید.این بود قدم اول بین من و آقای پ وقتی از سفر طولانیش برگشت. آقای پ از آن نوع دوستاییه که وجدانم رو بیدار میکنه. خاطرم هست دو سال پیش بود که آقای پ به قیمت یه پشقاب قیمه پلو، منو برد کلاس وبلاگ نویسی و من وبلاگ بلاگفام رو راه انداختم و این داستان سرایی به صورت عمومی شروع شد. همین آقای پ در یک حرکت ضربتی از کانادا رفت. از دور که نیگاه میکنی آقای پ دیوانه است. میذاره درس و زندگی و خانه کاشانه رو میره وسط پناهنده های ایرونی در ترکیه، از جیبش پول میگذاره، دوربین و فیلمبردار کرایه میکنه، از زندگی پناهنده ها فیلم میگیره که به دنیا نشان بده چی میگذره. از دور آقای پ کارش دیوانه است. از نزدیک که میری مینشینی پای سفرنامه اش، اشکت راه میوفته. بیشتر اشک به حال زندگی کرخت بی فایده ی مصنوعی خودت. وقتی پ از ترکیه برگشت، با دوست پسر پاشدیم رفتیم دیدنش. حقیقت اینه که ما مبارزه رو از زیر پتو و در عرصه ی فیسبوک  میکنیم، همه مان، اکثریت قریب به اتفاق مان، و فقط یکی مان، و فقط یکی مان، آقای پ میشه که بار کنه بره شهر به شهر آوارگی بکشه و از زندگی ِ پناهنده های این جریانات انتخابات فیلم مستند تهیه کنه. نه که خیال کنید آقای پ چهار تا دست و پا بیشتر از بقیه الناس دارد، یا زندگی نداره، یا دانشگاه ِ معظم تورنتو براش کشکه، خیر، ایشون فقط یه مدل شوری داره که ما هیچ کدوم نداریم.

خلاصه کنم، آدمها، تک تک شون، ارزش دارند. بعضی ها کمیابن. خم نشید، تاپاله برندارید و به کسی تاپاله نندازید. خوبیت نداره.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
8 دیدگاه برای “خم نشید، تاپاله برندارید و به کسی تاپاله نندازید.
  1. محمد می‌گوید:

    واي !
    ترسيدم كه ديگه ننويسي!!!!
    🙂

  2. تس آپه می‌گوید:

    این «باری» خیلی اصطلاح خوبیه و اصلن آدم می‌خوندش خوشش می‌آد، چه برسه به اینکه بنویسدش و من خیلی دوست دارم در جملاتم از باری استفاده کنم و وقتی چیزی می‌گم یا می‌نویسم تمام تلاشم رو می‌کنم تا «باری» رو یه جوری جا بدم اون وسطا و گاهی اصلن یادم می‌ره که چی می‌خواستم بگم که خب مهم نیست، مهم «باری» ئه. خوش‌ به حالت که اینقد باری زیاد داری. چند بار هم قبلن داشتی. دیدم که می‌گم.

    • دانشمند می‌گوید:

      هه هه، ببین، خلاصه اگه بخوام بگم، تو یکی از نویسنده های محبوب ِ منی، با باری، یا بی باری


  3. مي داني من چقدر تاپاله پرت کردم و خوردم تا فهميدم که اصولا من آدم پر اشتباهي بودم در رابطه هايم و در نتيجه خانم هاي پراشتباه را هم جذب مي کردم.يه 7 سالي حماقت ها کردم و اشتباهات و آه و ناله و سوز تا فهميدم من شايد آدم راست روده يي باشم اما به همان اندازه هم زود قضاوت مي کنم. حالا با چند کيلو گذشته لجن شده و شايد تجربه يي از رختخواب ها تازه به اول راه رسيدم.
    همه ما جاهايي بد بي خايه يم و اين درد نيست.
    همين

  4. محمد می‌گوید:

    احساس هم ذات پنداری میکنم با شما در زمینه اخلاق !

  5. هدوشه می‌گوید:

    البته اگر کمی از واژه های عن و گه و تاپاله هم کمتر استفاده کنید از زیبایی نوشته تون کم نمیشه!!!

  6. moradbeig می‌گوید:

    دوس دارم حرفاتو
    جیگر معذرت خواهی ندارم شاید زیادی دستام گهی شده اما این حرفات تاثیر داره، دمت گرم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: