چهارشنبه سوری: بیست سال پیش

ما یه همسایه ی زرتشتی داشتیم. اسم ِ خانومه بود سرور خانوم، سرور را آنطور بخوانید که میخونید پرسپولیس سروره استقلاله. سرور خانوم، موهاش یکدست سفید بود. روسری های سفید یا روشن میپوشید. جای مانتو یه چیزی میپوشید مثله ِ روپوش ِ کار، با رنگ روشن ولی. یه کیف قدیمی چرمی داشت، شاید آبی بود؟ خونه شون آپارتمانی نبود، ویلایی بود. ما از طبقه ی دوم دید ِ کامل به حیاط شون داشتیم. نصف ِ مساحت خونه فقط باغچه و حیاط بود. کل ِ حیاط زیر یه آلاچیق بود که سقفش شاخه های درخت مو بود. شاخه های مو میومد تو حیاط ِ ما. ما همیشه رو دیوار بودیم داشتیم با شاخه هاش ور میرفتیم. حیاط ِ سرور خانوم  چندتا پله میخورد، میرفت تو ایوون. کل دیوار ِ رو به ایوون شیشه بود. اون موقع ها همچون شیشه هایی همیشه چسب نواری داشت. از اون چسب قهوه ای ها که شیشه تو بمب بارانا نریزه پایین. در واقع هیچ وقت هم به علت بمب بارون نریخت پایین، اما توپ فوتبال زیاد توش میرفت، توپ فوتبال ما و توپ بسکتبال ِ پسرشون. سرور خانوم توی خونه ش بوی عود می آمد همیشه. همه چی کهنه بود، اما بوی گل میومد لاینقطع. آشپزخونه شون ته خونه بود و حیاط خلوت داشت. سرور خانوم یه جور نون لواش خودش درست میکرد که یکم کلفت بود، مینداخت تو ماهیتابه سرخش میکرد، میشد مثه ته دیگه. میداد دستم گاز بزنم.

مادرم شیفته و مرید سرور خانوم بود. میگفت اون موقع سی و اندی سال پیش که ما آمدیم یوسف آباد، خالی بوده، بیابون بوده، خونه ی ما تو کوچه بود، خونه ی سرور خانوم و خونه ی آقای کرمانشاهی سر کوچه، بقیه اش بیابون بود و ساخته نشده. مادرم از اون روز ِ اولی که آمده بودن یوسف آباد با سرور خانوم هم پیاله شده بود. آقای دمهری، شوهر سرور خانوم که فوت شده بوده، مامانم کنار سرور خانوم بوده، تو تمام جشن ها و عزاهاشون بودیم، خانواده ی ما بودن. ما در نتیجه دائما خونه ی سرور خانوم پلاس بودیم. مادرم هر روز عصر دست منو میگرفت، از آپارتمان تاریکمون میزد بیرون و تو هال روشن پر نور خونه ی سرور خانوم ولو میشد. سیگار میکشیدن؟ یادم نیست درست. یادمه که مامانم میکشید. با سرور خانوم دائما گپ میزدن. مادرم به دین زرتشتی علاقه مند شده بود. همیشه دنبال دین میگشت. بدون دین و ایمان طفلک یه چیزی کم داشت. آخرش کافر شد و البته سیگار رو ترک کرد. مادرم زن ِ جالبیه.

باری، سرور خانوم، زرتشتی بود، چهارشنبه سوری براشون ناموسی بود، بچه ها و نوه هاش میومدن، حتما باید آتیش روشن میکردن. تو حیاط شون منقل میذاشت، ذغال میذاشت تو منقل، تمام شب آتیش ذغال رو روشن نیگه میداشت. آجیل مفصل میریخت تو یه سینی بزرگ مسی. آروم میرقصید بی آهنگ. نه رقص غری، دو پا یکی، آروم این ور اون ور میرفت و از رو منقل آتیش میپرید.

بعد یادم نیس چی شد؛خونه رو فروختن. خونه حروم شد، سرور خانوم سهم پول هر بچه رو داد، خودش هم رفت با یکی شون تو یه آپارتمان. بعد سرور خانوم نابینا شد از مرض قند. بعد هم تموم شد. خونه ی سرور خانوم رو ساختن، یه پنج طبقه ی ده واحدی. بچگی من زیر  یه ساختمون دکل ِ بی ریخت ِ گنده با آدمهای آسمون جل ِ توش، گم شد.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
10 دیدگاه برای “چهارشنبه سوری: بیست سال پیش
  1. Maryam می‌گوید:

    😦

  2. سپ می‌گوید:

    خوب بود اما زرتشتی بیشتر آیین تا دین P:

  3. moradbeig می‌گوید:

    منم همچین جایی داشتم که معدن خاطرات و خنده های کودکی بود بعد زیر یه ساختمون گنده دفن شد. هیچ وقت نمیشه فراموشش کرد اما از یه جایی به بعد تو زندگی به این نتیجه رسیدم که باید گذاشت و گذشت، این یکی دیگه دست ما نیست، مجبوریه، می فهمی؟

    • دانشمند می‌گوید:

      دقیقا. میفهمم. آره، اصن مفهوم زندگی اینه که همه چیز میگذره، خونه ها خراب میشن، آدمها میمیرن، خودت میمیری، فقط زندگی ادامه پیدا میکنه.

  4. هيرگاموس می‌گوید:


    من تا حالا جشن هاي زرتشتي نبودم اما دوست دارم مي بودم.
    از آن سخنان امامي بود ها.
    همين

  5. رزا می‌گوید:

    انقدر خوب توصیف می کنی و حس رو قشنگ منتقل می کنی که آدم یکهو می بینه داره واسه تموم شدن سرور خانوم اشک می ریزه!

  6. parande می‌گوید:

    استقلال سرور پرسپولیسه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: