از سیزده به در امسال

سیزده نا به در شد. نرفتم از خونه بیرون کلا شنبه یک شنبه رو. چپیدم تو خونه. هفت سین رو جمع کردم. منبع بوی فجیع ِ توی آشپزخونه ام رو کشف کردم: یخچال بود. ریختم بیرون اند و بندش رو با اسکاچ و وایتکس افتادم به سابیدن. بوی استخر میاد الان از تو یخچالم. یک منبع بوی دیگه هم تو خونه ام مونده که عکسش در پیوست ضمیمه شده. اینقدر سبزه ها رو آب ندادم که بیحال افتادن. نرفتم سیزده به در که سبزه ها رو آزاد کنم. گره مره هم نزدمشون. الف تاکید داشت که گره زدی ؟ گفتم نه، دست از سرم بر دار. ولم کن. میگه که میخندی وقتی که نع ونوع میکنی و با دست پس میزنی. اما اعتقاد داره که من با پا پیش میکشم. نکبت. نشستم یک بار براش توضیح دادم که به کوری چشم ِ همه ی سنت های کپک زده و از خجالت همه ی گرسنگان دنیا، ما نیاز به ازدواج و عروسی نداریم. میفهمی؟ بعد خنده ام میگیره، راست میگه که خنده ام میگیره: من با این سر و ریخت سیاه سوخته و این عینک کلفت و این صدای کلاغی هیچ وقت اون عروس رویاها قرار نیست بشم !

باری، به هر صورت. دارم به ته ِ یک دوره نزدیک میشم. هفته ی پیش شاید آخرین کلاس ِ حل تمرین زندگیم رو رفتم درس دادم. به بچه ها گفتم سوالی ندارید؟ مثه گاو نیگاه میکردن با چشمهایی خمار. گفتم خب پس برید دیگه و خدافظ، این آخرین کلاس ِ من بود، من دارم فارغ التحصیل میشم، ترم دیگه نیستم. برام دست زدن، نمیدونم چرا. لابد با پا پیش کشیده بودم که برام دس بزنن… بعله، داشتم ته یه دوره رو میگفتم. دارم تز مینویسم. دیگه فکر مقاله دادن نیستم. چه احساس ِ آرامشی. یه ماه ِ دیگه هم دارم از تورنتو میرم. خونه رو با وسائلش اجاره دادم. حساب کتاب کردم دیدم چیزمیزهایی که با خودم میبرم تو دو تا چمدون  و یه کوله پشتی جا میتونم بدم. خیلی هم خوب. مقصد: اوتاوا.

در نتیجه، این روزها، ترمزش رو گرفتم، تز رو همچین با دل ِ خوش مینویسم. از سر ِ سیری. کار شرکت رو هم میدونم هفته های آخره، و ملو ملو پیش میبرم. تمام آخر هفته، وبکم را جور میکنیم با برادرم، بچه اش را زور میکند میآورد پای مانیتور که عمه اش رو ببینه و من کارهاش رو تماشا کنم. دفعه ی اول، بچه گیج شده بود که چرا مجری ِ این برنامه ی تلویزیونی داره اسمش رو صدا میکنه. یعنی لابد اول خیال کرده بود من تو مانیتور یه برنامه ی لوس و بینمک ام. بعد شاید دو زاری اش در اون دنیای کوچیکش افتاد که نه، من یه آدمم که دارم مشخصا اسم ِ خودش رو صدا میکنم. رفت پشت مانیتور که پیدام کنه. پیدا نشدم پشت مانیتور و در نتیجه این هفته که دوباره ظاهر شدم، خیلی تحویلم نگرفت. یکم به برنامه ی عروسکی که توی وبکم اجرا کردم توجه کرد و بعد رفت سر کار ِ خودش. نکته اینکه بعله، من چند تا عروسک خرس و خرگوش دارم. سن؟ بیست و هشت، صادره از تهران.

این وبکم برای پدر مادر بازنشسته ام شده وسیله ی سرگرمی، از سر کار که میرسم باید برم سر و ریختم رو مناسب کنم بیام اسکایپ کنم، خودم رو نشونشون بدم، اونها دست تکون بدن، سوال بپرسن، غذا خوردن ِ گاویم رو تماشا کنن و نصیحت کنند. روز ِ سیزده به در آمدن تو وبکم هر دوتاشون، اما صدای اسکایپ ِ لعنتی از سمت ایران قطع بود و اونها فقط ایما و اشاره میکردن که مفهوم رو برسونن. مادرم هی بالای لبش رو نشون میداد. من هالو وار میپرسیدم سیبیل هام در اومده خیلی؟ بعد غش و ریسه میرفتن، باز سیبیل بابام رو نشون میدادن. یه ربع عین یابو ذل زدم، بعد یهو چشای کورم وا شد، بابام بعد از چهل و اندی سال روز ِ سیزده سیبیل هاش رو زده بود. هار هار خندیدم. یه آدم دیگه شده بود، جوون، خوشتیپ، خندان. مسئله ی پیش پا افتاده ای نیست، خواهش میکنم توجه کنید، بحث یک سیبیل چهل و خورده ای ساله در میونه.

همین، هیچی دیگه، تکنولوژی بسی چیز ِ خوبی است، آدم لازم نیست سیزده به در برود، ددر خودش میاید تو خونه ی آدم. بهله.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
15 دیدگاه برای “از سیزده به در امسال
  1. حسین می‌گوید:

    دیگه زیاد نگران کیفیت اسکایپ نباش:
    http://www.rahesabz.net/mobile/story/34984/

  2. ناشناس می‌گوید:

    خانم دکتر تبریکات ما رو پذیرا باشید…
    دست راست و چپ و کلا بیا بشین رو سر ما..راستی oovoo هم بد نیستا!!!

    • دانشمند می‌گوید:

      آقا بین نوشتن تز و گرفتن دوکتورا یه هفت هشت ده ماه ِ آزگار فاصله است. تبریک رو بذارید واسه اون موخه. اووو خوفه، اونم صداش قطع بود !!

  3. میلاد می‌گوید:

    سرما خورده ام ،کسلم ،دراز کشیدم رو تخت،خوابمم نمیبره،کتابیم که خریدم بخونم داره حالمو بهم میزنه،مرتیکه اینگا عصا کردن تو حلقش گفتن تو این پوزیشن یه چیزی بنویس،از اونطرف جاده ی مالهند دیوید لینچم دارم دانلود میکنم ولی تا صوب طول میکشه ، همینجو مغموم بودم که رو گودر نوششت اومد بالا و منور شدم،همیچین چسبید که نگو یعنی ایجو که این به من چسبید گرت به معتاد نچسبید؛الحق که دانشمندی،سرحالم آوردی،خیر ببینی،حق نگهدارت؛نوشتتو مزمزه میکنم

  4. میلاد می‌گوید:

    میلاد ر تو گودر به لایک گذاشت ولی یه لایک کمته

  5. moradbeig می‌گوید:

    یاه یاه سیبیل بابات خدا بود کلی خندیدم
    من کرد هستم می دونم یکی بعد از 40 سال سیبیلشو بزنه یعنی چی!!

  6. میم می‌گوید:

    با «اووو» هم میشه سیزده رو به در کرد…حداقل صداش هی گیر نمیکنه…

  7. رامین می‌گوید:

    دانشمند تو هم کرد هستی/؟؟؟؟
    هاهاهاهاهاه اااا چه جالب
    من نمیدونم وااقعا تو نت یه کرد موافق جمهوری اسلامی یافت می نشود
    البته غیر خودم

    ولی درمسلک کردی شارب (سبیل) زدن شایسته یک مرد کرد نیست

  8. مستی می‌گوید:

    heeey daneshman basi khandidam be sebile babaat,,,,albate be tarif kardane to:)i

  9. koala می‌گوید:

    salam
    hamishe webeto mikhonam vali hal nadaram comment bedam!!!!!!!!
    ama yeki az dosthye injaeim (australia) yek chizi goft kheili mani dasht, goftam shayad barat jaleb bashe. albate khosh be halet PhD gor begorit tamom shod, male man taze shro shode
    dostam mige PhD yani Permanet Health Damage
    jaleb bod? shayad?! bara man ke mani dasht
    ta hala 5 kilo kam kardam faghat be khatere confirmation
    khosh bashi

  10. Nedz می‌گوید:

    بابای من بعد ۳۰-۴۰ سال سبیلشو زده بود و من خیلی راضی بودم اما مامانم نگاش نمیکرد تا وقتی دوباره سبیلش در اومد :))

  11. "هـ" دوچشم می‌گوید:

    خوندن بلاگت برای من حکم فلوکستین داره! هیچ میدونستی؟ 😀

  12. mohamad می‌گوید:

    ما را ز كورش و كي و جم اعتبار نيست
    فخري به داريوش و به اسفنديار نيست

    مرده است دور رستم و سيروس و كيقباد
    ما را به جاهليت آن دوره كار نيست

    در سايه محمد و آل محمديم
    برتر از اين براي بشر افتخار نيست

    ابناي دين و سوره توحيد و كوثريم
    بر دل ز كفر و شرك و شرارت غبار نيست

    اسلام، اعتقاد و نظام و هويت است
    هر كس نداشت در دو جهان رستگار نيست

    اندر دژ ولايت و حصن امامتيم
    مانند اين حصار به گيتي حصار نيست

    ما امت عدالت و صلح و اخوتيم
    در ما نفاق و شيطنت ديو سار نيست

    از جاهليت مجوس نگيريم رسم و راه
    ما را به جز ولايت مهدي (ع) شعار نيست

    اعلام «ان اكرمكم» باشد اين پيام
    در كيش ما به رنگ و نژاد اعتبار نيست

    گر مدعي تلاش به توهين ما كند
    با او بگو كه از تو جز اين انتظار نيست

    تو باش و هفت خوان و خرافات و ترّهات
    راهي كه مي‌ روي ره پروردگار نيست

    زنده است دين احمد (ص) و قرآن و اهل بيت (ع)
    اكمل از آن طريق سوي كردگار نيست

    يا رب رسان امام زمان منجي جهان
    فرّخ، زمان او كه در آن، كار عار نيست

    پر مي‌ كند ز عدل به امر خدا زمين
    بهتر ز عصر دولت او روزگار نيست

    آيين دين‌مداري و تقوا شود رواج
    رسم فساد و شرب مدام و قمار نيست

    مؤمن عزيز گردد و كافر شود ذليل
    مرد خدا به دوره او خوار و زار نيست

  13. fifi می‌گوید:

    اسکایپ رو بیخیال شو.
    اینو امتحان کن خیلی بهتره.
    http://www.oovoo.com/home.aspx

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: