ترومبوزه ی رگهای عمقی

از ایران زنگ زدن، گفتن خانوم نون رو بردن از پادرد بیمارستان. یوخده عجیب میزد که دختر بیست ساله از پادرد در بیمارستان خوابیده باشه. بنابراین اهل بیت مقر آمدن که خون در پایش لخته شده. دلیلش هم معلوم نیست. صرفا پایش باد کرده و درد میکنه و عکس رنگی گرفتن و مشهود بوده که لخته در ساقه پا و نزدیک ِ زانوئه. بعد همه چیز روی دور تند اتفاق افتاد. دو روز آمپول و قرص و تلاش برای رقیق کردن خون و منهدم کردن لخته، ثابت نگه داشتن پا و بی حرکتی مطلق که لخته به بالا حرکت نکنه. بعد چک کردن دیدن که نه خیر، لخته رفتته بالای زانو. شب حرف زدیم و گفتن شاید باید عمل بشه، صبح زنگ زدیم و گفتند که پشت در اتاق عمل هستن که لخته را بکشند. باز شب زنگ زدیم گفتند هنوز پا ورم داره، باید آنژیو بشه، صبح زنگ زدیم گفتن توی اتاق عمله دوباره. ترسیده بودن که لخته ای توی لگن باشه. باری، بالاخره بالون کار گذاشتند و رگها را باز کردن و ورم داره میخوابه. به همین سادگی زندگی از این رو به اون رو میشود. به همین سادگی این همه جرجر های روزانه بی معنی میشند. یعنی فاصله ی آدم خیلی کمه تا اینکه لخته در زیر زانویش به ریه اش برسه.

بهله، بعد میدونیم که همینه، زندگی خیلی بی برنامه است. مردن همیشه همین وراست: یا بر اثر سقوط یک پیانو  از طبقه ی سوم هنگار گذر از یک کوچه خلوت، یا بر اثر لخته ی خون سمجی که جذب نمیشه، یا بر اثر مصرف زیاد پیه و چربی و گوشت چهارپایان و دچاری به نقرص. واسه من مردن، حالا در هر مدلی، یعنی همه چیز تموم شد. یعنی من برای دنیای بعد از مرگ زندگی نمیکنم. کاش میکردم، خیلی قوت قلب بود که اصن مشکلی نیست چه گهی به این زندگی میزنی، یه آخرت و عاقبت و زمان لایتنهای داری که بعدا بگیری فکر کنی به همه چیز. ولیکن نه، تقصیر بابامه که کافر بود و کافرانه تربیت کردمون و خلاصه لامذهب از آب در آمدیم وباید به همین دار فانی بچسبیم. امروز داشتم با اون همکار ایرونیم که خیلی مذهبیه حرف میزدم. برای خودش دنیایی داره، خیلی با حرارت و از ته دلش میگفت هر کاری در زندگی دو تا محور داره، و یه نمودار رو تخته کشید، محور روحانی شد ایکس و محور فیزیکی شد ایگرگ. میگفت اثر محور روحانی خیلی در زندگی مهمه، و واسه همین من هر کاری که بکنم خدا رو توش در نظر میگیرم. خیلی مطمئن بود که بعد از زندگی باز هم قراره تا یه ابد الدهر دیگه زندگی کنه، شاید واسه همینه که الکوهول نمیخوره، تو کل زندگیش یه دختر غریبه رو ماچ نکرده، علف نکشیده، نرفته مست لایعقل بشه تو کلاب خودشو بندازه تو بغل کسی، نعره نمیکشه، آروم میره، آروم میاد، وضوشو میگیره، نمازش رو میگذاره، زیاد فکر نمیکنه که زندگی چی میشه، زیاد حرص گذر عمر رو نمیخوره، هی فکر نمیکنه به رابطه اش، هی از خودش نمیپرسه این کیه که من شب سرم رو گذاشتم رو سینه اش قصه ی حسین کرد شبستری میخونم. زنش رو مامانش اینا براش پیدا کردن، دو سه هفته با هم حرف زدن، عقد کردن، بعد اومده کانادا، بعد ِ سه چهار ماه زنش آمده، شک نکرده هیچ وقت به زندگی اش. دنیاش ساده است. نه اینکه بد باشه ها، ساده است. خوب آخه چی از این زندگی بخواد وقتی وعده ی کلی بهترش رو بهش دادن.

باری، من که نه فیلسوف شدم، نه زور بابام چربید منو بفرسته پزشکی و دکتر هم نیستم، اما همین، در اوج خنگی های دم ِ دستیم بگم که، سر و مر و گنده میتوانید باشید، به دلایل مختلف یا پیانو رو سرتان سقوط کند یا ندونید از کجا خون در پایتان لخته شود. این لخته در رگ (ترومبوزه) خطر مرگ دارد اگر تو جریان خون به ریه یا قلبتان برسد. علائمش هم خیلی فضایی نیست: پادرد، دردی که از توی پا میآید، چون رگهای عمقی معمولا میگیرند، و پا  ورم میکند و قرمز میشود. بعد اگر همین یه دونه عمر را دارید که سپری کنید، آزمایش خون ِ سالیانه بدهید، پای کامپیوتر بی حرکت نکپید، پاهای محترم رو بالا بگیرد و کش و قوس بدهید. در پرواز طولانی چند بار بلند شید و طول هواپیما را قدم بزنید و اگر قسمت شد تو هواپیما دخی های خوشگل و پسرهای جیگر را دید بزنید و حتی مخ بزنید، از هورمون زیاد در غذا و دارو پرهیز کنید، قرصهای ضد بارداری رو با مشاوره ی دکتر نوش جان کنید و (مث خانوم نون پس از دو روز عمل متوالی) روحیه داشته باشید، حتی در زندگی معمولی روزمره ای که پشت مانیتور میگذرد. خوب اگر هم چند تا ابدیت دیگه را از قدرت حق تعالی طلب دارید که بیخیال، گودر خویش را صفر کنید و زیاد نگرانی نکنید.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
13 دیدگاه برای “ترومبوزه ی رگهای عمقی
  1. محمدرضا می‌گوید:

    ‫چرا فکر می کنی هر کس به عالم غیب اعتقاد دارد ببوگلابی و هالو هفت شنبه است؟ لابد تو عوالم حضرت عالی هر کس لاقید و لامذهب است، کار درست و فیلسوف منش و ژرف نگر است؟!
    ‫دنیا و آدمهای توش به مراتب پیچیده تر و متنوع تر از این قضاوت های ساده لوحانه است. بشکن این پوست گردو را، رها کن ذهنت را از این پیش داوریها.

    • دانشمند می‌گوید:

      ببین، من اصن نگفتم ببو گلابی، اتفاقا در زرنگی کم ندارن. حساب کار هم دستشونه. کجای این نوشته ادعا کرد کافر لامذهب ژرف نگره. اما در مورد پیش داوری، همه ی ما پیش داوری و داوری داریم. ساده لوحانه یا هر چی، اون رفیق مذهبی که میشنوه من کافرم، در دلش فکر میکنه این چه قدر بدبخته بدون خدا، من هم در دلم میگم این چه دلش خوشه با خدا. باز هم میگم عالم غیب باعث نمیشه کسی ببو گلابی باشه، باعث میشه یه دیدی به دنیا داشته باشه که با من خیلی فرق داره. خوب و بدش رو نمیگم فرقش رو میگم. یکم کمتر حمله کن، و اینقدر برداشتهای تندرو از یه نوشته ی آدمی که میگی ساده لوحه نداشته باش. خونت هم کثیف نکن

  2. mohamad می‌گوید:

    وا قعا به نظر من هم محمد رضا خطاب به شما خانم دانشمند کاملا درست میگه
    ولی دانشمند به نظر من خیلی رنج آور و زشته که آدم بر ای این که به خودش بقبولونه که ادیان الهی و پیامبرا دروغن نعوذ با لله
    خودش رو از نسل نئاندرتال ها بدونه
    درباره نئاندرتال ها
    http://www.rasekhoon.net/article/show-63285.aspx

    • دانشمند می‌گوید:

      دقیقا وقتی تو فکر میکنی که خیلی زشت و رنج آوره، منم فکر میکنم خیلی ساده ای که به خدا و پیامبر اعتقاد داری و رنج آوره، زشت هم میشه، وقتی حکومت الله رو تماشا میکنم. من و تو مثه همیم، هیچ کس اون یکی رو اصن قبول نداره و به ریش عقاید اون یکی میخنده !!

      • mohamad می‌گوید:

        دانشمند نمیدونم منظورت از
        حکومت الله چی هست ولی اگه منظورت جمهوری اسلامیه با بعضی از این مهره های حال حاضرش تناسبی با حکومت الهی نداره

        دلیل این که بعضی خواننده هات حمله میکنند اینه که حس بدی رو در مورد مذهب مذهبی تو نوشته هات منتقل میکنی
        من میگم واقغا غم انگیزه آدم اینطور تصور کنه این جهان با تمام عظمتش بدون آفریدگار و مدبر باشه این همون توحیده و اینه که مهمه و اصله
        به هر حال…

      • دانشمند می‌گوید:

        اصن غم انگیز نیست، تصادفه. دنیا با همه ی عظمتش بیشتر شواهد نشون میده که تا به اینجا از روی تصادف بوده. علتهای ما فوق تصور ما برای وجود دنیا شاید باشن، اما دوست من، حیات که یه اتفاق تصادفی بوده، تکامل عنصر اصلیش تصادف بوده، حالا به هر حال.
        ما خیلی عمیق با هم اختلاف داریم، و آره من اصن با دین مذهب حال نمیکنم و خود آگاه نا خودآگاه بهش میتازم. به خصوص به نام دین تو مملکتمون ریده شده و من برای همیشه نسبت به مومنین بی اعتماد شدم، مذهبیون خیلی در زمینه ی اجتماعی ریدن، و خیلی جای نقد دارن. یه مشکلم هم با مذهبیون اینه که یه خط قرمز دور ِ خودشون کشیدن میگن نباید به عقاید ما کاری داشته باشی. داداش تو عقیده داری من تو آتیش قراره هزاران بار خاکستر بشم باز زنده بشم، از نو به سیخ بکشنم باز بسوزم، تو به من کار داری با اون عقایدت، تو کتابت نوشته مشرک حکمش مرگه، کسی که خارج از دایره ی ازدواج با کسی بخوابه، باید بکشیدش، بعد انتظار نداری من چنگال بردارم خط خطی کنم همه ی این عقاید رو؟ مومن با ترحم به کافر نگاه میکنه، میگه آخی بیچاره به سراط ِ مستقیم هدایت نشده، خوب منم با ترحم نیگاه ِ مومن میکنم میگم بیچاره، چه قدر ساده است. یر به یره، فقط تو خودت رو زیر ِ لوای ماوراءطبیعه بهتر و محق تر میبینی، من خودمم و خودم !
        فکر کن اصن من یه دین ِ خاصی دارم تو این دین گفته، بتازید به عقاید مردم و زیر و روشون کنید. یا فرض کن من یه دینی دارم که میگه همه باید کچل کنن نمره چهار بندازن. و بعد یه خط قرمز دور ِ خودم بکشم بگم نباید کسی حس ِ بدی در مورد ِ عقاید من بهم بده. چیزی که تو میگی عین اینه !

  3. lotus می‌گوید:

    There are many respectful religious people, they have made their choices and you do yours, no matter how much you curse them it won’t change the consequences of your choices

    If you are looking for ways of reaching peace and calm in life, there are many ways to it, if you don’t care for calm, then that is perfectly fine too, just accept the conseuqnces of your decisions

  4. printemps می‌گوید:

    chera hame pile kardan be in ke daneshmandraje be din ye kalame gfte? baba asl e matlab ra daryaabid. mamnun scientist I usually read ur blog thx

  5. mohamad می‌گوید:

    http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&articleID=506903

    هاهاه دانشمند از ویژگی های شخصیتیت خوشم میاد حیف که کافری
    هنوز تو ستون اول مشکل داریم … رفتی سراغ احکام
    ولی اگه یه روز راه حقیقت برای تو مشخص بشه فکر میکنم زودتر از خیلیا این مسیر رو طی کنی
    امیدوارم همه به حقیقت برسیم چه اون که از شارع میره و اون که از بیابون

  6. kamyar می‌گوید:

    من وقتی که ۲۲ سالم بود با پا درد رفتم دکتر، من یه ذره اوضاعم بهتر بود، DVT نبود، superficial vein thrombosis بود! نزدیک ۲ هفته در خدمت بیمارستان بودم!
    هیچ دلیلی هم نداشت…کلی حدس و گمان و احتمال و این حرفا…انگ بنگی و تزریقی و هزار تا چیز دیگه هم بهم زدن!
    آخرش حدس زدن که ممکنه Buerger’s disease باشه! همین!
    از این حرفا که بگذریم من یه سوال فنی دارم، چی شده که جمیع آمرین به معروف در صدد بر آمدن که دانشمند عزیز رو از منکر نهی کنن و به راه راست که همان اسلام ناب محمدیست هدایت کنن؟ آقا جان چه اصراریه؟ یه ذره تلاش کنیم که آدم ها رو همینجوری که هستن بپذیریم، نه اینکه به سلیقه خودمون بخوایم تغییرشون بدیم!
    علاوه بر همه این صحبتا کاملا موافقم که وقتی که آدم به یه دینو ایمونی اعتقاد داشته باشه کلا زندگی راحت تر میشه، چون اون قسمتایی رو که باید روش وقت بزاره، فکر کنه، حرص بخوره رو قبلا یه آدمایی کردن ( به زعم خودشون!) و نتیجش رو واسه ما دار طبق اخلاص گذاشتن….به همین سادگی!

  7. ناشناس می‌گوید:

    salam
    kheili vaght weblogeto mikhooonam
    link ham dade am dadam vase
    https://tahaavo.wordpress.com/

  8. خروشچف ماخین می‌گوید:

    چرا همه دارن می میرن؟

    • mohamad می‌گوید:

      آه ه گفتی
      دوست دارم بمیرم ولی فردا وقتی ام آر آی ام رو دکتر میبینه
      نگه ام اس گرفتی….
      چرا یهو اومدم اینجااا؟؟؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: