از سالهای اسگلی

یک وبسایت شخصی ِ آکادمیکی دارم که بهش نمیرسم و هر وقت مقاله های شامخم رو بتونم به کنفرانسی قالب کنم، میرم وبسایته رو قر و فرش میدم و مقاله را بهش اضافه میکنم. این وبسایت محل دردسر ِ من است. ملت در ایران دنبال ِ دخی میگردند در مملکت ِ خارجه، که برایشان مخ بزند و پذیرش بگیرد، یا عاشقشان بشود و بیاید ببردشان، خدا به سر شاهد، هفته ای چندتایشان این وبسایت مارا کشف میکنند. ای-میل های آتشین سوزان میزنند، که حوزه ی تحقیقات ِ من در زمینه ی فلان است و بیسار است و میتونم با شما همکاری داشته باشم؟ میشه با هم مقاله بدیم؟ بعد آدرس ِ جی-تاک این بنده ی حقیر رو هم پیدا میکنند، میان آدم رو اضافه میکنند به لیست دوستاشون و لاینقطع سوال دارند، درباره ی پذیرش گرفتن، درباره ی موضوع تحقیق ِ من و موضوع ِ تحقیق خودشون. بنده خدا مثلا محقق در یه زمینه ایه، میاد از من میپرسه کنفرانس های خوب تو اون زمینه چیه، من غش غش میخندم، قل میخورم رو زمین از اسکلی برادران. این داداش آخری یک نامه ی بلند بالا به من زده بود که من مهندسی عمران میخونم، اما کارم به کامپیوتر مربوطه و این کاراها رو میکنم، میخوام با شما همکاری داشته باشم و مقاله بدم و بیام آزمایشگاه ِ شما. با استادت صحبت میکنی؟ بعد من این مدل پیام ها و نامه ها رو هم تا تهش رو بلدم، از این نامه ها به مذکر جماعت خیلی نمیزنند. اما به دخی ها اول میگویند رشته تون چیه، بعد میپرسن وقتهای آزاد چه میکنید، کی میاید ایران، میخواید ایران اومدید همو ببینیم. جوری که عنم میگیره کلا جواب ای-میل کسی رو از تو ایران بدم. از سادگی ِ ملت تعجب میکنم که نمیفهمه من موسسه ی خیریه یا عاطفه نیستم. من نمیتونم برا کسی از دانشگاه مون پذیرش بگیرم. من تو کمیته ی تصمیم گیری در مورد دانشجویان آینده ی دپارتمان مون نیستم که، من اینجا نه سر پیازم نه ته پیازم. لنگهای خودم در هوا تاب میخورد. توی گروه خودمون نمیدونم فلانی داره رو چی کار میکنه و کنفرانس خوبشون چیه، چه برسه بقیه ی گروه های تحقیقاتی ِ دپارتمان، فلمثل من نمیتونم مقاله های خوب تو زمینه ی رباتیک به هیچ خری معرفی کنم، از سادگی ملت خنده ام میگیره که فک میکنند من همچین معجزاتی بلدم و حرص میخورم که فک میکنند من حالیم نیست اینها آمده اند که من همه ی مشکلاتشان را معجزه وار حل کنم، باهاشان تریپ بردارم، چتهای بی سر و ته کنم، عاشقشان بشم، برم بیارمشان. اسگلند.

بعد نیگاه میکنم؛ میبینم این فازها را خودم هم طی کردم. خودم حتی ای-میل میزدم به یه استاد معروفی تو فلان دانشگاه خفن، میگفتم میخوام با شما همکاری کنم، مقاله بدم، انگار که کی یون آسمون سوراخ شده، من افتادم پایین، قرعه ی شانس به نام ِ اون استاد ِ خفن افتاده. حالیم نبود که ملت روزی پونصد تا ای-میل اینطوری میگیرن و همه اینقدر تو مسائل و کارهای خودشان غرق اند که کاری ندارند یکی تو یه گوشه ی دیگه ی دنیا به چه زمینه ی تحقیقاتی علاقه منده و توی دلشان به آن ای-میل های آتشین من میگفتند زرشک، یا اصن میرفته توی فولدر ِ اسپمشان.

نیگاه میکنم میبینم که من کلا جوگیری های جورواجوری در مقاطع مختلف زندگیم داشتم. بابتشان بعضی موقعها، خجالت زده میشم. طوری که خیسی زیر بغلم را احساس میکنم. بعضی موقعها هم درک میکنم خودم رو که بچه مچه بودم و اس میزدم…. جاهای توریستی جلوی غریبه های مذکر را میگرفتم میگفتم از من عکس بگیرید، عکس را چک میکردم و میگفتم خوب نشد، دوباره. میرفتم توریست بازی، سه تا دوربین میبردم، کیف کمری میبستم، احساس ِ خوشتیپی میکردم. شلوار گشاد میپوشیدم تو دانشگاه و احساس باحالی میکردم، تنگ میپوشیدم در مهمانی و احساس ِ س.کثی بودن بهم دست میداد؛ آن اوایل ینگه دنیا از در پارتی میرفتم میخواستم تمام ِ دوستهای کانادایی مونثم رو بوس کنم و آنها لابد فکر میکردن که این ایرانی ها چه قدر بوسی بوسی اند. یه استاد ِ خفن میدیدم میرفتم سوال میپرسیدم، میگفتم فلان جای کارتان مشکل دارد والگوریتم تان آن جایش میلنگد، طرف پیش خودش میگفته این سوسک ِ کوچولوی خوش لهجه کیه دیگه و سر تکون میداده و میگفته مرسی و میرفته. به استادم میگفتم میشه این فکس را بزنی و اون میگفت برو یاد بگیر چه طوری فکس بزنی و من نمیفهمیدم آدم به استادش اصن هیچ وقت نمیگوید فلان بکن و بهمان بکن. خلاصه لیستش ته ندارد… آدم نیگاه میکند میبیند چه کارهای اسگلانه ای ازش سر میزده، و هنوز زنده و پابر جاست، آنوخت درک میکند بقیه را، که دارند به هر طنابی چنگ میزنند برای نجات، حتی اگر این طناب و صاحبش دارند خودشان پایین میروند !

پاره ای توضیحات: من بعضی موقعا یه چیزی مینویسم، چند تا کامنت میگیرم، میبینم که بین چیزی که منظور ِ من بود و چیزی که شنونده گرفت، خیلی فاصله است. اصن منظورم این نبود که افه بیام که آره ما خارجه ایم و ملت تو ایران خیلی بدبختن و میوفتن دنبال ِ کی ون ِ من سوال بپرسن و منم قیف میام. من دستم برسه، واسه ملت غریبه و آشنا کمکی که از دستم بربیاد انجام میدم که بیان، پذیرش بگیرن، کار پیدا کنند، اگه اطلاعاتی میخوان، واسه شون پیدا کنم، اگه لازمه درب ِ دفتر ِ کسی میرم چیزی رو بپرسم، میرم، غریبه یا آشنا میرم. من فقط محدوده ی قیف و افه ام به این مربوطه که همکاری ِ تحقیقاتی با کسی داشتن، یا پای چت مخ زدن، یا از آدم غریبه خواستن که بره با استادش حرف بزنه، اسکلانه است. ندادن جواب ِ سوال آدمی که دلش میخواد بدونه بیرون چی میگذره، و آمدن افه ی شتری که ما خارجه هستیم، بسی بدتر است. این پاره ای توضیحات برای رفع سوء تفاهم که من در افه ی دائم نیستم.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
27 دیدگاه برای “از سالهای اسگلی
  1. fifi می‌گوید:

    like like like……….
    man khodam bongahe mohajerat daram vaghti Iran miram(tavajoh kon ke vaghti injaee mardom barat tare ham khoord nemikonan)!!!yadam miyad khabare margam too jade dashtam ranandegi mikardam beram shomal ba’d cell zang zad salam o ahval porsi super garm,mipoeram shoma mige hamsaye folani hastam(yadam nemiyoomad folani kiye joone khodam)migam ahan bale daram ranandegi mikonam,mige so’alam kheili mohemme,ba’d ye so’al shokhmi miporse to in maye ke mishe zanam ba madrake shoma bara immigration apply kone(bavar mikoni???)chon reshte shoma emtiyazesh balast,hanoozam ke hanooze khodamo fosh midam ke chera hamoon lahze ghat nakardam va be sher ash goosh dadam

  2. mohamad می‌گوید:

    این وبسایت شخصی ِ آکادمیکی که داری که بهش نمیرسی و هر وقت مقاله های شامخت رو بتونی به کنفرانسی قالب کنی میری وبسایته رو قر و فرش میدی و مقاله را بهش اضافه میکنی
    رو آدرسش رو بده لطفا شما که کلا کسایی رو که برات میل میزنند رو آدم حساب نمیکنی
    لا اقل به احترام اینکه بیش از یه ساله خواننده فید بلاگتیم آدرس سایت علمیت رو بگو
    یا اقلا به یاهوی g3miniii ایمیل بده یا pm
    اوکی؟؟

    • دانشمند می‌گوید:

      آقا اشتباه برداشت نکن. من اینجا هیچ اطلاعات ِ شخصی ای رو نمیتونم بروز بدم، واسه اینکه یه سری آدم مریض هم این وبلاگ رو میخونند و واسه اذیت کردن من هر کاری میکنند. مریضیه. حالا شما آدم گل و خواننده ی همیشگی ِ منی، من که هیچ جوری نمیتونم این رو مطمئن بشم که تو اونی هستی که دیروز داشتی تهدیدم میکردی، یا واقعا قصدی سوءی نداری.

      • mohamad می‌گوید:

        کاملا بهت حق میدم که از دست برخی ارازل اوباش ساکن در وب ناگزیر به پنهان کاری بشی
        به هر حال دوست دارم با وب سایتت هم آشنا و مستفیذ بشم
        گفتم اگه اینجا امکانش نیست بگی…. به ایمیل زیر آدرس سایتت رو بفرست
        من قصد بدی ندارم… ایمیل من اینه ….
        بعد از این که ایمیل به دستم رسید پاکش میکنم نگران نباش
        به هر حال اگه مرحمت کردید و قبول زحمت فرمودید
        ویا به هیچ هم حسابش نکردی
        در هر صورت آدرس ایمیلم که در کامنت ها نوشتم رو پاک کن تا محرمانگی به فنا نرود
        اصلا کلا کامنت رو پاک کن …

      • mohamad می‌گوید:

        دانشمند نخواستیم اسم سایتت رو فاش کنی
        کامنت بالا رو ویرایش کن ایمیل من رو پاک کن
        برای شما confidentialy مهمه برا ما هم مهمه

      • دانشمند می‌گوید:

        آقا ببین واقعا ببخشید. دیالوگ رو در همین فضا ادامه میدیم

  3. میم می‌گوید:

    اونام از سر بیچارگی ئه…فکر میکنن یکی که داره یه جای دیگه درس میخونه حتما اونحا الان یه خری شده…یا اینکه حداقل خرش میره…به هر زوری می خوان یه چنگی بزنن…نمیدونن ته اش همین گهی که بوده هست و خواهد بود…نکته اینه که این ماجرا سیکل واره…سه چهار سال دیگه که بگذره میبینی ای بابا عجب اسکل بازیایی در میاوردیم اون موقع پی کارو درس و این چیزا…به قول یارو فل حیث المجموعه چیدمان یه مدل ئه یه خورده قر و فرو النگ دولنگش فرق می کنه همین (این مجم.عه کامنت بود من باب این و پست قبلی)

  4. محمد می‌گوید:

    پس من برم خودمو به روانپزشکی چیزی نشون بدم که واسه پسرا ایمیل می‌زنم :‌))
    البته تو ایمیلم سعی می‌کنم سیریش بازی در نیارم

    به هر حال آقای مهندسی که اینجا رو هم می‌خونی ولی احتمالن این کامنت رو نمی‌بینی، سلام

  5. ملیحه می‌گوید:

    the same thing for me too! anybody from relatives to firneds of relatives to firends of friends , send email to me asking about life here!!!
    once in Iran , a guest asked me what is the export of Iran to the countary I live in (he was a business man in Iran ) , I looked at him and said «OIL» ! vallla . adam mimoone bekhoda

  6. Karan می‌گوید:

    این اسگلی ما از اسگلی جامعه ای ایه که توش بزرگ شدیم؛ از اسگلی خانواده هایی که توی انها بزرگ شدیم… میدونم بار معنای واژه «وحشی»یا «بی تربیت» برای ما ایران ها فحشه اما دقیق که نگاه میکنی ما ایرانی هم وحشی و هم بی تربیت هستیم. این اسگلی مون هم بخاطر همین بی تربیتی ( نه به مفهوم فحش بلکه به مفهوم کسی که تربیت نشده)
    از خودم شروع کنم. وقتی اومدم خارج؛ با اینکه کارم مهندسیه و ده تا از مهندسای اینا رو توی بخث های فنی میگذارم توی جیبم ولی فهمیدم که رفتارم روز مره ام شدیدآ اسگل میزنه. البته اینکه خود آدم بفهمه که رفتارش اسگل میزنه و قبول کنه که اسگله خودش خیلیه. مثلا وقتی مهمونهای شرکت رو میبردم بیرون بهشون ناهار بدم متوجه میشدم که اونها هم فهمیدم من اسگلم. یا توی جلسات انگار با هم دعوا داشتم . بعدها رفتم توی نخ یاد گرفتن رفتار های روز مره و دیدم ای بابا ما کجای کاریم.
    شاید باورت نشه یک کلاس ثبت نام کردم به نام اینترنشال بیزینس بیهیویر ( یک یارو جهوده توی نیویورک اینو راه انداخته بود). توی این کلاس به من یاد دادن با مردم چطوری دست بدم ( باورت میشه یک دست دادن ساده یازده مرحله داره که باید یکی یکی رعایت بشه تا دست دادن طرف رو تحت تاثیر قرار بده). چطوری با مردم حرف بزنم. چطوری مخالفت خودمون را با چیزی بیان کنیم. چه طوری لباس بپوشم . موقع رستوران رفتن با کسی کدوم میز رو انتخاب کنم. وقتی دارم یک کاری رو پیگیری میکنم چه کلمه های بکار ببرم… باور کن وقتی از این دوره اومدم بیرون و رفتار هم وطنان را با این عینک جدید نگاه میکنم میفهمم که بابا ما وحشی هستیم چون کسی به ما این چیز ها رو یاد نداده یا در جامعه ای بزرگ شدیم که اصلا برای کسی این حرفا مهم نیست.
    این وحشی بود را با زرنگ بازی ما ایرانی قاطی کن ببین چی از توش در میاد

  7. صابر می‌گوید:

    خوب بود! روش نخ‌نمایی هست، امیدوارم کسانی که می‌خوان این کارها رو کنن بخونن و پیشگیری کنن از ریزش آبرو!

  8. موشو می‌گوید:

    اسگل بازی هامو یادم نمیره واسه بعضی هاش خجالت می کشم بدتر اینه که بعدا می فهمم خیلی از کارهای الانم اسگل بازی بوده و خبر نداشتم!

    + : از آدمهای اینطوری حالم به هم می خوره که خودشونو آویزون دیگران می کنن و دنبال این نیستن که خودشون یه راهی باز کنن، چه دختر چه پسر.

    بی ربط : کاش بتونم مثل تو رک و راس بنویسم، خیلی می ترسم که لو برم

  9. m می‌گوید:

    وبلاگتون خیلی‌ جالبه. من با همسرم آمریکا دکترا میخونیم و به فکر مهاجرت به کانادا هستیم (البته نمی‌دونم فکر خوبیه یا نه). وبلاگت شما دید خوبی از زندگی‌ در تورنتو بهمون داده.

    در ضمن، با این مطالبتون، خیلی‌ ساده میشه تشخیص داد کی‌ هستید، نشون به این نشون که تو همین صفحه آکادمیک تو لینک به تز‌ فوق لیسانستون در تورنتو، یه غلط املائی ساده وجود داره. در واقع یک حرف جا افتاده.

  10. madox می‌گوید:

    یاد دیالوگی از فیلم ماهی بزرگ افتادم که مدیر سیرک به قهرمان فیلم می گه تو ماهی بزرگی هستی اما توی شهر خودت.
    و این نشونه ی رشده که هر مرحله که وارد محیط بزرگ تر می شیم به کوچیکی خودمون تو مرحله قبل پی می بریم و اصولاً بشر چشم بسته متحمل حال می شود.

  11. محمدرضا می‌گوید:

    ‫فک کن!
    ‫چهار سال دیگه قراره بگیم هشتاد در صد کارهای الانمون آخر اسگل بازی بوده
    😉

  12. میم می‌گوید:

    من یه دانشجوی مهندسی مکانیک هستم تو ایران …
    مثل خودت نمی خوام کلاس بذارم .. فقط می گم که بدونی …
    اولین مقاله کنفرانسیم رو تو پیش دانشگاهی دادم … تا الان هم که ترم 6 کارشناسی هستم 4 تا مقاله تو کنفرانسهای داخلی دارم و 3 تا مقاله ثبت شده تو رویترز تامسون …

    یه چیزی هست که به نظرم گم کردی …
    شایدم اصن نمی دونی وجود داره … می دونم که چجوری بعضیا سیریش میشن و عشق ینگه دنیان ..
    اما یه دانشمند ایده آلهایی داره … یکی از اون ایده آل ها علم پاکه ..
    علم حقیقت و تلاش نه کلاس و افه …
    علمی که اگه یک بچه حرف درست رو زد یا ازت صادقانه کمک خواست بدون در نظر گرفتن جایگاهش عمل کنی

    برای خود من خیلی مهمه که درست زندگی کنم .. حتی اگه به ایده آلهام نرسم بتونم بهشون اعتقاد داشته باشم … رویاشون رو داشته باشم
    اینجوری زندگی معنی پیدا می کنه.

    پ.ن: یه جورایی به نظرم محقق اومدی … دو سه بارم وبلاگت رو می خونم اگه واقعا دانشمند بودی افتخار میدم خوانندت میشم.

    • دانشمند می‌گوید:

      خیلی هم خوبه آقا، تو ایران پر آدم محققه، من هم هندونه بارت نمیکنم، حتما آدم دانشگاهی فرهنگی مثه تو هست. فقط ییهو نیا به یه دخی بگو من بیام تو آزمایشگاتون کار کنم؟ ضایع است

  13. ناشناس می‌گوید:

    دانشمند جون دوست ندارم نصیحت کنم اما هر جور که شده از کارمندی بزن بیرون…البته من 2و3 سال دیگه میرسم به این جای تو ولی کارمندی یعنی مرگ به نظرم.همش چشم انتظار آخر ماه باشی واسه چندرغاز حقوق و واسه 5 دقیقه دیر کردن جواب پس بدی و از ترس بیکار شدن مرخصی و سفر نری!!
    در مورد این پستت هم تقریبا نظرم یکی هست…چند وقت پیش استادم بهم گفت دو تا دانشجوی ایرانی از شریف بهش ایمیل زدن و ایمیل اونارو بهم فوروارد کرد تا نظرم رو بهش بگم…بعد چند وقت پرسیدم چی شد؟ به ت.خمش هم نبود گفت گمشون کردم در حالی که یکیشون واقعا خوب بود.
    بابا اینجا استادت که تو رو میشناسه به زور بعد 4 روز جوابتو میده!!!

    • دانشمند می‌گوید:

      بهله، نهایتا آدم باید کار ِ خودش رو بزنه. حالا فعلا ما که عرضه اش رو نداشتیم. شما دستی بالا بزن داداش.

  14. مملی می‌گوید:

    اتفاقا من هم با اینجور حرفها خیلی آشنایی دارم . اینها که نوشتین رو بهش میگن گه زیادی خوردن و چوسی اومدن .

  15. علی می‌گوید:

    کاش احترام مرا و تمامی دیگران را به عنوان یک انسان و یک خواننده بیشتر نگاه داری

  16. خرمگس آتن می‌گوید:

    در جمع غریبه‌ها کلاسیک، در جمع آشنایان نئو‌کلاسیک، در جمع دوستان مدرن و در خلوت خود به غایت پست‌ مدرن باش. تجربه‌ای شخصی برای جلوگیری از تعریق زیر بغل و البته نا گفته نماند که ایجاد توازن میان «جمع نقیضین» تنها کار هنرمندان است و نه الزاماً دانشمندان!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: