آن قرصم آرزوست

دخی ِ کانادایی بغل دستم تو شرکت صبحها میاد خلاصه ی برنامه هایی که دیشب تو تلویزیون دیده رو نشون میده. فلان گروه رقص که ده تا بچه ی دوازده ساله اند ظاهرا چند شب پیش غوغا کردن و دخیه صبح برامون تیکه های جفتگ چارکش انداختنشان را گذاشت تماشا کنیم. بعد من در کله ام از خودم میپرسیدم، چه قدر انرژی و هزینه باید هدر بشه؛ که ده تا بچه دوازده ساله شامورتی باز بشند، آخه که چی. و بعد من یک نکته ی شخصیتی دارم که مکالمه و مباحثه رو با خودم ادامه میدم و به خودم تشر میزنم، بچه ها دوست دارن برقصن، بدبخت عقده ای. استعداد دارن، یه روزی هنرمند میشند بیچاره، چیزی که تو نشدی، نمیشی و عقلت بهش قد نداد، و بعد لحنم رو با خودم درست کردم و گفتم که خوب اگه نرقصن، اگه نرن تو کار ورزش، اگه یه فعالیتی نکنند، چه غلطی بکنند؟ سرشان رو با چی گرم کنی؟ باید در مسجد یا پایگاه مقاومت بسیج  با بوی پا بزرگ بشند؟ باید به جای اینکه جفتک بپرانند، قرآن حفظ کنند؟ مغزشان را پر کنی؟ با هر چی؟ با آیات نورانی، با ترس، با دروغ؟

از دهن یکی آرزوی قرص فراموشی رو شنیدم. به همخونه ام میگفتم اگه یه قرص بود که میخوردم، و یادم میرفت که ایرانی ام و مملکتم را لبالب گه فرا گرفته، قرص رو قورت میدادم. اگه یادم میرفت که کله ی روزنامه نگار رو موقع  دستگیری  جلوی چشمهای از حدقه بیرون زده ی مادرش میکوبند به دیوار، میخوردم قرص رو. اگه یه قرصی بود که میشد حواسم رو از کلمه ی هاله دور کنه، چه هاله ی سحابی، چه هاله ی نور، اگه میشد فقط یادم بره که رئیس جمهور یک دلقک بی سر و پاست که آقا آووردش سر مردم و حالا به هم ترش کرده اند و آقا داره  کارد و چنگال برایش تیز میکنه که مثه یه تیکه فضله ی تازه پرتش کنه همانجا که ازش آمده، انگار که مردم کشک اند. کاش میشد یادم بره که در مملکت ِ ما مردم کشک که چه، پشکل هم حساب نیستند. اگه میشد یادم بره دوی خرداد، بیست و دوی خرداد، بیست و پنج خرداد و سی خرداد در تقویم وجود دارند، میخوردم قرص رو. نیست، نداریم، همچین پیشرفت هایی علم نکرده، همچین قرص های معجزه ای اختراع نشده، چرا که اونها که علم رو پیشرفت میدند، همچین مشکلاتی ندارند. طبقه ی فقیر مستضعف جامعه شون رو برای باتوم زدن و تجاوز کردن و فحاشی پرورش نداده اند. حداکثر که نمیدانستند با فقراشون چه کنند، گذاشته اند امیدی برای ستاره شدن داشته باشند و برقصند و آواز بخونند و کله  شان حالا اگر با چیز خاصی پر نشده، با خشونت و تعصب و کثافت هم پر نشده.

همه اش از خودم می پرسم که چی شد که اینطور شد و فعلا ذهنم قد میده بگم ریشه اش  فقره، گشنگیه، گداییه، کمبوده. یعنی اگر دونه دونه ی این سردرمداران مملکت و مدیران سیاسی و زیردستان و کتک زنان و آدمکشان، و مداحان و فحاشان اهل بیت رو بگیری، بری ببینی از کجا بلند شده اند، درمیابی اینها بچه مایه دارهای دوره ی طاغوت نیستند، حتی قشر متوسط سی سال پیش هم نیستند، پدرشان کارمند دولت یا استاد دانشگاه، یا هنرمند نبوده، اینها فقرا و روستاگریزان این مملکت بوده اند، که پدرشان به جای نان، کتاب فقه سر میز میگذاشته… همین خامنه ای را بگیر، اگه پدرش زمیندار متمولی بود که فرستاده بود سید علی را برود در فقانسی جایی یک رشته ی ظریفی مثلا معماری بخواند، الان هم علی دست داشت، هم ما بی رهبر بودیم.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
11 دیدگاه برای “آن قرصم آرزوست
  1. فریدا می‌گوید:

    حالا دیگه فکر نمی کنم چه خوب شد آفریقایی و کنیایی و نمی دونم چی نشدیم … دست کمی نداریم … اصلا بدتر هم هستیم … قرص فراموشی رو من هم پایه ام ….
    بچه دار هم اگر شدی یه روزی … اصلا نذار بویی از ایرانی بودنش ببره … اصلا …

  2. masti می‌گوید:

    ino kheyli khooob oomadi daneshmand joon

  3. شهین می‌گوید:

    ببین به نظرت این وبلاگ نوشته ی یک حرفه ای نیس؟

    احساس میکنم واقعا نوشته دختر گل فروش نیس و صرفا یک بلاگ نویس حرفه ایست
    نظر تو چیه
    http://dastforoshemetro.blogfa.com/post-76.aspx

  4. محمدرضا می‌گوید:

    ‫هم علی دست داشت و هم ما بی رهبر بودیم 🙂

  5. .. می‌گوید:

    Vala ghazafi ke tu italy dars khunde! :))

  6. هـ می‌گوید:

    جمله آخر خدا بود =)))) ایول 😉

  7. شازده کوچولو می‌گوید:

    راستش مشکل من این نیست که اون قرص کذایی اختراع نشده، بیشتر مشکلم اینه انتخاب کنم که این قرصو بخورم یا نه.
    دلیل خوبی نیست، مثال نقض داره، اینکه تنها فقر این آدمها رو به اینجا رسونده

    • دانشمند می‌گوید:

      بعله، مثال نقض که همیشه واسه همه چیز هست. اصول کلی که وجود نداره، میگند سیگار نکشید چون سرطان ریه میگیرد، خیلی ها هم نمیگیرن سرطان ریه، یه عده ای هم که اصن سیگار نکشیدن سرطان ریه میگیرند، خیلی فقرا هم باتوم زن نمیشن، بعضی از سردمداران فعلی هم نون ِ باباشون روغنی بوده، اما اکثریت شون گدا گسنه بودن

  8. میثم آزاد می‌گوید:

    من که میگم ریشه ش بی سوادیه و نادانی
    کاری ندارم که رای منو هم دزدیدن و مهندسیدن آرا رو
    اما هر جور حساب کنی یه مشت روستایی عقب مونده که جز تلویزیون هیچیو مطالعه نمیکنن و با پول سهام عدالت و یارانه خوش به حالشون میشه هنوزم که هنوزه میخوان و میطلبن این ظلمو
    من که همیشه گفتم مرگ بر مظلوم ظلم پذیر ظالم پرور

  9. pink girl می‌گوید:

    اینکه علی دست داشت به کنار اما اینکه ما رهبر نداشتیم فکر نکنم از این شانسها داشتیم.فقر ریشه خیلی از بدبختیهای یه ملته و فرمانروایان اینو خیلی خوب میدونند که با نیازمند و محتاج نگه داشتن مردم میتونند راحتتر به سرشون حکومت کنند.

  10. الهام می‌گوید:

    قبول دارم که شرایط کنونیخیلی درداوره ولی حاظر نیستم ان قرص را به فرض اینکه وجود داره بخورم.به نظرم غیر از دلایل دیگر این مورد که مردم ما حافظه تاریخی ضعیفی دارند خیلی موثر بوده. بیاید ما صادقانه حافظه رویدادهای تاریخی زمان خود برای فرزندان اینده باشیم حتی به قیمت زخمی شدن جسم و روحمان.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: