لندن: الان و سی و چهار سال پیش

من البته هیچ وقت قصد نداشتم یک پستی بنویسم که انگار دارم جمع میکنم و میرم و بعد دو هفته غیب بشم. روزگار این طور شد که در مملکت انگلستان فرود آمدم و تا به خود امروز بدوبدو نگذاشت راپورت نویسی سفر بکنم. این انگلیسی ها فرصت خاراندن سر را از آدم اخذ میکنند. اگر بخوام خلاصه اش کنم، لندن بهترین نقطه ی دنیاست. یعنی شلوغی و خوشگلی و پیچیدگی و تنوعش آنقدر بالاست و جا برای حال و حولش فراهم، که من حاضرم دربون در یکی از تئاترهای موزیکال نزدیک میدان پیکادلی بشوم ولی به زندگی یکنواخت و پر علم و دانش پشت سرم برنگردم. این دربونها ناکس ها، اما پاپیون و کت شلوارهای ژانگوله هم تنشان بود و با زیرشلواری نمیرند سر کار کد بزنند.

لندن تو یه آتش سوزی بزرگ تو هزار و ششصد و شصت  و شش کامل میسوزه، یه هفته شهر میسوزه و هفتاد درصد لندن قدیم از بین میره، تو بمباران های جنگ جهانی هم چیز زیادی جون سالم به در نبرده بود، با این حال، جاهای تاریخی لندن ته نداره. اونقدر هست که باید دید و جا هست که باید رفت و کار هست که صرفا بعد از سه روز لندن گردی و پادرد ناچاری تمومش کنی و به هرکار کردی رضایت بدی. شرح مشاهداتم را ریز به ریز باید بعدا بنویسم، اما میتونم در این جمله خلاصه کنم که بابا ما ریدیم در حفظ فرهنگ و آداب و رسوم و مکانهای تاریخی و گذشته. ما (ایرانیان آریایی) خیلی اهن و تلوپ فرهنگ چند هزار ساله را داریم، از کوروش کبیر تا تخت جمشید و از تخت برو بالا تا بیستون. شاه عباس و شاهنشاه آریامهر و نژاد آریایی. یعنی ما ریدیم که فکر میکنیم خیلی بافرهنگیم. چرا که فرهنگ و آداب صرفا برای توی کتابها نیست و حقیقتا این انگلیسی ها، اگر چه فرهنگ موزماربازی و عصا قورت دادگی و از دماغ فیل افتادگی دارند، اما اون رو خوب حفظ کردند و مثلا دست به بافت تاریخی شهر و دهاتشون نزدند و از مناسک و سنتهاشون، حتی اگر خانواده ی کپک زده سلطنتی باشه، دست بر نمیدارند. حالا خوب یا بد. شاید هم این بدبختها چسبیدند به شکوه گذشته، به اون موقع که نصف خاک دنیا مال بریتانیای کبیر بود، و الان تقریبا کاسه ی گدایی دست گرفتند و برای خرج گذاف عروسی شاهزادشون پول جمع میکنند.

باری، نقطه ی اوج سفرم روزی بود که پدرمادرمون رو برداشتیم رفتیم لندن، سالگرد ازدواجشون بود، از در متروی پارلمان که رفتیم بالا و از کنار ساعت بزرگ (big ben) که در آمدیم پدرم گفت، اواه، ما سی و چهار سال پیش، بعد از عروسی آمدیم ماه عسل لندن و کنار همین ساعت عکس گرفتیم. صحنه ی جالبی بود، من و داداشم، دو تا دراز دیلاق ِ سیاه سوخته هم بعد سی و چهار سال کنارشون واستاده بودیم و توی عکس جدیدشون زبون درازی میکردیم. البته من فقط زبون درازی میکردم. برادرم مرد متشخصیه. باری، پدرمادرم زوج عاشقانه ی نمونه ای نیستند، اما سی و چهار سال هم کم هنری نیست که یکی رو تحمل کنی، دو تا بچه بزرگ کنی و بعد روزگاری بزنه بزنه، سالگرد ازدواجت پاشی بیای همون نقطه با دو تا نتیجه ی این سی و چهار سال کجدار و مریض عکس بندازی. روز جالبی بود، اینقدر پیاده اینور اون ور بردیمشون و هر جا که رفته بودند عکس گرفته بودن رو پیدا کردیم و دوباره عکس گرفتیم که پدرم مقر آمد بابا غلط کردم، بسه، منو ببرید خونه، کمرم درد گرفته. بعد رفتیم قطار گرفتیم یعنی پریدیم توی قطار و بعد تاکسی گرفتیم تا خونه و بعد تا سی و چهار سال لابد من به اون روز کذا فکر میکنم.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
10 دیدگاه برای “لندن: الان و سی و چهار سال پیش
  1. امیر می‌گوید:

    خانم خبر میدادین خب بابا…
    لندن فوق العاده هست، من عاشقشم…هیچ وقت تو لندن خسته نمیشی….ببینم لاندن آی رو سوار شدی دیگه؟!؟ نگو نه که ناراحت میشم…

  2. خر می‌گوید:

    خواهر گرامی! ما یه چندسالی هست میخونیمت. امروز برای اولین باربرات کامنت میذارم.
    آخه تو یک دانشمند هستی نباید «کج دار و مریز» رو بنویسی «کج دار و مریض» ضمنا» گلم «گزاف» روهم که نوشتی «گذاف» ولی آفرین «مقر» رو درست نوشتی.

    امور تربیتی قزوینی به یکی از بچه ها میگه آخه تو با این باسن قشنگت چرا نمازت رو سر وقت نمیخونی؟

  3. مهتاب می‌گوید:

    دانشمند برو گم شو و گورتو گم کن و دیگه ننویس ؟؟

    • دانشمند می‌گوید:

      مهتاب خانوم، شما قبلا با اسم مهران یوسفی واسم کامنت میذاشتی، جراحی کردی مهتاب شدی؟

      • مهتاب می‌گوید:

        اووو وورد پرس هنوز اسکل میزنه
        عزیزم ما در وطن هستیم و با فری وی پی ان میایم تو وبت جیگر
        free vpn

  4. Zahra می‌گوید:

    Salaam Daaneshmand
    Man ye soal dar morede raftan be china daram (alan khodam USA) hastam, mishe behet email bezanam?
    email man ine: Zahra_sotoudeh@yahoo.com

  5. میم می‌گوید:

    ما قطعا با فرهنگ نیستیم!یعنی شــــــــــک نکـــــــن

  6. محمدرضا می‌گوید:

    ‫ما فقط یک بار برای ترانزیت تا هیثرو رفتیم و لندن ما رو نطلبید. دست راستت رو سر ما.

  7. دریا می‌گوید:

    سلام اومدم دیدم خوشم اومد نوشتم برات لینکت هم کردم بعدا میام بیشتر کل کل می کنیم
    قلمت سبز و شادباشی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: