بایگانی ماهانه: ژوئیه 2011

تمام شراب های آقای بابا

پدرم و پدرش یک باغ انگور داشتند حوالی ِ اراک. بیست سال پیش خارج از شهر حساب میشد، اما الان یقینا مرکز شهر شده. بیست سال پیش باغ انگور بابا اینها دیوار نداشت دورش و کسی هم دست نمیزد به انگورها.

برچسب‌خورده با: , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

تمام زندگی های من

مونیخ را عرب برداشته بود. همه ی هتل ها و مغازه های چسان فسان پره عرب بود. اغراق نمیکنم، بعضا مردهای عربی میدیدی با چهار سر عائله و هشت دوجین توله، همه ی عیال ها هم روبنده دارند و و

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized

در آلمان

مونیخ را میشود در کلمه ی آبجو خلاصه کرد. شهر ِ آبجوهای لذیذ و گیرا. همین و دیگر هیچ. هشتاد درصد مونیخ تو بمباران های جنگ ِ جهانی ِ دوم کوبیده میشه. مردم مونیخ بازسازی رو از همون فردای روز

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized

از لابه لای ماریجوآنا و کیک

قرار بود در برگرکینگ* فرودگاه آمستردام هم رو ببینیم. اون از اسپانیا برسه و من از کانادا. ولیکن خیلی برنامه هامون مضمحل شد و تنها و با نامیدی تمام رسیدم آمستردام، بلیط قطار گرفتم و برای الف صبر نکردم. الف

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized

بپر، فقط بپر

گفت بپر، گفتم من دفعه اولمه، گفت فقط بپر. ارتفاع رو نگاه میکردم و رودخونه ی وحشی ِ زیر پام و دست مربی رو سفت گرفته بودم و فکر میکردم. و سوال اینجاست که من لب اون صخره بالای رودخونه ی

برچسب‌خورده با: ,
نوشته شده در Uncategorized

در غیاب ِ آقا

زنگ زدم حاجی ِ اتوموبیل کرایه بیاد دنبالم، از این سرویس های ژانگولر دارن که میرن مشتری رو برمیدارن میبرند سمت ماشین، و آدم بایستی استفاده کنه که چش ِ کمپانی کور شه. حاجی ای که اومد دنبالم زیادی کت شلواری

برچسب‌خورده با: , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized