در غیاب ِ آقا

زنگ زدم حاجی ِ اتوموبیل کرایه بیاد دنبالم، از این سرویس های ژانگولر دارن که میرن مشتری رو برمیدارن میبرند سمت ماشین، و آدم بایستی استفاده کنه که چش ِ کمپانی کور شه. حاجی ای که اومد دنبالم زیادی کت شلواری کرواتی بود، به راننده ی موسسات خدمات اتوموبیل ِ کرایه نمیومد. بهش گفتم خیلی تیپ زدی جناب، در نتیجه توی راه کلی باهام حرف زد و عشوه ی شتری ریخت و من جواب دادم و در نهایت به جای اینکه ماشین رو واسه دو روز بگیرم روزی سی وهفت دلار، بهم داد روزی بیست دلار و چهار روز. تخفیف شتری داد. در نتیجه، توی همون راه که ماشین رو بگیرم، برنامه ی مسافرت دو روزه به چهار روزه ارتقاء پیدا کرد.

گاز دادم تا مونترال.

باید از مونترال کار میکردم، آن لاین شدم، به رئیسم گفتم که حالم خوب نیست و ترجیحا از تو تخت کار میکنم. رئیسم هم گفت، خوبه، مواظب بودی میخوای مریض بشی، با لب تاپ از شب ِ قبلش رفتی خونه، و خوبه لپتاپت هم میبری تو تخت. میدونستم مچم گرفته شده، در نتیجه گفتم، ببین رئیس، کسالت امروز امتیازهای ویژه ی زندگی نسوان بوده. یه مدت سکوت شد روی خط تا خودم گفتم، امروز فلان گزارش رو برات میفرستم. یخ امتیازهای ویژه ی زنانگی یکم شکسته شد و گفت باشه مرسی و سریع گذاشت رفت. رئیس موزمار.

الف را گذاشتم فرودگاه. چند ماه ِ پیش که گفت براش یه فرصت کاری پیش اومده بره ونکوور، خیلی هیجان نشون دادم و بالا پایین پریدم. گفتم برو دارمت. بعد توی فرودگاه پای هر دومون شل شده بود. گفتم میخوای نرو.. شرکته رو بپیچون. توی فرودگاه !! ولیکن بعد از کلی گریه و موس موس و فین فین، رفت از در تو. من هم دویدم به سمت پارکینگ؛ خدا ازشون نگذره، ساعتی دوازده دلاره پارکینگ فرودگاه. بعد هم گم شدم توی راه برگشت، در نتیجه از اضطراب پیدا کردن راه، گریه هام یادم رفت. بعد هم رفتم قاطی دوستای الف گردش در مونترال و باز بیشتر گریه هام یادم رفت. هر شب خونه ی یکی خوابیدم، هر چی هم علف برام مونده بود کشیدیم و توی مونترال گز کردیم، تا نشون بدم بدون دوست پسر هم امورات زندگی ِ من میگذره.

چون خیلی بهم داشت از خوشی فشار مالی میومد و پول بنزینم رفته بود بالا، واسه راه برگشت به اوتاوا، مسافر زدم، نفری پونزده دلار چوق بزنم. یه دخی ای پیدا شد باهام بیاد. قبلش جناب میرزا رو دیده بودم و بهم گفته بودن که ماشاءالله که واسه خودت مسافر هم جور کردی، آوورین، آوورین. در نتیجه خیلی غبراق و سرحال و سرافراز و در حال کردن با بچه باحالی ِ خودم، با مسافر مزبور می آمدیم و وراجی میکردم تا چشمهای خمارم افتاد به چراغ بنزین و دیدم  ای دل قابل ! روشنه ! هووول کردم، رفتم توی اولین خروجی و کلی طول کشید تا رسیدیم به یه پمپ بنزین خرابه و بنزین زدم. بعد شاهکار زدم: گم شدم. به مدت چهل و پنج دقیقه الف از روی جی-پی-اس موبایل ِ من داشت سعی میکرد من رو از جاده های بی ربط بین اوتاوا و مونترال پیدا کنه، تلفن روی بلندگو و من حال نزار، سر یه پیچ موبایل هم سر خورد رفت زیر صندلیم و دخی ِ مسافر داشت سکته میکرد از ترس که من دارم میدزدمش و در عین حال میدید که نجات پیدا کردنش به اون صدای کلفتی که از تو موبال میاد وابسته است، دست کرد زیر صندلی موبال رو از زیر پاهای من پیدا کرد بهم داد. ریده بودم.

از دخیه پول نگرفتم، چون از ترس به خودش نسبتا شاشید. دخیه رو بردم رسوندم دم خونه اش، و بعد تا خود ِ خونه ام توی ماشین زنجموره کردم. منظورم گریه های زوزه داره. عن شده بودم. برای پیدا کردن راه به یک مردی که اون سمت قاره رفته نیازمند بودم. ریده بودم به خودم، از ترس گم شدن. دلم واسه پونزده دلاری که نگرفتم و غرور خورد شده ام هم میسوخت. دلم برای الف هم تنگ شده بود. لامصب.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
9 دیدگاه برای “در غیاب ِ آقا
  1. مهدی می‌گوید:

    حال میکنی واسه خودتا نکبت اینقدرم چس ناله نکن,پس ما که اینجا دهنمون گاییدس چی بگیم. اصولا تخمی ترین جای دنیا اسیاس,تخمیترین جای اسیا هم ایرانه,تخمیترین جای ایرانم خوزستانه, حالا فکر کن کارت هم توی پتروشیمی باشه دیگه تخمی واسه یه همچین وضعیتی صفت عالیه بجان خودم.خوش باشی و مانا.

  2. شازده کوچولو می‌گوید:

    خیلی با مزه بود! مورد عنایت واقع شدی ولی تعریف کردنت باحال بود

  3. سیما می‌گوید:

    یه روز بی پناهی رو تجربه کردیا! خیلی بد بوده ولی فقط یه روز بوده محض دس گرمی تا از عصر غیبت هم سربلند بیرون بیای.

  4. خودم می‌گوید:

    «مورد عنایت واقع شدی» یعنی همون نموده شدی؟؟ آره شازده کوچولو؟

  5. ناشناس می‌گوید:

    dafe baad ye GPS ham rent kon ke dige geryat nagire;)

  6. Zahra می‌گوید:

    On comment ghabli male man bood, yadam raft emsam ro benievisam, sorry:(

  7. شین شین می‌گوید:

    دانشمند خیلی خنده دار نوشته بودی. اینها از مشکلات آویزون شدن به یکی دیگه ست که البته آدم گاهی یه موقع میفهمه که تا خرخره تو گه فرو رفته. باز تو خیلی هم ناجور نفهمیدی جریان چیه . مایه اش 15 دلار بوده و یه مقدار وقت تلف شده.

  8. خودم می‌گوید:

    شین شین راست میگه. تو چه جور دانشمندی هستی که آویزون یک مرد شدی؟ نکنه الکی اسم خودتو گذاشتی دانشمند. مثل اون ایرونی هایی که فوق لیسانس میگیرن بعد به خودشون میگن دکتر.

  9. ناشناس می‌گوید:

    جسارتا نفهمیدم هدف از این پست چی بود! یعنی ارزش آقای الف برای شما به اندازه یک جی پی اس 100 دلاری هستش؟؟!! چون تا قبل از اینکه گم بشی که بدون الف خیلی خوش میکذشته و اگر جی پی اس داشتی هم گم نمیشدی، هم 15 دلار رو گرفته بودی و هم به الف نیاز نداشتی!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: