از لابه لای ماریجوآنا و کیک

قرار بود در برگرکینگ* فرودگاه آمستردام هم رو ببینیم. اون از اسپانیا برسه و من از کانادا. ولیکن خیلی برنامه هامون مضمحل شد و تنها و با نامیدی تمام رسیدم آمستردام، بلیط قطار گرفتم و برای الف صبر نکردم. الف نمیامد، دست روزگار و بدشانسی های احمقانه پرتابش کرده بود تو شانزلیزه ی پاریس.

آمستردام آزادترین شهر دنیاست. ماریجوآنا را آزاد کردند، دیدند که مردم که به هر حال میکشند و به دستشان میرسه و کسی معتادش نیست و ضرر خاصی نداره و صرفا ملت را میفرستد کمی هوا. اما از آن ور اگر آزادش کنند میتوانند رویش نظارت کنند، مالیات بگیرند و سالی چهار بیلیون یورو فقط از فروش ماریجوآنا به توریستهای ندید بدید پول بسازند. حشیش و وید به هر فرم و صورتی که میل داشته باشید در کافی-شاپ ها سرو میشد. منوهای رنگاوارنگ و طعمهای جورواجور. در کیک و بیسکوئیت و آب نبات چوبی هم مارجوآنا پیدا میشد، تا بقیه مواد توهم زا: قارچ های جادویی و قرصهای فضایی !! بازار مکاره ای بود. بعضی خیابونها را کافی بود بو کشید و دیگر هیچ.

آمستردام به صورت تاریخی محل رفت و آمد قایقرانها و کشتی دارها بوده. قرن دوازدهم میلادی ظاهرا کار کردن روی کشتی از مشاغل خطرناک محسوب میشده و چهل و پنج درصد کارکنان کشتی هیچ وقت به منزل برنمیگشتند. وقتی هم که بعد از چهار ماه میرسیدند به خشکی آمستردام تنها چیزی که برایش له له میزند زن بود. بنابراین آمستردام به صورت تاریخی محل روسپی گری بود. هنوز هم محله چراغ یا نور قرمز** آمستردام یک محشر کبرایی هستش از خانومهایی که در ویترینها واستادند و با انگشت اشاره میکنند بیا تو خوشتیپ. الف دقیقا خودش رو به موقع رسوند که ویدمون رو بکشیم و بریم محله ی نورقرمز رو گز کنیم. متاسفانه با در دست داشتن دست یک دخترخانوم سیاه سوخته ی طلبکار، روسپی ها خیلی به الف اشاره نمیکردن بیان تو. من خودم شاید از الف مشتاقتر ِ خانومها بودم. بعضا خانومهای گنده و خپل و پیر و مادربزرگ هم بینشان بود، ظاهرا پیرترین مامان بزرگی که توی ویترین وای میسته هفتاد و دو ساله است، و پیرترین روسپی شهر هشتاد و دو ساله است و البته از خونه کار میکنه و از دو هفته قبل همه ی وقتهاش پره. من البته دنبال خوشگل ها بودم. از پشت ویترین به یکی دو تا از دخی ها هم علامت دادم که تو بی نظیری و به به، اولین دخی هم برام دست تکون داد و ملیحانه خندید، دومی در رو باز کرد و میخواست بکشدمون تو و داد زد، دو نفر پنجاه یورو بیاید تو. الف فرار کرد از کارزار و توجیه میکرد که آخه نقش تو چیه، میخوای بیای چی کار؟ خلاصه هیچی. دست خالی برگشتیم.  سال دوهزار، همین یازده سال پیش، دولت دید که روسپی ها خیلی بهشون ظلم میشه و ازشون بیگاری کشیده میشه و تحت خطر هستند. از اون سال روسپی گری شغل رسمی و قانونی شناخته میشه و تحت بیمه و حمایت قرار میگیرند و خلاصه از آن محله عجیب تر جایی ندیده بودم.

هنر، آزادی، ماریجوآنا، صد کیلومتر کانال آب، ونگوگ و گل لاله و لشکرِ دوچرخه ها، در یک شهر جمع شده و شده آمستردام. شاید باید چند بار دیگه بیام آمستردام تا فقط له له ِ ویدی که از منو سفارش دادم رو نزنم و جنبه های هنری و فرهنگی شهر رو هم کشف کنم. اینبار، کلا خونه ی رامبراند رو دیدیم و دو ساعت تو موزه ونگوگ چرخیدم. باقی سفر رو یا کیک میخوردیم یا میکشیدیم یا تو خیابون ها غش غش میخندیدیم و از خودمون مضحکه ی توریستای های*** رو میساختیم. لابد مردم آمستردام و گارسون رستورانها به دیدن صحنه هایی که ما میساختیم عادت دارن. لابد زیاد دیدن یه زوج خوشحال بیاد تو رستوران و ته بشقاب غذا رو هم بلیسند و غش غش بخندند و پانچوشان رو برعکس بپوشند و برای هم در هوا بوس بفرسند و اون یکی با نگرانی بدوئه که بوس رو قبل از زمین خوردن تو هوا بگیره. لابد زیاد دیدن.

دیشب یادم هست، کیک پر از ماریجوآنایی رو خورده بودم، با دو تا آبجو و یک لیوان شراب خانگی روش و سر میز غذا ریسه میرفتیم. هر چی فکر میکنم یادم نمیاد به چی میخندیدیم، طبق تجربه در اون لحظه واقف بودم که فردا یادم نخواهد چی اینقدر با مزه بوده، در نتیجه موبایلم رو آووردم و صدامون رو ظبط کردم که ببینم فردا صبح چی خیلی با مزه بوده. توی ویدئو میخندیم، به چیزهای نامفهومی میگیم و از اینکه ته بشقاب ها در اومده و حتی یک تیکه گوجه هم کف بشقاب نیست، غش و ریسه میرفتیم. یادم میاد الف تاریخچه کشف ماریجوآنا و سیر تاریخی که چرا ممنوع میشه رو توضیح میداد توی قایق و بقیه دیروز مثل یک ابر سفیدی که بالای سرمه اما همه چیزش محوه در حال گذره.

الان نشستم توی فرودگاه آمستردام، الف توی هواپیماست به سمت کانادا و من تازه سفرم به آلمان شروع میشه. با کمی عطشی که از ماریجوآنای دیروز مانده و گیجی خوابی که از اختلاف ساعت میکشم.

* Burger King خز ترین جایی که میشد قرار بذاریم که هم رو پیدا کنیم.

** Red Light District

*** High

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized
9 دیدگاه برای “از لابه لای ماریجوآنا و کیک
  1. جهان می‌گوید:

    http://en.m.wikipedia.org/wiki/Cannabis_(drug)

    Un long effecto bekhun dooste khodam alan mental disorder daraaad!! Balee

  2. شازده کوچولو می‌گوید:

    ای ول ، په خوش گذشته! نوشته بودی بیخودی ریسه میرفتین بیخودی خنده ام گرفت

  3. لیموشیرین می‌گوید:

    بابا کینگ برگر که واسه شما خز شده واسه ما ایرانی ها ارزوست بسی
    P-:

  4. خودم می‌گوید:

    چو از این کویر وحشت …بسلامتی گذشتی…به شکوفه ها به باران ..برسان سلام مارا

  5. eyval vaghean khosheman amad ke yek sar berim amesterdam
    albateh dar hamin dorm ma dar seattle hame marijoana faravan ast vali badesh nemishe raft to khiabon maskhare bazi
    halesho bordia

  6. khasti ye sar be blogeh man bezar ye 2 ta nazaram bede
    bazi neveshteharo high misham minevisam LOL

  7. قرار گذاشته بودم با خودم تا يه چيز با حال ديگه نخونم سي دي رايت كنم (با صداي دوبلور اون قاطر سوار تو بوچ كسيدي اند ساندنس كيد تو بوليوي تو دوبله ي دومش (!))خدا خيرت بده
    غريبه

  8. Navid می‌گوید:

    انقدر امروز راجع به آمستردام و ماریجوانا و کیک گفت که یکی از بچه ها تو هتل میگفت باید یبار بریم آمستردام و کیکش رو امتحان کنیم. شایدم با خود دانشمند رفتیم…….

  9. خرمگس آتن می‌گوید:

    دخی خانم! پشت آن لبخند‌های به قول شما ملیح دختران پشت ویترین، ماجرا چیز دیگری است. قانونی کردن و تحت بیمه درآوردن این دختران تنها مستمسکی است برای قانونی جلوه دادن صنعت سودآور بردگی جنسی.

    مستندی درباره‌ی بردگی جنسی از شبکه‌ی الجزیره: http://www.aljazeera.com/programmes/slaverya21stcenturyevil/2011/10/20111010134454998749.html

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: