در آلمان

مونیخ را میشود در کلمه ی آبجو خلاصه کرد. شهر ِ آبجوهای لذیذ و گیرا. همین و دیگر هیچ.

هشتاد درصد مونیخ تو بمباران های جنگ ِ جهانی ِ دوم کوبیده میشه. مردم مونیخ بازسازی رو از همون فردای روز ِ جنگ شروع میکنند و همه چیز رو همونطور که بوده دوباره از نو میسازند. در نتیجه هر جا که با راهنما میرفتیم باید میپرسیدیم این اصله یا بازسازی شده است. تقریبا همه چیز نسخه ی بازسازی شده اش بود. آلمانی ها روحیه ی ژاپنی ای دارند خداییش.

باری، لهو و لعب در این شهر حول محور ِ آبجو میگرده، بنابراین شکمی به هم زدم بسکه این پنج شیش روز گذشته در حال فرستادن آبجوهای جورواجور به معده ام بوده ام. با استاد راهنمای دکترام یکی از روزهای کنفرانس جیم زدیم و سر از هافبراهاوس* درآووردیم، معروفترین رستوارن و آبجو فروشی آلمان. هر کدوم یک آبجوی یک لیتری اوریجینال هافبراهاوس سفارش دادیم، آبجو خوردیم، خوردیم، خوردیم و چرت و پرت گفتیم. به استادم میگفتم عمو، تو همه ی دنیا رو دیدی، میگفت نه، اصلا، بیشتر باید کنفرانس برم و هارهار میخندید. خوشند این اهالی علم؛ سالی پنج شیش تا کنفرانس میرند، دوستای قدیم ندیمشون رو میبینند، واسه خودشون گردش میکنند تو شهرهای دنیا و برای مقاله های بی سر و ته هم دست میزنند، سوال میپرسند و خیال میکنند که شاخ ِ علم رو شیکستند. تصمیمم رو گرفتم و پام رو میخوام از مضحکه ی آکادمیک بیرون بکشم. اگه این مدرک رو بگیرم، اگر این تز رو بنویسم، تمام ِ این اگرهای دور.

نشستم تو رستوران هتلم، از روی یک وبسایت یک ماشینی پیدا کردم که داره میره اشتوتگارت و بهم قرار شد سواری** بده در ازای پونزده یورو. سی یورو دست کم از قطار ارزونتره و تو راه با یکی میتونم ور بزنم و سورپرایز سورپرایز این آلمانی های لندهور، حداکثر سرعت*** ندارند، یعنی اگه یک بنز مامان خریدی که راحت دویست و پنجاه میرود و جاده جا دارد که اینقدر تند بروی، مهمان ما باش و برو. به این ترتیب شاید امروز یک سرعت بالایی هم نصیبم بشود و مزه ی بزرگراه های آلمان رو بچشم.

این داستان اشتوتگارت هم دراماتیکه. اشتوتگارت آنطور که ویکیپدیا میگوید، همچین جای تحفه ای برای دیدار نیست. ولیکن، بهترین دوست دوران دانشگاه ام در ایران زده و زده افتاده در اشتوتگارت کار میکند. این است که عزم کردم بکوبم بروم، ببینمش. برای اینکه یه موقع با این آدم درس میخوندم، دست مینداختیم گردن هم، گریه میکردیم، با هم میرفتیم آش های ماه رمضون از چهارراه ولیعصر میگرفتیم و تو خطی های ونک سر میکشیدیم، برای اینکه سر پروژه های بی سر و ته مهندسی نرم افزار دو با هم جیغ جیغ میکردیم و بعد یه طوری میشد دیگه. برای اینکه با این آدم اینقدر خاطره های ریز و درشت دارم که به حافظه ام مدیونم ببینمش و محکم فشارش بدم تو بغلم.

* Hofbräuhaus

** Ride Share

*** Speed limit

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized
11 دیدگاه برای “در آلمان
  1. محمد می‌گوید:

    سلام.من دانشجوی کارشناسی ارشد ریاضی هستم.چون دو تا از بستگانم تو المان هستم .دوست دارم اونجا ادامه تحصیل بدم.سایت ا رو گشتم .برلین و مونستر هم زیر نظر دارم..آیا دانشگاه ذانگلیسی زبان برای مدرک دکترا هم هست غیر برلین.یه توصیه نامه از یه پروفسور مشهور ایرانی تو رشته خودم دارم.لظفا منو راهنمایی کنید.ممنون

  2. madox می‌گوید:

    راستش هم ماجرا برام جالب بود، هم اطلاعات و هم زمان از آش نوشتن مان.

  3. آقا برگرد آمستردام!

  4. کلیددار خزانه می‌گوید:

    حاج خانم، اشتوتگارت جدا چنگی بدل نمی زند ولی شراب های کمی تا بسی زن/مرد افکن در نهان خانه دارند. احتمالا از اشتوتگارتی ها خوشتان بیاید، بلانسبت بسیار خسیسند.
    حیف شده، مونیخ در کنار هوف بروی هاوس، مقادیر متنابهی موزه های بیمانند هم دارد.هرکدام همپایه ده بار سفر حج. می ارزد برگردید و دستکم در پیناکوتک مدرن دلی از عزا درآورید.
    هامبورگ اگر نروید، هم که هیچ.
    اگر از فرانکفورت پرواز می کنید، بغل فرودگاه، یک سفینه فضایی نقره ای ۷۰۰-۶۰۰ متری خواهید دید. در تونل/کانال هوایی ارتباطی با فرودگاه، لانج و بارهای پایه ای دارند. پس از لب تر کردن، شاید سری به این جسم غریب بزنید. اگر زیر آن گنبد شیشه ای ایستادید و خوشتان آمد، یک دعایی هم حواله ما کنید.

  5. کلیددار کلید گم کرده خزانه می‌گوید:

    حاج خانم دانشمند شرمنده،
    بنده سفرنامه شما رو فقط چند دقیقه پیش از آنکه اون افاضات رو از خودم صادر کنم، خوندم. همین یک دلیل بیشتر برای اینکه ایکی ثانیه دوباره تشریف بیاورید.
    هماهنگی پیشاپیش با اداره سابقا نسبتا محترم هواشناسی برای هوای بهتر در چله تابستان شدیدا توصیه می شود.
    البته بنده با اجازه تان در یک گوشه دیگر قاره کهن از زور گرما و هوای شرجی درحال آب شدنم. با وجود این، یک شیشه کابرنه سووینیون ناب ۲۰۰۳ خدمتتان سلام های مخصوص دارد.
    گنبد ما را هم که ندیده رفتین.

  6. کلیددار کلید گم کرده خزانه می‌گوید:

    حاج خانم،
    ما دوزاری مان همیشه دیر می افتد. گاهی هم که اصلا گیر می کند و بکلی گم و گور می شود.
    خلاصه تازه متوجه این دردلاک های سرکار شدیم. بسیار به لحن خرابکارانه مطالب تان نسبت به بناهای رفیع معابد سترون علمی می خورد.

  7. محمد می‌گوید:

    سلام میشه بگید رشته تحصیلی شما چی هست ؟و کدوم دانشگاه کانادا تحصیل کردین ؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: