تمام زندگی های من

مونیخ را عرب برداشته بود. همه ی هتل ها و مغازه های چسان فسان پره عرب بود. اغراق نمیکنم، بعضا مردهای عربی میدیدی با چهار سر عائله و هشت دوجین توله، همه ی عیال ها هم روبنده دارند و و مثل یک زاغ سیاه میمانند. نقش کیش در دهه هفتاد برای ایرانی ها را مونیخ برای اعراب بازی میکنه. نسبتا راهش نزدیک است و مردم مونیخ بسیار استقبال میکنند از زاغ های سیاه. چون اینها میخرند، میخرند، و میخرند. کار خاص ِ دیگه ای از هشت سر عائله ی مردهای عرب بر نمیاید. آبجو که نمینوشند، جاهای تاریخی و موزه و هنر هم یک دانه عرب ندیدیم، اما مرکزهای خرید پر از این ارواح سیاه پوش عربه. لابد به نژادپرستی محکوم میشم، یا حقوق و آزادی فردی در نوع پوشش رو دارم مسخره میکنم وقتی به این زنان عرب میگم ارواح سیاه یا زاغ. ولیکن، بعید میدونم اینها آزادی فردی ای در انتخاب روبنده و چادرهای سیاه گشادشان داشته باشند. از بچگی در مغزشان کد شده که مزرعه ی مردی هستند، صاحبشان است، پول میدهد، خرید میکنند، سرویس میدهند، بچه میزاند و آرایش های خفن میکنند و بعد زیر روبنده قایمش میکنند.

باری، به ما چه. تو مونیخ داشتیم پرسه میزدیم با یک راهنمای تور. رسیدیم جلوی گرونترین هتل مونیخ و یک مجسمه تو خیابون بود که تمام دورش پره شمع و عکس و قلب برای مایکل جکسون بود. ظاهرا در آن یکی دو باری که آقا مایکل جلوس داشته اند به مونیخ در اون هتل اقامت داشتند و مردم مونیخ یکسر عشق آقای جکسون هستند و خلاصه شمع و گل و پروانه ای بود تو اون میدونگاه کوچیک. اصولا آلمانی ها هم تا یه حدی ندید بدید آمریکا هستند و هر چیز آمریکایی خوب است. اینقدر شمع و گل و قلب و عکسها و نوشته های داغدار برای مایکل سوزناک بود که هار هار زدم زیر خنده و غش غش و خم و راست میشدم و به توضیحات راهنمای تور میخندیدم. بعد ندیدم تراموا دارد از دور میاید و من دارم روی ریل غش و ریسه میرم و بعد تراموا یک بوق ترسناک زد و یک ثانیه شد که خودم رو از روی ریل کشیدم کنار. نشستم روی نرده ی کنار ریل و فکر میکردم که میشد یک ثانیه پیش مرده باشم. میشد، کاملا میشد. از اون به بعد داشتم فکر میکردم که شاید هم در یک زندگی مردم و این زندگی ِ الان یکی از حالات امکان پذیر زندگیم بوده که دارم به صورت موازی ادامه میدم.

چند روز بعد رفتم اشتوتگات و یکی دوشب ول چرخیدم و زندگی دوست قدیمم رو مشاهده کردم. شیش و نیم صبح، تو ایستگاه مرکزی قطار اشتوتگارت، هر چی کت و کاپشت و ژاکت داشتم رو هم پوشیده بودم و همچنان سردم بود. اینقدر بهم گفته بودند قطار هفت صبح دیره برای اینکه به پرواز یازده و نیم ات از مونیخ برسی که توی شکمم مسابقه گاو بازی بود از نگرانی. قطار به موقع آمد ولی. آلمانی گفتند بابا، مثل ساعت کار میکنند لامصب ها. دو ساعت تو قطار بودم تا ایستگاه مرکزی قطار مونیخ. متروی زیرزمینی به سمت فرودگاه. پرواز اول به آمستردام،  دو ساعت ترانزیت، پرواز بعدی به مونترال، هفت ساعت و نیم. در مونترال یک ساعت ترانزیت، بعد دو ساعت اتوبوس مخصوص هواپیمایی کی-ال-ام را گرفتم به سمت اوتاوا، بشمار از شیش و بیست دقیقه ی صبح تا ایستگاه قطار اوتاوا: بیست ساعت. وقتی تاکسی من رو دم ِ خونه ام در حومه ی اوتاوا انداخت پایین، خیال میکردم از ماشین لباس شویی پیاده شدم نه تاکسی. خودم رو افتان و خیزان کشوندم تو اتاقم و بیهوش شدم.

هنوز هم فکر میکنم کلی زندگی موازی دارم، در یکی از زندگی های موازی ام از پرواز جا موندم و هنوز در اروپا ول میچرخم. در اون یکی زندگی موازی تراموا کار خودش را کرد و مرده ام.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized
10 دیدگاه برای “تمام زندگی های من
  1. لیموشیرین می‌گوید:

    واااای این زندگی های موازی رو خیلی خوب اومدی دانشمند. با تصورش کلی خندیدم
    1- دانشمندی که رو ریل تراموی بوسیله ی ترن داره کشیده میشه و ….
    2- دانشمندی که رو تخت خواب ولو افتاده
    3- دانشمندی که هنوز داره مونیخ گردی میکنه
    ….

  2. دریا می‌گوید:

    سلام
    مدتیه که خواننده وبلاگتم ولینکت کردم با اجازه ا ت شاید گاهی تیکه ای از مطلبت رو کش برم والبته با اسم وبلاگت تتو بحث امون تو کامنت های وبلاگم بزارم

  3. pink girl می‌گوید:

    آقااااااا چه با حال جهانگردی میری.واقعا چطوری خودت تنهایی میری؟حوصلت سر نمیره یا مثلا استرس نمیگیری یا هرچی؟

  4. maryam می‌گوید:

    kheili atteactive minevisi. hatman edame bede. tond tond ham benevis lotfan.
    good luck

  5. azadieiran2 می‌گوید:

    دوست عزیز ممنون از مطلبت
    کتاب هایی که هر ایرانی‌ باید بخواند
    دانلود همهٔ کتاب‌های ممنوعه در ایران به صورت رایگان و با لینک مستقیم
    کتاب “نگاهی به تاریخ اسلام” نوشته “بهرام رحمانی“
    دانلود ۳ کتاب جدید ممنوعه
    http://www.azadieiran2.wordpress.com

  6. ناشناس می‌گوید:

    وای این مطلبت پر از نژادپرستی و نفرت. اکثر این زن ها با آگاهی این پوشش رو برای خودشون انتخاب می کنند. گفتن اینکه این از بچگی رفته در مغزشون پس انتخاب خودشون نبوده مثل این می مونه که بگی جرمن ها هم هم از بچگی در مغزشون کردند لخت بپوشند پس پوششون انتخاب خودشون نیست. در عرصه هنر و موزه ها هم خیلی از اعراب پیش تازند و اساسا خیلی از این موزه ها لنگ کمک های مالی اعراب هستند یا التماس می کنند که کلکسیونشون رو به موزه قرض بدهند. آبجو هم که می دونید که نوع بدون الکلش هست و به خصوص در جاهای توریستی سرو می کنند. متاسفانه مشاهدت دقیق نبوده و کلیشه های ذهنیتیت رو در متن بازتولید کردی.

  7. دانشمند!باور كن اين جوري نيست حالا مونيخ يه كمي (ببين چي مي گم يه كمي يه خيلي كمي) ولي كلاً آلمانيا اصلاً فن و طرفدار فرهنگ آمريكايي يا به طور كلي آنگلو ساكسون نيستن. كاش مي رفتي كلن يا برمن. توريست موريست مي بينن اين اسكليارو در ميارن چون فك مي كنن مردم دنيا بدجوري تحت تاثير ايالات متحده ان. حالا مي خواي يه امتحاني كن شورو كن انگليسيو با لهجه ي نيو جرسي (مرجع شمالي) يا تگزاس (مرجع جنوبي) يا بريتيش حرف بزن يه جوري كه باور كنن شرقي مرقي نيستي و مال همون سمتايي ببين حتي يه جاهايي مث بوخوم يا هامبورگ چطوري موضع مي گيرن عليهت. بدترين دردسر همون اكسنت جرسي و شيكاگو و نيو يوركه بايد در مقابل فقر فلسفي فقر موزيك فقر ادبيات فقر سينماي مستقل فقر…(و بدتر از اون رواج اينا به عنوان فرهنگ امريكايي) به بقال و چقال جواب پس بدي

  8. ناشناس می‌گوید:

    همه ی این موازی سازیا تاثیر علف با دوز توهمیه زیاده !

  9. rahgozar می‌گوید:

    وقتی تاکسی من رو دم ِ خونه ام در حومه ی اوتاوا انداخت پایین، خیال میکردم از ماشین لباس شویی پیاده شدم نه تاکسی.
    in ghesmato mareke neveshti,man barha in heso dashtam vali ya hamchin tashbihi vaghean ziba bood.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: