بایگانی ماهانه: سپتامبر 2011

غیرقابل باورترین حکایت جاده ی تهران-قم

و تو فکر میکردی دخترهای چادری دانشکده که بعضی موقعا از شهرهای کوچیک آمده بودن، دل نداشتن، عاشق نمیشدند، کسی نمیدیدشون. نع. ما در ندیدن کسی که شبیه مون نبود استاد بودیم. عاشق میشدن، دیده میشدن، دل داشتن… وقتی به

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

برگشت به خانه

یک. خسیسم؟ خسیسم شاید. ولخرج نیستم. پول تاکسی دلم نمیاد بدم از فرودگاه شصت چوغ تا در خونه. از روی craigs list یک یارویی رو پیدا کردم چهل تا بگیره بیاد فرودگاه تورنتو دنبالم. بیست تا هم بالاخره بیستاست. طرف

برچسب‌خورده با: , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

بیست و هشت سالگی

دیروز بیست و هشت ساله شدم. روز خاصی نبود. مثل بقیه روزها با تنبلی روی اینترنت گذراندمش. کلاس یوگا نرفتم و دست به تزم نزدم و حتی نرفتم تو پارک یا ساحل راه برم.  تا عصر انتظار کشیدم که دوست

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

دبیرستان در دهه ی هفتاد

هفته ی پیش با دوستهای دوره ی دبیرستانم ناهار خوردم. یعنی حکایتی شده این حکایت جمهوری اسلامی، که چنان زده همه را فراری داده که در هیچ سوراخی در گوشه کنار دنیا امکان نداره سر کنی و یکی از بچه

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized