برگشت به خانه

یک. خسیسم؟ خسیسم شاید. ولخرج نیستم. پول تاکسی دلم نمیاد بدم از فرودگاه شصت چوغ تا در خونه. از روی craigs list یک یارویی رو پیدا کردم چهل تا بگیره بیاد فرودگاه تورنتو دنبالم. بیست تا هم بالاخره بیستاست. طرف قول و قرار گذاشت و اوکی کرد، اما تا هواپیما نشست تو تورنتو و موبایل رو وا کردم، ازش یک پیام آمد که کار دارم نمیتونم بیام دنبالت. بهش پیام دادم که احمق بیشعور بی مسئولیت، من وقتی توی پروازم که دیگه فایده نداره بگی نمیای. بیشعور. اول به جای احمق بیشعور نوشته بودم سوراخ باسن. بعد دیدم ولش کن، یارو حالا تلفنم رو داره، واقعا سوراخ باسن باشه میاد پیدام میکنه یک حالی ازم میگیره ییهو.

دو. خودم رو از تک و تا ننداختم و روی موبایلم باز رفتم تو همون craigs list خراب شده و یک هندی ای رو پیدا کردم بهش زنگ زدم، گفتم حاجی من بارم رو بگیرم میام بیرون، چهل تا میدم، بیا دنبالم. گفتم اومدم. نیم ساعت دیگه اونجام. خوشحال و خندان از زرنگی خودم بارم رو گرفتم و رفتم بیرون نشستم تا راننده بیاد. یک زنگی بهش زدم که بگم من زیر ستون ب نشستم. برنداشت. سی بار زنگ زدم، چهل تا پیام فرستادم، هیچی. یک ساعت بعد هیچ کس نیومد. اسگل شدم. عنینه هایی که روی craigs list آگهی میکند برن آگهی واسه یه چیز دیگه بدن، برن تن فروشی کنن .

سه. رفتم تاکسی گرفتم، مردیکه ی هندی یک ساعت در ترافیک ما رو گالا گالا داد، بعد گفت شده شصت و هفت تا، هشتاد تا بهش دادم، این پا اون پا کرد گفت پول خورد نداره، هیچی پس نداد. عنینه. گفتم چمدونم ها رو بیار تو پس حمال.

چهار. خونه رو اجاره داده بودم، این مدت دو تا مستاجر آمده بودن و رفته بودن. بیست تا هوله ی کهنه و حتی کمی خیس و نمناک پشت سرشون جا مونده بود. به علاوه ی ملافه های کهنه و لباس ورزش عرقو و کلاه نمدی و شکمبند لاغری. از تصور اینکه مردیکه کون لخت روی مبلم میلمیده و لابد پورنور میدیده و با خودش ور میرفته دچار جنون آنی شدم و قبل از باز کردن چمدون یا درآووردن کفش و لباس رفتم وسائل تمیز کردن گرفتم و افتادم به جون خونه ام. سابیدم، سابیدم، و باز هم سابیدم. خونه بوی وایتکس میده، مبل شاید یک لایه چرمش کنده شد و رفت و حموم دستشویی سقفش به زودی میاد پایین از نم شستشوی دیشب. یک صبح بالاخره کپه ام را گذاشتم. به این ترتیب برگشتم سر خونه زندگیم.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
17 دیدگاه برای “برگشت به خانه
  1. ناشناس می‌گوید:

    خسته نباشی

  2. Ehsan می‌گوید:

    جناب: اگه خسیسی، غر نزن. اگر میخوای غر نزنی، انقدر خسیس نباش.

  3. annika می‌گوید:

    هندی بودن نفر دوم و راننده تاکسی اینقدر مهم بود که حتمن به جای «یه یاروی دیگه» باید می گفتی «یک هندی»؟ یه کم هم به جای بد و بیراه به دیگران به افکار پوسیده خودمون نگاه بندازیم بد نیست.

  4. "هـ" دوچشم می‌گوید:

    رسیدن به خیر و نیکی
    آقا من هر موقع میخوام زرنگ بازی در بیارم دهنم سرویس میشه، اینا که همیشه بچه زرنگن چه جوریه که اینجوریه پس؟

  5. ناشناس می‌گوید:

    مگهه چه مدت نبودی که اجاره دادی خونتو
    خونه مال خودته ؟؟ چند متره ؟؟
    کجای تورنتو ؟

  6. goldeneverstand می‌گوید:

    هممممم.. چه جوری می خواستی بشینی رو مبل اگه نمی شستیش؟؟؟ چاره ای نبود!

  7. ناشناس می‌گوید:

    چه زندگی کثیفی

  8. تقی می‌گوید:

    نا امیدم کردی دانشمند. خوب آخه عقل کل اگه پول برای آسایش نیست پس برای چیه؟
    یادت باشه پول برا دو چیزه. یکی اینکه حالشو ببری یکی هم اینکه محتاج آدمای پفیوز نشی و بتونی به موقع توپوزی بهشون بزنی. من هر وخ به خسیس بازی های گذشتم فکر می کنم خیلی از خودم بدم میاد.

    برات آرزوی پول زیاد همراه با ظرفیت پول زیاد می کنم.

  9. خانوم زیگزاگ می‌گوید:

    دانی
    این آدرس جدید منه (-:

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: