بایگانی ماهانه: اکتبر 2011

و عواقب استرس

من آدم استرسی ای هستم؟ بلی. هستم. من لحظه های پنیک زودگذر دارم. به این نتیجه رسیدم در مواقع پنیک حرافی میکنم. مزخرف میگم. مغزم از کار ایستاده و زبانم ماجرا را از بیست زاویه ی منحصر به فرد دوباره

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

مور و سوزن و خواب

وقتی بیدار میشوم، یک طورهایی میدونم که ساعت مثلا و حدودا چنده. میدونم مثلا خیلی زوده یا پنجه، شیشه. امروز صبح زود بیدار شدم، نه به صورت پریدن، به صورت به هوش آمدن. یکم وول زدم، و بعد متوجه شدم

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized

مرثیه ای برای گودر !

من یعنی در انتخاب مدیای ارتباطی با خواننده ام دچار اشتباهات تاریخی و بدشانسی های عجیب غریبی شدم که سرآخر به این نتیجه رسیدم برای حفظ آثار و ارزشهای گرانقدر ِ خودم باید اصن یک کتاب چاپ کنم و پستهای

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

ندای قلبی که از عمق باسن به گوش میرسد

یک شعاری در فیلمها و کتابها و الباقی وسائل عوام فریبی کیلویی هست، که میگه، وقتی در یک موقعیتی قرار میگیرد که نمیدونید چه تصمیمی باید بگیرید، به ندای قلبتون گوش کنید، و بذارید قلبتون شما رو به جای درست

برچسب‌خورده با: , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

روزهای استرس، روزهای انتظار

استرس؟ من بروی استرس میرقصم، میرقصم که یعنی جفتک می اندازم و نمیدانم به کدوم طناب چنگ بیاندازم. طی یک حمله ی هیستریک عصبی از سر بدبختی و ناچاری تصمیم گرفتم با یک دوست صمیمی ام همخونه بشم. بلکه در

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

سلسله ی خراب کاری های کائنات

آقای الف، دوست پسرم یکی از بدشانس ترین آدمهاییه که ملاقات کردم. مصداق بدشانسی اینکه من را در زمان و مکان اشتباه دید، یک سلسله حوادثی که دست دوست پسرم نبود باعث شد که من آویزون ِ گرده اش بشوم و

برچسب‌خورده با: , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

ماجرای تلخ-خنده های آقا منصور در دیار غربت

آقا منصور بین هر دو سه جمله اش میگفت، زن ِ ما که گذاشت رفت، نصف مال اموال ِ مارو گرفت، طلاق ایرانی اش را نگرفت که نریم ایران زن بگیریم، همه چیز را برداشت و رفت. بعد نقاط ِ دیدنی شهر را

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized