مور و سوزن و خواب

وقتی بیدار میشوم، یک طورهایی میدونم که ساعت مثلا و حدودا چنده. میدونم مثلا خیلی زوده یا پنجه، شیشه. امروز صبح زود بیدار شدم، نه به صورت پریدن، به صورت به هوش آمدن. یکم وول زدم، و بعد متوجه شدم که یک پا دارم. قاعدتا باید نتیجه گیری منطقی میکردم که هنوز دارم خواب میبینم و دو تا پا دارم، پای راست را تکونی دادم: بود، پای چپ را تکونی دادم: نبود. هول کردم، بیدار شدم درست، نشستم تو جام، پای راست را تکون دادم، تکون خورد، پای چپ را تکون خواستم بدم، هیچ حسی نداشت. صاعقه زد تو سرم. داشتم سکته میکردم، خواب رفته بود پام ظاهرا، اما من جون دوست تر از اینم که یک پایم لمس لمس باشد و من خونسرد برخورد کنم. پای خواب رفته حداکثر مورمور میشود و سوزن و سوزن، مال بنده کلا بی حس بود، از زانو به پایین تکان نمیخورد. از خود ِ زانو هم تکان نمیخورد. انگشت هایم را گرفتم دستم و پایم را کش دادم بلکه جریان خون برگردد. هیچ حسی از کف پام نداشتم، نه درد، نه سوزن، نه مور. پا را دستم گرفتم، انداختم از تخت پایین که خون سر بخورد توش. دو ثانیه ی بعد درد به شدت شروع شد. غلط کردم و سعی کردم پا را برگردانم بالا توی تخت. پا به اراده ی من تکون نخورد. با دست مثل یک گوشت سنگین بلندش کردم گذاشتمش بالا، دیر شده بود و آن درد سوزن سوزن پیچیده بود، دست به دامن حرکات بیشگون گیری شدم که اعصابش را تحریک کنم. مغزم کار نمیکرد. موج سوزنها که گذشتند، از تخت پریدم بیرون و روی پاهام واستادم، خنکی کف ِ زمین را یکمی پای چپ هم احساس کرد، اما هنوز لمس بود. سنگین بود، یعنی وقتی میخواستم قدم بردارم احساس میکردم یک پای سنگین پلاستیکی را دارم بلند میکنم میگذارم زمین. پلاستیک نرم ولی بینهایت سنگین. یکم راه رفتم و برگشتم تو تخت، یکم نرمش دادم به پام. بعد پارانویا گرفتم، نمیتوستم به پهلو بخوابم و یک لنگم را بندازم روی آن یکی. میترسیدم لنگ سنگین بالایی روی پای زیری سنگینی کنه دوباره و جریان خون را کم کنه و این دفعه دیگه کارم به قطع کردن یکی از لنگ و پاچه هام برسه. فلذا لپتاپ را کشیدم جلو و مشغول ثبت لحظات پنیک شدم.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized
7 دیدگاه برای “مور و سوزن و خواب
  1. زاغچه می‌گوید:

    من داشتم به این فکر می کردم که همین الان که شما داری می گی صبح زود و …. همین جا تو ایران ساعت 2 بعدازظهره
    برا من هم اتفاق افتاده که از خواب بیدار شدم دیدم دستم بی حسه بعد از ترس نزدیک بوده سکته کنم بس که وحشت کردم

  2. هـ می‌گوید:

    بلا به دور
    درد و بلای هرچی دانشمنده بخوره تو سر هرچی دیکتاتوره

  3. فرزاد می‌گوید:

    الان چطوری؟

  4. تقی می‌گوید:

    خودمونیم دانشمند، تو هم مث اینکه به کسری سوژه برخوردی ها. با این اوصاف سبک نوشتاریت به دل میشینه.

  5. تارا می‌گوید:

    اوهههه چه نازنازی
    ترسیدی کورومبوزه گرفته باشی
    کسی رو میشناسم ام اس داره هر روز اینجوری میشه اونم هر دو پاش
    نزدیک تورنتو زندگی میکنه

  6. شین شین می‌گوید:

    دانشمند بازم پیش اومد یه دکتر برو محض احتیاط

  7. من می‌گوید:

    age yebar boode tori nist, man ms daram har rooz haminam! oonam har 2ta pa

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: