اشتباهات برتر

آدم محتاط ترسویی هستم؟ بلی هستم. به غایت ترسو هستم و اگر شجاعتی به خرج بدم، بعدها از نتیجه اش به عنوان حماقت یاد میکنم، اگر ریسک کنم، بعدا به خودم میگم سعی کن بتمرگی سر جات کلا. باری اگر اشتباه یا حماقتی مرتکب بشم، خیلی به خودم سخت میگیرم بابتش. خجالت به همراه خیسی زیر بغل از یک حماقت، یکهو شیش سال بعد  میاید سراغم و بابت یک حرکت اسگلانه ی شیش سال پیش باز بور و خنک میشم. طوری که حماقتهای قبل از هیژده سالگی را به خودم تخفیف کودکی دادم و سعی میکنم حماقت حسابشان نکنم، بگذارم به حساب خریت به اقتضای سن. بعد برای اینکه ببینم در این سیر ارتکاب اشتباه های تاریخی چی نصیبم شده، یک لیست شروع کردم به نوشتن از بزرگترین اشتباهات تاریخی ام و اینکه نتیجه چه شد و حالا چه باید کرد؟ بر اساس تاریخ وقوع مرتبشان کردم:

1) دانشگاه امیرکبیر: یکی از حماقتهای زندگی ام انتخاب مهندسی کامپیوتر در امیرکبیر گور به گوری بود. حالا جدای اینکه نبوغ رشته هایی مثل کامپیوتر و یا اصولا مهندسی  را ندارم، صرفا یک مقولاتی مثه روانشناسی منو بیشتر به وجد میاره. حالا بگیریم لحظاتی در زندگیم بود که تکنولوژی هم من رو سر ذوق آوورد، اما امیرکبیر دیگه صددرصد اشتباه بود. از فضای دانشگاه ها اطلاع غلطی داشتم و جوزده بودم و امیرکبیر رفتم، صرفا چون فکر میکردم که به به سیاسی اند ! ابله، اسکل، الاغ، همه ی اینها را چهار سال ِ بعد که پایم به دانشگاه تهران وا شد به خودم میگفتم. سیاسی میخوای چی کار بیچاره، چهار تا استاد سالم معقول و یک حراست بی آزار تمام آن چیزیست که باید از دانشگاه در ایران طلب کرد و لاغیر. بگیر هم کلاسی هایت هم خوشگل باشند، دیگه واقعا معیار دیگه ای وجود ندارد.

2) دوست پسر اول: حماقت بعدی له له ِ پسر بود. چرا یک نفر در هیژده سالگی به من نمیگفت عزیزم تو یک طفلی، که نمیدونی چه میخواهی بکنی و هنوز خیلی مانده خود ِ واقعی ات را کشف کنی و آدمی که قرار است بشوی بشوی. پسرهای هم کلاسی ات در سال ِ اول دانشکده، به درد تو نمیخورن مامان جان، حتی اگر این جوجه های هیژده ساله به درد تو بخورند، حالا سر فرصت بگذار اول بزرگ شوند. اما نه، اینقدر هل ِ پسر بودم که با اولین هم کلاسی ای که پا داد تریپ برداشتم. بعدا فهمیدم ای بابا، پسره پا نداده بود در واقع و دستی دستی دوست شده بودیم و طرف اصلا دنبال یکی دیگه بود کلا. حالا بماند. اشتباه را بعد از چند سال رابطه ی احمقانه ی بی هدف بی فایده اتمام دادم.

3) دوست پسر بعدی: اما از این حماقت درس لازم را نگرفتم. سپس با اولین همکلاسی دیگری که همونجا مهیا بود تریپ برداشتم. گه کاری پیش آووردم، آن را حداقل زودتر تمام کردم، و دو زاری ام افتاد که بین یه اکیپ دوست که با هم خوبیم و درس میخونیم و ددر میریم، دنبال تریپ و رابطه نباشم و اینها را برای خودم دوست نگه دارم. ضمنا یک مدت مجرد بودن اشکالی ندارد و تا یک رابطه تموم شد و هنوز خاکسپاری اش نکردی، بد نیست باز در یک رابطه ی دیگر خودت را پرتاب نکنی. نه ماه مجرد بودم و به کسی پا ندادم چون کسی بهم پا نداد. خوب به رابطه و زندگی و اینکه چه میخواهم فکر کردم. قول دادم با هر کی که جلوی پایم سبز شد تریپ نذارم و اگر واقعا برای کسی تپش قلب گرفتم خودم را پرت کنم در رابطه. اینکه برویم در رابطه تا ببینیم چه میشود، یحتمل کار نمیکند. حتی تپش قلب هم یک روز میخوابد، حالا بیا رابطه را به دلایل خیلی مبتذل تر شروع کن، دیگه چیزی نمیماند.

4) قاضی ِ روابط مردم شدن: یکی از اشتباهات زندگی ام این بود که میون به هم زدن دو نفر از دوستهام جوگیر شدم و رابطه ام را با یک طرف دعوا قطع کردم و یک دروغ عظما هم بهش گفتم و پیچاندمش در یک موقعیتهایی. گه قضیه زود بالا آمد، وقتی که طرف مورد بی مهری قرار گرفته آمد رو به رو کرد و گفت تو دروغ گویی. بنده خجالت کشیدم و در چند فصل مختلف از طرف معذرت خواستم.  نتیجه اینکه  کار ندارم مردم به چه دلیلی با هم به هم میزنند یا دوست میشوند و چرا از هم بدشان می آید و به هم میرینند، رابطه ام را سر این مسائل با کسی قطع و وصل نمیکنم. مردم فکر میکنند من هم از توبره میخورم هم از آخور، من میگویم به جهنم که اینطور فکر کنند.

5) بیزینس با دوستان: یک تابستانی از تابستانهای کانادایی، یک دوستی به من گفت که خانه ی رفیقش سه ماه تابستان خالی است، و آیا من میخواهم اجاره اش کنم. بسیار با آب و تاب تعریف خانه ی مجلل با حال ِ خفن رفیقش را نمود، ما هم خر شدیم، چون همواره خریت همراه ماست. پول سه ماه اجاره را پیش پیش اِخ کردیم و رفتیم مستقر شدیم. بعدها با صابخونه دعوایم شدم و من فکر میکنم حق با من بود، و مورد عنایت واقع شده ام، از آن خانه زدم بیرون، و هر چی از دوستم خواستم وساطت کند و با رفیقش یک صحبتی کند و یک مقداری از اجاره را به من برگرداند، دوستم گفت برو گمشو ! حالا البته شاید دوستم حق داشت که گفت برو گمشو، ولیکن رابطه ی دوستی ما با ایشان به طرز ِ وخیمی به هم خورد. در نتیجه نکته اینکه  مسائل بیزینس و خانه و اجاره و پول را با آدمهایی که برایم ارزش نگه داشتن دارند وارد نمیکنم. به دوست نزدیک خانه اجاره نمیدم و اجاره نمیکنم، و دوستی را جدای این مسائل نگه میدارم.

6) دکترا: اشتباه مهلک بعدی در زندگی ام این بود که هیچ وقت بین دوره ی فوق لیسانس و دکترام یکم ول نگشتم و فکر نکردم. اصولا همیشه فکر کردم ول گشتن کار ِ بدیست. هیچ وقت ننشستم یک مدت هیچ غلطی نکنم. آن دوره ای که درسم در کانادا تموم شد و مدرک فوق لیسانس را مفختر شدم، به هیچ راه ِ دیگه ای، مثلا کار کردن، یا تغییر رشته فکر نکردم. اشتباه ِ رشته ی غلطی را ادامه دادم. در دکترا ثبت نام کردم و آلوده اش شدم. حتی وسطهایش که فهمیدم این غلط های زیادی مال ما نیست، ولش نکردم. خلاصه یک اشتباهی بود که به قول مقام معظم، کشش دادم. نتیجه این مقام عظمای ولایت این یک مورد را درست گفته اند که عزیزان ِ من، کشش ندهید.

7) ول کردن کارم: پارسال رفتم سر کار، خوشحال بودم، چیز یاد میگرفتم، و داشتم یکبار در زندگی ام با تکنولوژی حال میکردم. سپس یک مورد اینترنشیپ در یک شهر دیگه برایم پیش آمد، قول الکی داده بودم که میرم آن شهر و آن شرکت کذا و در نتیجه از کاری که اینقدر دوستش داشتم آمدم بیرون. بعد به غلط کردن افتادم، از آن کمپانی بعدی و کارشان متنفر بودم و نتیجه اینکه اگر یک روز یک کاری به خوبی پارسالی پیدا کنم، دو دوستی میچسبمش و چند سالی درش کپک میزنم و بعد ول میکنم میرم جای بعدی.

8 ) ماریجوانا با غریبه ها: یکی از مضحک ترین حماقتهای زندگی ام این بود که با دو تا آدم غریبه نشستم در خانه ی یکی شان علف مفصلی کشیدم. سپس توهم زدم که اینها قصد کارهای بی اخلاقی دارند با من، بعد که دست رد به سینه شان زدم، توهم زدم که میخواهند به من تجاوز کنند، و بعد مطمئن بودم که میخواهند من رو بکشند. در آن حال خراب مطمئن بودم صددرصد که به محض اینکه بخوابم میایند سراغم و با بالشت خفه ام میکنند. ترس واقعی بود، اما خطر، صرفا توهم من بود. اما ترس برای جون رو تجربه کردم و بسیار تجربه ی تلخی بود. نتیجه اینکه بعد از آن دیگه هرگز علف نکشیدم.

9) جیغ جیغ: بزرگترین نقطه ی ضعفم همیشه این بوده که پنیک کرده ام. در موقعیتهای استرس زا، هیچ وقت بر اوضاع مسلط نبودم، همیشه افتادم کف خیابون کم مانده گریه کنم، یا اصن گریه کرده ام، دهانم خشک شده، جیغ زده ام، داد کشیده ام، قهر کرده ام، و بعد برگشته ام، دو تای دیگه هم رویش گذاشتم، محکمتر جیغ زدم. دیگه موارد ِ این حوادث شمارش از دستم خارجه، یعنی بگیر هر روزی و هر موقعیتی که یک کوچولو دلخواه نبوده، من فرمون از دستم ول شده، نشستم زمین عر زدم، پا شدم داد زدم، غر زدم، بعد هم قهر کردم. نتیجه گیری خاصی هم نتونستم بکنم، شاید باید مصرف چای سبزم را بیشتر کنم، یا ایمان بیاورم به خدا و بدونم یکی بالای سرم هست مواظبم هست و هیچ طوری نمیشود و اینقدر پنیک نکنم. متاسفانه دژ ِ کفر در مغزم مستحکم شده و اخلاق پنیک وارم هم در شخصیتم رسوب کرده و من مانده ام و آدمهایی که در زندگی ام هی همیشه رنجاندم.

10) همخانه: اشتباهی که اخیرا مرتکب شدم این بود که با صمیمی ترین دوستم همخانه شدیم. یعنی همین دیروز این گه را خوردم و الان اینجا نشسته ام بگویم حالا این بزرگترین اشتباه زندگیم نیست، اما باورم نمیشود در بیست و هشت سالگی هنوز همان خریت هایی را میکنم که شاید در بیست و سه سالگی میکردم. از تصور یک ایده انقدر به هیجان میایم که به عواقب ِ جدی اش فکر نمیکنم. اینقدر فکر کردم که چه باحاله با بهترین دوستم همخونه بشم که فکر نکردم دوست پسرم چه میشود، این خونه ی گرم و نرم و نزدیک مترویی که الان دارم چه میشود؟ اینکه با دفتر ِ کارم ده دقیقه پیاده راه دارم الان چه میشود، فکر نکردم که اگر یهو خوشم نیامد و خواستم بزنم بیرون، دوست همخونه ی بدبختم چه میشود. خلاصه ایده های خوب لزوما نتایج خوب ندارد.

باری، ده سال، ده اشتباه عمیق، و میلیون ها اشتباه کوچیک. اینی شدم که الان هستم. موجود حراف ِ سرگشته ای که میترسه از آینده و امیدواره که اوضاع بهتر بشه، میدونه اخلاقهای گهی داره، و میدونه که بعضی هاشون جدا گهه.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
12 دیدگاه برای “اشتباهات برتر
  1. Zara می‌گوید:

    Cheghadar delam keshid ye neveshte injoori benevisam, yani beshinam be eshtebahat feker konam, ama to vaziat alanam, feker konam faghat ye eshtebah ro mibianm, yani inghadar in bozorg o kharaki o ahmaghane hast ke dige baghiash ro yadam mire:D

    Man ama ploy tech ro khili doost dashatam, shayd vase inke hich vaght daneshkade fani naraftam va baad ploytech raftam sharif va khoob ploytech khili behtar az sharif bood:D
    Shad bashi

  2. نادون می‌گوید:

    واللا من كه لذت ميبرم از نوشته هات،‌ چون اصولا با هر نوشته اي كه حول موضوع «خود» ميگرده، حال ميكنم!
    اگه مسعود، هم اتاقي اسبق ام،‌وبلاگتو ميخوند، لابد كلي دوست داشت نوشته هاتو بعنوان يه «دختر پلي تكنيكي بي پروا»
    ولي اين بي پروايي تو يه وقتايي شكل كسخلي بخود ميگيره،‌ تو ديگه دست منم از پشت بستي،‌ آخه چقد بخودت ميريني؟! خسته نشود؟!‌آن سولاخ باسن محترم واقعا خسته نشد؟!
    بهرحال شايد خوندن همين رك-گويي ها و از خود نوشتن هاي امثال تو باعث شد و من بيخيال حماقت ادامه تحصيل در مقطع دكترا در هر گورستوني شدم! چون واقعا به اين رسيدم تا كي ميخوام جوگيرانه دنبال راه هايي برم كه علاقه اي بهشون ندارم! و واقعا روانشناسي رو خوب اومدي! ولي به گمانم فكر ادامه تحصيل آكاداميك در هر رشته اي براي امثال من و تو از زهر مار هم مضر تره!
    اميدوارم همواره خوش باشي در پناه «خود»ت!

  3. ABCD می‌گوید:

    Ey baba! cheghdar be khodet gir midi, Eshtebah kardan jozee az zendegiye, chon amadam ayande ra nemidone nemitone bege ke tasmimi ya kari ke alan mikone behtarine. ahe uni tehran ham rafte bodi ke amsale Homayonpour ra nabini ya ba … dost nashi, ba ye ostade dige moshkel peyda mikiardi ya ba yeki dige trip barmidashti.
    eshtebah va khariyat kardan jozee az zendegiye adamast!!! in aslo bayad ghabol koni, hame eshtebh mikoan, vali inke har damo daghighe be eshtebeht fekr koni mesle ine ke goh ra ham bezani.
    age Phd Computer ham nemigrefti, va alan ravanshenas ya ravanpezesh bodi, motamen bash ke 24/7/365 be dastanhaye ke bimarat migoftam fekr mikardi va mokhet hamg mikard Goli!! on movghe 2aa mikardi ye pa nadashti sare calss Dr. pour mozafari bodi:D

    • دانشمند می‌گوید:

      هر کی هستی
      you know too much

      • ABCD می‌گوید:

        bazi vaghat ke mediation nemikonam, in adam ya kodake dornam shoro mikone ke behem gir bede, az in tip girhaye ke khodet be khode midi ke chera in ghaklata ra kardi, say kon ke in adame dornet ke khili behet gir mide ra ba yogayee ye chizi aromesh koni, harchand ba tavajo be on chizi ke man azat mishnasam, mahale, kasi ke 10 sate poshte sare ham be monitrhaye lab sadeghiyan zol mizad, vali 1 daghighe nemitonest ye ja arom beshine az dide hame polytechnic hyperactive bod, khili sakhte ke kodake dornesho ra control kone

      • ABCD می‌گوید:

        albate ye chizi yadam raft, august 2010 ba yeki az dostam ke khili samimi bodim hamkhone shodam, khone jadid az studo ghabli ke dashtam behtar bod, va mishod ke ye saving ham dashtm mahi 150$, vali baz ye hafte fahmidam ke privacy joftemom be ga rafte, va tasmim gerftim ke harkodom bargardim berim mostaghel khone begirim, avalesh sakht bod ke be in noghte bersim, vali badesh ba delkhori az ham joda shodim va raftim har ki ye khone gerft. age vase har chizi javgir mishi, vase ye chizi hargez javgir nasho, va onam aranesh va privacy hast ke tanha toye khone ya oatghet dari, chon age on ye gole ja, aramesh nadashte bashi kolan hame chizet be fana mire, age hes mikoni ke eshtebh kardi, ta dir nashode berid ba manager sohbat konid va joda shd chon mondan to on sharayte mesle ostokhone laye zakhme,va roye asab

  4. Ronin می‌گوید:

    من هم متاسفانه فکر میکنم این مورد آخری خیلی اشتباه هست و نمیتونم دلداری الکی بدم چون کسایی که دیدم رفتن زیر بار این مورد هیچ کدوم رو سراغ ندارم که سالم دراومده باشند، امیدوارم شما اونی باشی که بیایی بگی با دوستم همخونه شدم و به خیر و سلامت گذشت! بعد من یکی رو بشناسم که به عنوان نمونه بعدها برای بقیه بگم… 🙂

  5. sourena می‌گوید:

    مشکلی که تو بیشتر ما ها داریم اینکه همیشه از آینده ی نا مشخص و نا معین (با معیارهایی که همه ی آدما مثل یه گله بیفتند دنبال اون) می ترسیم و راه دیگه ای رو که شاید یه کوچولو دوست داشته باشیم رو به دلیل همین ترسها ول می کنیم.فقط یه دلیلی وجود داره واسه من که همه ی این چیزای چرت وپرت و ول کنم ایینه:مگه من چند سال زندم.
    من 24 سالمه و برق-قدرت تموم کردم ولی وقتی آخرای دانشجویی بود تصمیم گرفتم اون چیزی رو که دوست دارم ادامه بدم (تو گرایش دیگه ای که عاشقشم) حالا تو این گرایش جدید مثل یه کسی که هنوز هیچی بارش نیست محسوب می شم ولی از هر لحظه ای که کار می کنم واقعا لذت می برم و یه چیز جالبتر اینکه نشانه های خوبی می بینم از این انتخابم
    سفر باید کنی.

  6. مهشید می‌گوید:

    یعنی واقعا تا حالا کجا بودی؟یا حالا من کجا بودم
    دوستت داشتم.
    ته و توتو در می آرم به زودی عزیزم!

  7. Anousheh می‌گوید:

    «قاضی ِ روابط مردم شدن»
    این خیلی افتضاحه، یعنی افتضاحا

    باز خوبه که برا خودت هم که شده به اشتباهات اعتراف می کنی، نمی خوام از این مزخرفات بگم که ازشون درس می گیری و اینا ولی همین گفتنش یه حس خود شناسی می ده به آدم که دفعات بعدی زیاد جا نخوری

  8. dokhtarikeziadnemidanest می‌گوید:

    چه جالبه آدم اینجوری خودشو کاراشو تحلیل کنه،سیر بزرگ شدنش و اشتباهایی که کرده و می کنه و ببینه!آخر سرم ایرادای خودش و ببینه و همه رو نندازه کردن بقیه یا شرایط یا سرنوشت!

    بدیش اینکه آدم فکر از اشتباهای قبلی درس گرفته،ولی پاش بیفته هنوزم خیلی جا داره…هر تیکه از زندگی اشتباهای خودشو می طلبه…درست وقتی فکر می کنی که چقد بزرگ شدیو دیگه اشتباه نمی کنی،یه بزرگترشو انجام می دیو می بینی که نه هنوز کلی جا داری…

    آدم به خودش گیر بده،بعضی وقتا خیلی بهتره تا به بقیه گیر بده یا فک کنه که خیلی خوبه ولی خون بقیه رو بکنه تو شیشه…ولی بیچاره خودش…

  9. آلبالو مدرن می‌گوید:

    آدمو ساختن که اشتباه کنه، نکتش اینه که آدم فکر می‌کنه فقط خودش که اشتباه می‌کنه بقیه همه چی‌ رو درست انجام میدان، اما همه مثل هم خنگن، هی‌ اشتباه می‌کنن، بازم تو یه سری موقعیت‌های یکسان ممکنه همون اشتباه هارو بکنن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: