بایگانی ماهانه: مارس 2012

Call me a Doctor Bitches

کچلی که کنارم آمد نشست میگفت دو طرفش دو تا بچه ی شیش ماهه بودن که داشتن یکریز ونگ میزدن. بعد توضیح داد که من قبلا دو دفعه این تی-شرت رو خریدم و پوشیدم، بسه. پرسیدم چه تی-شرتی؟ گفت بچه!

برچسب‌خورده با: , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

مثنوی هفتاد من ِ تمام مصاحبه هام.

مثنوی: دفتر اول: رفته بودم یکجا مصاحبه از اون مدل ها که دامنم باید تنگ فجیع میبود و ماتیکم قرمز جیغ و موهام صاف و ناخون هام مانیکور پدیکور! این بار پنجم بود مجموعا که با این شرکته مصاحبه داشتم.

برچسب‌خورده با: , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

آن عیدهای گذشته

مادرم میپرسید برای عید چی برای خودتون گرفتید، گفتم یعنی چی؟ چی باید میگرفتیم؟ منظورش لباس پلوخوری نوی مناسب دید و بازدید عید بود. عرض کردم که خیر مادرم، خیر. اینجانب دیگه واسه عید لباس نو تهیه نمیکنم. در واقع

برچسب‌خورده با: , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

اوه موراکامی

موراکامی میخوانم. گویا مد شده و افه ی خاصی دارد. کافکا در کرانه من رو گرفته. سورئاله، و من قبلا فقط با بوف کور اینطور کیف کرده بودم. اصولا نه با ادبیات سورئال حال میکنم، نه با نقاشی و فیلمش.

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

روشهای دفع افسردگی برای دکترهای بیکار

دانشگاه آخرین چک بورسیه ام را فرستاد. درواقع بورسیه ام سه ماه پیش تموم شد دو قلوپ آب هم روش نوشیدم. سال پیش فکر اینجاش رو کرده بودم و از اون موقع یک جایزه ی بلاعوض درخواست کرده بودم از

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized