روشهای دفع افسردگی برای دکترهای بیکار

دانشگاه آخرین چک بورسیه ام را فرستاد. درواقع بورسیه ام سه ماه پیش تموم شد دو قلوپ آب هم روش نوشیدم. سال پیش فکر اینجاش رو کرده بودم و از اون موقع یک جایزه ی بلاعوض درخواست کرده بودم از دانشگاه مون، با شامورتی بازی و نوشتن یک نامه درباره ی فضل و کمالاتم که من چه قدر در این آخرین قدمهای دکترا لیاقت یک پشتیبانی گرم و پرعطوفت دانشگاه رو دارم. دانشگاه هم گول خورد و یک پولی به ما کادو داد !  آخرین چک اش آمد. مبلغ چک بسیار ناچیز… میشد سرجمع ماهی هشتصد دلار تا آخر فارغ التحصیلی ام. الساعه پونصد چوخش را پول چوب اسکی دادم. نه چون مرفه بی دردم، صرفا فعلا حال میکنم که در این سن و سال، و با این دست و پای ریقونه ی استخونی بی استعدادم یک دلقکی جدیدی یاد گرفتم و اون روحیه ی شکست پذیر و ترسوی محتاطم رو عادت دادم به اینکه بخوره  زمین هی، باز پاشه، و باز با کله بره تو باقالی ها و باز پاشه آن حرکات آکروباتیک ژانگوله را تکرار کنه و باز شکست بخوره و به بازنده بودن عادت داشته باشه، اصلا بد به دل خودش راه ندهد که چه دلقکی از خودش روی پیست به نمایش گذاشته.

افتادم دنبال کار گشتن. استراحت پس از تحصیل به نظرم کافی آمد دیگه. مصاحبه های این مدت رو باید یک مثنوی هفتاد من ازش بنویسم. از تنگی دامن، قرمزی خفیف ماتیک، چکه های عرق زیر کت دامن، از مدیرهای رنگاوارنگی که میان و میرن تو اتاق مصاحبه. از اینکه چطور هیچ کدوم به هیچ جا نرسید. از اینکه عادت کردم دزان فیکسه کنم، برم دم تکون بدم و طرف اول بگه، چی شد حالا دکترا خوندی؟

رفت و آمدم رو بیشتر کردم. تا همین اواخر ترجیح میدادم کسی رو نبینم. عقم میگیرفت وقتی کسی میپرسید کار چی شد؟ پیدا کردی؟ میخواستم استفراغم را با تمام قدرت روی صورت سوال کننده بپاشم. یک مدتی در هیچ جمع یا برنامه ای حاضر نمیشدم. مگر از سر اجبار. حوصله ی سوالهای مردم یا دلسوزی یا راهنمایی های سالوسی مردم رو ندارم. بعد انگار عادت کردم به اینکه طول میکشه کار پیدا کنم. مردم هم سالوس نیستن. حداکثر فضولن. دلسوز نیستن، میخوان وضعیت خودشون رو هم محک زده باشن با سوال و جواب در مورد وضعیت اشتغالت. چهار تا دوست پیدا کردم. چند تا دختر مختر در داف که معمولی و کلیشه نیستن، میشه باهاشون رفت نشست تو یک بار و تا یک صبح شراب مزه مزه کرد و باهاشون دری وری گفت، و به غایت لذت برد. اینطور جمعهایی پیدا کردم کم کم و جای درد تورنتو داره خوب میشه.  مچ خودم رو وقتی گرفتم که دیدم دارم برای آدمهای تورنتوم جایگزین پیدا میکنم، معادل خانوم سین تورنتو رو در آدمهای اینجا جستجو میکنم.

از روی اینترنت یک گروهی پیدا کردم که یکشنبه ها تو یک کافه جمع میشند، بازی میکنند. بازی ها رو نمیدونم به فارسی چی ترجمه کنم، بازی روی برد*. یک ویرایش های پیشرفته روپولی (مونوپلی). از وقتی دکترای گوربه گوری رو شروع کردم ویر این بازی ها رو پیدا کردم، تو تورنتو دو تا گروه مجزای بازی واسه خودم داشتم، الف رو هم یخه اش رو میگرفتم  که بشینه باهام بازی کنه. الف پاش که به زندگی مشترکمون رسید بازی ها را کم مانده بود بریزه تو توالت و روشون سیفون رو بکشه. واضح و مبرهن اعلام کرد که حالش از این بازی ها بد میشه. گویا احساس میکنه خر این رابطه از روی پل رد شده و دیگه لازم نیست به دوست داشتن چیزهایی که من دوست دارم الکی تمارض کنه. در نتیجه افتان و خیزان گروه اینترنتی یکشنبه ها رو  پیدا کردم و کشف بزرگم یکم از کسالت زندگی کم کرد.

خلاصه خودم رو جمع کردم. باقلو تراپی میکردم یک مدت، موهامو قرمز کردم، ماتیک قرمز ِ جیگری خریدم و پونصد دلار پول چوب اسکی سلفیدم، مغزم رو به جای اینکه با مسائل سطی زندگی شخصی ام پر کنم، نگران جنگ هسته ای ایران و اسرائیل کردم و کذا و کذا، تا افسردگی یکم دفع شد. باید کار پیدا کنم و بنده امپریالیسم بشم تا بقیه ی معنای زندگی هم مضمحل بشه و بچسبم به باقی ظواهر زندگی.

* board games such as Citadels, Settlers of Catan, Carcassone, Agricula, Ra, Set, etc

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
12 دیدگاه برای “روشهای دفع افسردگی برای دکترهای بیکار
  1. Green می‌گوید:

    یه چیزی بگم! من فک می کنم زیادی داری شکست نفسی می کنی. فک می کنم خیلی بارِته
    نمیدونم من یه جورایی مطمئنم
    موفق باشی

  2. دختره می‌گوید:

    ای بابا….خوش به حالت چه زود رفیق پیدا کردی…ما سه چهار ساله توی این شهریم هنوز هیچی به هیچی….در ضمن افتخار میکنیم با به این که خودت رو جمع کردی و موهات هم قرمز کردی 🙂

  3. تقی می‌گوید:

    خوشحالم دپرشن بعد از دفاعت داره خوب میشه. کارم پیدا می کنی، نگران نباش. شاد باشی.

  4. محمد می‌گوید:

    راستی vendor certification چی داری ..؟؟؟؟
    . شنیدم certificate در پیدا کردن شغل اونجا موثره
    تا چه حد ؟ در کجای روزمه ات جاشون میدی ؟؟؟؟
    بالا ها یا پایین ها ؟

  5. حسین می‌گوید:

    من که کار پیدا کردم (بعد 8 ماه)، ایشالا که شما هم پیدا کنی 😉

  6. ساحل غربی می‌گوید:

    آخ آخ.. من که تازه این دکترا رو شروع کردم… تموم شدنش اینقدر دور به نظر میاد که گاهی حس می کنم تا ابد تو از بدبختی گیر افتادم…. خلاصه جای تهران خیلی درد می کنه…. ولی ذهنتو با چیز خوبی پر کردی …. واسه منم خوب جواب می ده ….

  7. محمد می‌گوید:

    نمیدونم ولی این وبلاگ فوق العادس … نمیدونم نویسنده اش دقیقا کی هست؟
    http://9133.blogspot.com/2012/03/just-world-fallacy.html
    بهترین وبلاگ تو وبه
    تو رول تو جاش اون بالاس

    ..

    اونسوالو جواب نمیدی
    الان که دنبال کاری و با این مسائل درگیری میتونی یه پست خفن بنویسی در این باره
    راستی vendor certification چی داری ..؟؟؟؟
    . شنیدم certificate در پیدا کردن شغل اونجا موثره
    تا چه حد ؟ در کجای روزمه ات جاشون میدی ؟؟؟؟
    بالا ها یا پایین ها ؟

    • دانشمند می‌گوید:

      بعله بعله، نود و یک سی و سی که خیلی وبلاگ توپیه. نویسنده اش رو من هم نمیشناسم درست.

      آقا من هیچ تخصصی در زمینه ی کار پیدا کردن ندارم متاسفانه که بنویسم. certificate هم ندارم. اما آره موثره به شدت،

  8. مهندس بانو می‌گوید:

    اوه چقدر من نبودم و چقدر اینجا اتفاقات خوب و پسندیده افتاده، خوشحالم که فارق شدی. و تبریک بسیار. از اینروزهای بی کاری نهایت حالشو ببر، کار بلاخره پیدا می شه، نشد خب رو دنبالش دیگه، مگه راه دیگه ای هم هست ؟:دی

  9. naam می‌گوید:

    خیلی‌ اتفاقی وب لاگت او پیدا کردم، شاید سر نوشتومون( تو غربت) یکم شبیه باشه

    من هم سال ۲۰۰۵ از امیر کبیر فاغل تحصیل شدم، رفتم سربازی، ۲ سال کار کردم، پول جمع کردم بیام آمریکا

    شاگرد آخر کلاس بودم، بزور تو آمریکا پذیرش گرفتم با فاند(ایران غیر قابل تحمل بود برام)، برای فوق، ۲ سال نیم درس خوندم او دنبال کار گشتم، تنهایی کشیدمو غربت کشیدم. آقا خلاصه الان تو کیسسه خواب می‌خوابم خونهٔ مردم، و دنبال کار ۲۰ روز دیگه اگه کار پیدا نکنم با تیپا بیرونم، کلنا چون با کسی حرف نزدم گفتم یکم احساس هم دردی کنی‌ با من و کلا یکی‌ باشه که موقیعیت آدمو درک کنه

    قدر دوست پسرتو بدون که خونشی(هموم دستشویی‌ها باید برم تو باشگهه محل هر روز)

    راجع به مصاحبه کاملا احساسِ هم دردی می‌کنم خوش به حالت که اقلا یه خونه زندگی‌ داری که میتونی‌ دنبال کار بگردی

    • دانشمند می‌گوید:

      اوه اوه، چه شرایط پیچیده ای.. امیدوارم که کار پیدا کنی. یعنی باید پیدا کنی. دیگه هر چی بهت پیشنهاد بدن فعلا باید قبول کنی. بعله، دوست پسر بده که خیلی نازه، شما هم امیدوارم که اوضاعت رو به راه بشه

  10. Dila می‌گوید:

    ونکوور واسه هرکی کار پیدا نشه واسه کامپیوتری ها و کامپیوتینگ ساینسی ها خداییش خیلی خوب کار پیدا میشه.
    ایشالا خبر پیدا کردن کار مورد علاقتونم بشنویم دم عیدی 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: