Call me a Doctor Bitches

کچلی که کنارم آمد نشست میگفت دو طرفش دو تا بچه ی شیش ماهه بودن که داشتن یکریز ونگ میزدن. بعد توضیح داد که من قبلا دو دفعه این تی-شرت رو خریدم و پوشیدم، بسه. پرسیدم چه تی-شرتی؟ گفت بچه! با زن اولم دو تا پس انداختیم، همون بس بود و غش غش خندید. شونه هام رو بالا انداختم. فکر کنم هرازگاهی توی مانیتور هم رو نیگاه میکردیم ببینیم که هر کی داره چه فیلمی میبینه. من که داشتم چیزهای خیلی فرهنگی ِ خوبی میدیدم و صحنه محنه هم نداشت الحمدالله که باعث خجالت بشه. بعد هم هواپیما با یک ربع تعجیل تو تورنتو نشست. فرودگاه تورنتو همونی بود که شیش ساله بوده. پرسان پرسان مغازه ی اتوموبیل کرایه ی مورد نظرم رو پیدا کردم و گازیدم تا شهر. بعد اصلا انگار وقت از دستم شروع کرد مثه شن در رفتن. هی برو اونو ببین، اینو ببین، با رفقا مست کن،برو فلان رستوران خاطره انگیز، جمع شو با اون دوست های خاطره انگیز،  اون وسط ها دفاع کردم، بالاخره کاملا دکتر شدم. خیلی جدی بود سیستم، در عین حال میدونستم همه چیز فرمالیته است. وسط های دفاعم، در حال شر و ور گفتن، یک لحظه احساس کردم خسته شدم، حوصله ندارم دیگه زر زر کنم، که چی؟ بالاخره که ردم که نمیکنند، این های و هوی الکی واسه چی؟ نامجو زیاد گوش میدم، الکی به خصوص.

یارویی که داور خارجی تزم بود، از نروژ کوبیده بود اومده بود واسه داوری تزم. یعنی من حداقل فکر کردم که داره واسه خاطر من میاد. بیست دفعه که تشکر کردم که این همه راه پرواز کردی گفت که نه بابا، داشتم میرفتم سر راه یک کنفرانسی تو آمریکا، اینم سر راه اومدم، بسه، دست از سرم بر دار اینقدر مویه نکن که مرسی مرسی ! البته کلا خیلی استاد ملوسی بود. یکم میرید به تزم، بعد میدید که خیلی بد گفته که، سریع میگفت، البته اصلا این محدودیت کارت نقطه ی قوت و تمایزه!! یک طورهایی اصن حیوون دست آموز بود. استادم هم یک سوالی پرسید، که مثلا از قافله عقب نباشه، یک چیزی پرسید که خوب بلد بودم جواب بدم، یک جورهایی مثلا خواست من پز اطلاعاتم رو داده باشم. من واقعا ولی اصن حال حوصله نداشتم، دلم میخواست تموم شه، بریم ناهار. ناهار بعد دفاع آخر یک سنت ِ حسنه ای است، استاد میبرتت یک رستوران شیکی، یک غذای چرب و نرمی میگیره، استاد من نالوطی پول و پله هم زیاد داره، گفت گولی، تو الکل خور هستی، دیدم شراب هم دوست داری، یک بطری انتخاب کن که به افتخارت وا کنیم. من آب ِ دهنم رو قورت دادم آمدم اعتراض کنم که من کجام اهل الکله، منو رو داد دستم و دیدم دور ِ میز همه چشمها به من دوخته شده، منو رو وا کردم، دیدم اسمها رو هم نمیتونم بخونم، گفتم من شیراز دوست دارم و منو رو دادم به یکی دیگه از استادهام گفتم شما یک شیراز خوب پیشنهاد بدید. خوب شد یک نوع شراب رو یاد گرفتیم: شیراز. استاده هم آب ِ دهنش رو قورت داد گفت همین اولی خوبه !! همه گویا این کاره بودن

یارو نروژیه رو میگفتم. یلی بود. اصن خدا از هیکل و شکم کم نگذاشته بود. ابروها کلفت، موها ژولی پولی، قد دو متر، هر چیزی هم که جلوش میگذاشتن از همه زودتر تموم میکرد و میگفت خیلی خوب بود. یعنی من هر بار که سرم رو میاووردم بالا میدیدم بشقاپش پاکه پاک شده. حتی با نون ته بشقاپ ِ سوپش رو هم تمیز کرد و پایین داد. شراب زیاد نخورد. همه اش رو من انداختم بالا، استادم هی ریخت، من هی خودم رو لوس کردم اه ای وای، نع، تو رو خدا، بعد هم قر قر ریختم تو خیکم. یک خورده شنگول و رو نک ِ پا اومدیم بیرون و رفتیم آزمایشگاه. بقیه ی روز هم به آبجو خوری گذشت، کلا روز ِ خوبی بود. به همه تو آزمایشگاه میگفتم Call me a Doctor Bitches با خودم حال کرده بودم. اینقدر جوگیر شدم دیشب که کم مونده مریض معاینه کنم و دوا تجویز کنم. جلو خودم رو گرفتم.

فردا پنج صبح باز باید گاز و گوز بدم تا فرودگاه. با پرواز اول برگردم منزل. دوشنبه نه سر ِ کار. یک نموره سگی. اما من راضی.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
15 دیدگاه برای “Call me a Doctor Bitches
  1. لهراسب می‌گوید:

    دکتر جون من سرم درد میکنه،چی تجویز میکنین؟ تبریک 🙂

  2. Maı-ıTıe می‌گوید:

    مبارکه 🙂

  3. خانوم زیگزاگ می‌گوید:

    دکتر جون تبریک می گم

  4. حس} می‌گوید:

    i’m hapi for u dood 😀

  5. fifi می‌گوید:

    خانم دکتر تبریکات صمیمانه من رو بپذیرید.
    حیف که تو فیسبوک من اد نیستی معمولا من اولین نفری هستم که خودمو لوس کرده میرم رو پیچ تازه دکتر مینویسم لت می تو بی د فرست وان هو هز دیس آنر تو کال یو داکتر فلان.
    دوستان خیلی کیف میکنن.
    دیگه شرمنده که شما در فرند لیست فیس بوک ما نیستی تا مشعشعت کنیم.
    ایشالا عروسی پسرت با آبکش آب بیریم.والا

  6. شرمینه می‌گوید:

    دکتر جون اینطور نباشد که شما کاندیدای ویچه وله باشی و اینجا تبلیغ نزاری که ملت بت رای بدن
    برو یه چی بگو اینجا یه خبری چیزی واس ملت بده بیان بت رای بدن من دوست دارم تو رای بیاری
    به همین صورت دیکتاتوری و اینا

    • دانشمند می‌گوید:

      ای بابا، ملت رای به ما بدن که چی بشه، هر چی بیشتر تبلیغ کنیم بیشتر معلوم میشه چه وبلاگ خال توریه، آبروم بیشتر میره،

  7. ایول حاجی ایول شاد کردی به قرآن.تجربه ی تحصیلات آکادمیک تو ایران یه کاری کرده با من که می بینم هر کی دفا کرده فک می کنم یه نفر دیگه لا اقل لااقل با آرامش بیشتری سمت مردن می ره… دانشمند من یه سینه کربلام از روز دفام یه روزم می نویسمش بیکار بودی بیا بخون

    • دانشمند می‌گوید:

      هاهاها، وای خدا ه دل خونی داری. غش غش با همین کامنتت خندیدم ! ایشاءالله عاقبت به خیر بشی

  8. رهگذر می‌گوید:

    چقدر چرت گفتی تو؟
    مطمئنی وقتی این پست رو می نوشتی مست نبودی؟

    تو رو خدا ببین، وبلاگ یک دائم الخمر رو کردن کاندید بهترین وبلاگ فارسی!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: